ورود

شناسه‌ی کاربری:

گذرواژه:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

فهرست

ارسال به سایت

شعر و ترانه : بررسي اشعار و شهرت مختومقلي (وحيد طلعت نويسنده اذربايجاني )
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۷/۱۲/۱۸ ۱:۰۰:۰۰ (92 بار خوانده شده)

مقدمه:

(از مختومقلی فراغی میتوان به عنوان بزرگترین عارفان ادبیات ترکی نام برد)



حدود سه قرن از تولد شعرهای مختومقلی فراغی می گذرد و روز به روز بر عاشقان شعر و تفکر او افزوده می شود. مختومقلی نابغه شعر ترکمنی در ترکمن صحرابه دنیا آمده است (سال ۱۱۵۳ هجری قمری (۲۶۵ سال پیش) در روستای حاجی قوشان گنبدکاووس) ، پنجاه و هفت سال زندگی کرده است، زبان‌های فارسی و عربی را نزد پدر خود دولت‌محمد آزادی(که از بزرگان شعر و ادبیات ترکمنی است) آموخته و آثار ماندگاری در شعر و ادبیات ترکمنی از خود به جا گذاشته است. خدمات مختومقلی به زبان ترکمنی را میتوانیم همپای فردوسی در زبان فارسی بدانیم . زنده کردن زبانی که شاید کمتر نوشته یی در آن در آن روزگار بوده ، به گفته پروفسور سلطان شاه نیازف ؛ نام ترکمن با نام او در جهان متجلی می شود او پدر شعر ترکمن است ، او از بزرگان شعر و ادبیات ترکی جهان می باشد مختومقلی شاعر تمام مردم جهان و مظهری از آمال و آرزوهای مردم شرق است مختومقلی در بهترین مدارس زمان خود تحصیل کرده به زبانهای فارسی ، عربی و ترکی تسلط دارد و از همین رو شاهکارهای زبان ترکمنی را خلق کرده است .

دیوان مختومقلی و شعرهای او از بی نظیر ترین آثار زبان ترکی است که با کمی دقت برای بیشتر ترک زبانان قابل استفاده و دریافت عمیق است تفکری بزرگ و اندیشه یی بکر که او را در میان نویسندگان ترک ممتاز میکند شاید به همین خاطر است که ناظم حکمت او را می ستاید:





ناظم حکمت : ” مختومقلی ” شاعر من نیز هست . زبان او زبان من نیز هست. من چیزهای زیادی از مختومقلی می آموزم. او استاد من نیز هست . بین چیزهایی که او آموخته ، می خواهم مخصوصا بر روی یکی تأکید نمایم و آن مبارزه برای آزادی مردمش است .



یا نویسنده جهانی ومعاصر قرقیز(چنگیز آیتماتف) در مورد او لب به اعتراف میگشاید و اورا از بزرگان شعر جهان میداند:

18yüzyıl Türkistan’da Mahtumkulu şiirlerinin yüzyılıdır.
O uluslararası şiir dünyasında hak ettiği yeri almış, şiirle
konuşan bir düşünürdür.




( قرن 18 در ترکستان ، قرن اشعار مختومقلی است. این شخصیت بزرگ سخنور که بخشی از خزائن شعری جهان است که توانسته با شعر سخن بگوید .)



شعر او به راحتی دردلها نفوذ میکند ، اندیشه اوفراتر از زمانها و مکانهاست . در بطن شعرهای او تعهدی بزرگ نهفته است تعهدی بزرگ که فراتر از زمان خود نیاز انسان معاصر نیز هست زبان شعر او زبان مادری اوست زبانی که شاید مهمترین کشف مختومقلی است در روزگاری که بیشتر شعرها و کتابها به عربی یا فارسی بوده . او آغاز گر راه باشکوهی است مسیری که باعث تکامل و کشف شگفتیهای زبان مادری اوست از همین منظر براگینسکی مختومقلی را آغاز گر هنرمند ادبیات ترکمنی می داند:



براگینسکی: مختومقلی زبان ترکمنی را که زبان مادری اش بوده ، تا حد زبان ادبیات هنری ارتقاء داده است. او با این کار، در ابتدای امر مردم خودش را به زبان ادبی رسانده است .

رییس جمهور فقید ترکمنستان (ترکمنباشی) همواره مختومقلی را ستوده است او مختومقلی را شخصیتی جهانی و شاعر تمام بشریت می دانست:



Mahtumkulu bir dünya düşünürüdür. O, insanlık aleminin şairidir.

(مختومقلی جهانی را درک میکرد ، او شاعر تمام بشریت بود)





از عجایب شعر مختومقلی قابل فهم بودن آن در تمام نقاطی است که به زبان ترکی تکلم می شود، یعنی جدای از تفکرات و اندیشه های شعری او نوشته های او انگارهمزبان مردم روستاهای دور آذربایجان و یا آناتولی است . مثل اینکه شعرهای مختومقلی بخش عظیمی از ادبیات فولکلور این ملتهاست .

شاعر بزرگ آذربایجان در باره زبان مختومقلی و تشابه زیاد آن به شعر ترکی آذربایجانی مینویسد:

Bu fani dünyada çalsaqqal, üzü qırışlardan bürüşmüş, başında da saçmapapaq bir Maxtumqulu vardı. “Akın”dı. Yəni türkmənlərin aşığı.

Nə gördüsə, o haqda oxuyardı. Gərçi indi türkmənlər onu özlərinin klassik poeziyasının az qala banisi sayırlar, amma inanın, Maxtımqulunun şerləri bizim qafiyəpərdaz şairlərimizin poemalarından fərqlənmir.





(در این دنیای فانی …. با آن تصویر متمایز…. مختومقلی وجود دارد به او آکین میگویند(یعنی آشیقِ ترکمنها) .این آشیق در مورد آنچه می دید از روی حکمت صحبت میکرد اگرچه ترکمنها او را پدر ادبیات کلاسیک خود می دانند ولی باور کنید زبان شعری مختومقلی فرقی با شعر شاعران قافیه پرداز ما ندارد .)



اگر سیر تحولی شخصیت و آثار او را بررسی کنیم میبینیم که همواره به سمت یک کمال پیش رفته است .تفکر و اندیشه های او شاخص ترین وجه تمایز او با شاعران و عارفان زمان اوست مختومقلی شاعر تمام مردم است . مختومقلي، هيچ پادشاهي را مدح نكرده‌ است اما ذم چرا! او با چنان شهامتي «فتّاح» را اندرز مي‌دهد كه گويي هيچ از جانب پادشاه او را تهديد نمي‌كند و ترسي از اريكه‌ي قدرت در دل او نيست. اما مختومقلي قوم خويش را ستوده است، طبيعت بكر تركمن‌صحرا و گرگان را وصف كرده است و به ستايش خدا و رسول و اولياي او پرداخته است و اين به خاطر آزادگي او است.

مختوم قلی چون ناصر خسرو خواب میبیند ، انگار که به او هم میگویند :هوشیاری از بی خبری بهتر است

این شاید مرتبه یی از سیر و سلوک و کشف حقایق عرفانی مختوم قلی باشد وقتی که در مورد آن خواب مینویسد:



بیر گیجه یا تیردیم توینینگ یاریندا بیر تورت آطلی گلیپ تورغیل دیدیلر

خبر میز بار سانگا فرصت جایندا شؤل یرده ارلربار ، گؤرگؤل دیدیلر




(یک شب ، به هنگام خواب چهار سوار از راه رسیدند و گفتند: تا فرصتی هست از خواب بلند شو. ما از سوی جمعی عارفان ، پیامی داریم ، آن را دریاب وبرای ملاقات ، بشتاب)



مختوم قلی عاشق پیامبران خداست



او از قصه بسیاری از پیامبران خداکه در قرآن به آنها اشاره شده استفاده کرده ، از سرگذشت آنها و

آیاتی را که در مورد این پیامبران بوده به زبان آورده :

در شعر اکیپ گئچدی

شاعراز حضرت محمد(ص) شروع میکند ، و از حضرت نوح ،حضرت ابراهیم، حضرت ادریس ،حضرت عیسی ، حضرت یوسف و حضرت یعقوب و دیگر پیامبران بزرگ خدا قسمتهایی اشاده میکند





Evvel Adem indi dünya,

Bu dünyayı ekip geçti…

Öz devrinde Nuh peygamber,

Neccar işin tutup geçti.



…Cennet içre diri giren,

İdris köynek dikip geçti.

…Yunus balığın karnında,

“Ente subhan” okup geçti.



Tâ İsa gelince daim,

Eshab-ı kehf yatar kaîm,

Hakk’ın yolunda İbrahim,

Canın oda yakıp geçti.







مختومقلی در بیان افکار خود به یک تجربه ی مستقیم ، اصیل و عارفانه متکی است ، با بیان ساده و در بسیاری از عارفانه ها دارای معنایی دو گانه. یکی معنای نزدیک به ذهن که هر کس با اندک مایه سوادی که دارد. می فهمد و بعدی معنای دور از ذهن که اهل دل و خواهنده آنرا بر سرشوق می آورد و درهایی از عرفان را به رویش میگشاید





به نوعی دقیق شدن در شعرها و تنوع تفکرات او گلستان سعدی را به ذهن خواننده میاورد و شاید شعر مختوم قلی گلستان زبان ترکی است در گلستان او عشق، عرفان، انسان، آزادی ، جامعه ، غم و… عینیت دارد از طرفی مختومقلی شاعر طبیعت است در کودکی خود حرفه چوپانی را تجربه کرده و این تاثیر زیادی در روحیات شعری او داشته ، طبیعت در بعضی شعرهای او به صورتی زیبا خودنمایی میکند. انسانی که از کوهها و دشتهای ترکمن صحرا صحبت میکند و طبیعت منحصر به فرد آنرا با واژگان سحرآمیز خود به تخیلات خوانندگانش القا میکند از صحراهای شگفت انگیز ترکمن ، از کوهها که هر کدام رازی را در خود پنهان کرده اند این قسمت از اشعار مختوم قلی مثل فیلمی است قابل رویت ، تصویرها ، مناظر ، روایتی که برای هرکدام از مکانها در نظر گرفته است و اتفاقاتی که در این مکانها اتفاق افتاده و یا ارزوی تحقق آنها را دارد از شگفتیهای ذهن مختومقلی است انعکاس رنگ های طبیعت بکر و دست نخورده صحرای ترکم ندر شعر او همیشگی است صحرایی که در آن زیسته ، با خنده های مردمش خندیده و همراه با گریه های آن گریسته است.





ترکمنیگ / سرزمین ترکمن

از جیحون تا بحر خزر ، اقلیمی است گسترده

که صحرایش به جولامگاه ترکمن است.

و کوه قره داغش ، گذرگاه سیل ترکمن.

قومی است چو باد ، و سیاهی چشمان مردمش ، غنچه ی این صحرا.

***

سایه های صحرای ترکمن ، ستایش انگیز است.

و گل های رنگ به رنگش ريال عنبر آمیز

سرتاسر دشت غرق گل و ریسمان است

و عطر هر گل نوارشگر جان

***

پری پیکرانش ، با جامه ی الوان

جولان می دهند در همه جا

بوی خوش گل و ریحان

پراکنده است در همه صحرا

مالک اصلی در این گستره ، قوم شریف ترکمن است.

پیران قوم با ریش سفید ، حاکم اصلی در این صحراست

***

مردان این قوم ، نژاده مردند

مردانی سرخوش ، مردانگی جنگی

مردانی چون شیر ، مردانی قوی

***

دل ها یکی است ، متحد باهمیم.

از این اتحاد به سنگ ها آب می شود و دشمن ، بی تاب

سفره ی واحد دارند با دلی واحد

هان! اقبال ترکمن در این وحدت است.

***

آن گاه که چابک سورا ترکمن ، بر اسب راهدار خوضش سوار می شود

در دلش می شود غوغایی به پا و نگاهش می شود کیمیا

از نیم نگاهش ، کوه بی تاب می شود ف سنگ لعل می شود به دریا شهد می شود ، شهداب می شود

قوم ترکمن چون سیلی است قوی

هر جا که رود ، سیل بندها ، آب می شود

***

ترکمن غافل نیست ، بیدار است

ترسو نیست ، آماده ی پیکار است

ظالم نیست که به نفرین کسی گرفتار شود

یا چو بلبل در جدایی ، به زردی رخسار درچار شود

گل هایش عنبر آمیز است

***

ایل ترکمن یاور خود است

فرد ترکمن ، یاورایل

اقبالش بلند و فرد ترکمن ، ایمانش بلند است مرد ترکمن

مرد میدان است چابک سوارش ، یاور جان است مرد ترکمن

در میدان رزم جنگ جویی است ، در مجلس بزم ، گرم روی است

همیشه پیروز فرد ترکمن ، همیشه فاتح مرد ترکمن

***

مرد ترکمن ، همیشه شاد است.

حسرت به دل نیست این خدادادست.

صخره شکن است ، فرد ترکمن ، بند گسل مرد ترکمن

مختومقلی شاعر این قوم ، زبان او زبان این قوم ، بیان او بیان این قوم

پیش می رود ، فرد ترکمن ، پیش می تازد مرد ترکمن.



در این شعر از رود جیحون تا بحر خزر که زیستگاه ایل ترکمن است توصیف شده است و دیدگاه شاعر را نسبت به طبیعت و مردم ترکمن ، بیان کرده.





مفهوم عشق از نظر مختومقلی فراغی:

عشق از مهمترین نکات شعر مختومقلی است عشقی زمینی که سرآغاز عشقی آسمانی است .

عشق واقعی او دخترخاله اش “منگلی” بوده است . در جوانی خواستار منگلی بوده . درهمین زمان مختومقلی پدرش را از دست میدهد ، دو برادر بزرگترش نيز در زدو خوردهایی کشته میشوند . تنها دارايي اش يك الاغ و درآمد نامنظم حاصل از نقره کاری و ساختن زين اسب است که برای نگهداری از دو برادر کوچکتر و خواهرش خرج می کند . اوقادر به فراهم کردن هزينه عروسی نبود . بستگان منگلی اورا مجبور به ازدواج با شخص ديگری کردند .در این حال مختومقلی بسياری از غزليات خود را به منگلی اختصاص داده است ، بعضأ به طور مستقيم با ذکر نام و بعضا به طور غيرمستقيم .



وقتی می گويد:

سوز لشردم ، سر لشرديم يار بيلن

يورگيم دا بار حيالی يار بلن

ائندی لکن آيردی لار زور بيلن

باغشیلاسانگ نیلار يارم ، يا جبار

( من اسرار خود را با يار و محبوبم در ميان می گذاشتم

و وقت مان را با حرف زدن می گذرانديم

من تصوير محبوبم را در قلبم داشتم . اکنون آنها او را به اجبار از من جدا کردند.ای خدا اگر او را ببخشی يارم چکار خواهد کرد.)



شعری که در مورد جدايي اش از منگلی سروده است ، اندوه و غم او را بيان می کند

در شعر دیگری:

بلبلم ، آه زار چکیپ تازه گلزاردن آيريلديم

گوزدن قانلی ياشيم دوکیپ اول سوور ياردن آيريلديم

ايللری بار دينگلی دينگلی سوق سولی ، تر اولينلگی

ديلی گوگلان ، آدی منگلی نازلی دلبردن آيرلديم

(من مثل بلبلم ، گريه و زاری می کنم . من از گلزار جدا شده ام . اشکهای خونين از چشمانم می ريزد . من از تنها معشوقم جدا شده ام . خانه اش وسط برجها و تپه ها است . و سرزمين با زمستان سرد ، او از گوگلان هاست و نامش منگلی است . من از معشوق بارقارم جدا شده ام)

شاید به همین خاطر بوده که برای خود تخلص فراغی را انتخاب میکند:



آيره دوشیپ کعبه ام دان ، قوی ديم ” فراغی ” آدی ما

( بخاطر جدائی از معشوقم من اسمم را فراغی قرار دادم )

در يكی ديگر از اشعارش می گويد :

مختومقلی ، آدينگ دوندی فراغی آ

فراغی بولیپ چک اوزينگی قیراقا

( ای مختومقلی ، اسم تو به فراغی تبديل شده است ، آزاد باش و خودت را از قيد همه چيز رها کن )



به این ترتیب شکست در عشق زمینی روح مجروح و دل سوخته ی او را بیشتر به سوی عشق واقعی سوق میدهد. از طرفی مختومقلی از ازدواج با بیوه برادرش(طبق رسم ترکمن) ناراضی است و در این مورد بارها در نوشته هایش حرف میزندو اعتراض میکند



بر ظالم ينگم دن باشقا بر گزل قامت اسيلارين

( من يك نفر با وقار می خواهم ، نه زن برادر ، بی رحم ام را )

یا:

اوزئنه حرمت گترن اری نينگ خيدمتنی بيترن

قاشی نی چيت مائنی اوترن گزلری گولن ايسلارين

فراغی ، گلدم جهان بير يار برگل ، عقلی دانا

دو شدم عالم بلمز نادانا بير قدرم بلن اسلاريم

( من کسی را می خواهم که دعوت به احترام کند . کسی که شوهرش را تکميل کند . کسی که بدون اخم بنشيند . کسی که چشمانش لبخند بزند . )

ييگريم ياش اوتدی من دن هزل ادمه ديم دنيا ، سن دن

تيلی سویجی ، لبی خندان بر گون سالان اسلارين

( 20 سال از عمرم می گذرد . ای دنيا من از تو لذتی نبرده ام . ای خدا به من يك محبوب با شعور عطا کن

من گرفتار يك آدم نادان شده ام . من کسی را می خواهم که از من قدردانی کند. )



او به ازدواج از روی آگاهی تکيه می کرد و خوانندگانش را توصيه می کرد که همسرانشان را قبل از ازدواج بشناسند . او می گويد :

مختومقلی کيم سه بيلمز باطنی

اوئی لن سنگيز قاراپ آلينگ خاتينی

( مختومقلی ، هیچکس نمی داند که در درون افراد چه می گذرد ، اما زن را قبل از ازدواج بشناس )

در شعر ديگری می گويد :

ييگيد کئون گول سويه ننی آلماسا

ديينج آلیپ ، پاراخت ياتیپ بولمايار

( اگر جوان با کسی که عشق واقعی اوست ازدواج نکند ؛ برای او ساده نخواهد بود که زندگی راحتی داشته باشد )



عشق فراغی‌ شعرینین و انیامینین اؤزل‌لشمیش قونولاریندان بیری‌دیر و بئله‌جه اینانیلمالی‌دیر کی مختومقولو مجازی عشقین شیرینلیغین و کدرین دادیبان حقیقی عشقی بوتونلوکله دویا بیلمیشدیر.

اؤزللیکله فراغی «عشق»‌ی حیاتیندان آرتیقراق عشقی یاشامیشدیر.



**

عرفان مختومقلی فراغی:

مختومقلی ژیش از شاعری‌اش عارف بودنش را در آثارش به ما نمیایان می‌سازد

او از اندیشمندانی است که میتواند به صورت مستقل نفوذ کند تفکرش وسیعتر از زمانش است . زبان مختومقلی کلاسیک و متعلق به گذشته است ولی آنچه مشهود است زیبایی و رسایی این زبان به ساده ترین شکل است اگرچه عرفان از عناصر اصلی شعر مختوم قلی است، آثار عرفانی این شاعر صمیمی ، پند گونه ، خیرخواهانه و اصلاح طلبانه است ، برای گفتن واقعیت ها انگاربه صورت مستقیم با خواننده اش حرف میزند و بسته به سطح فکر خواننده اش با او به راحتی ارتباط برقرار میکند.



در شعر مختومقلی از گزافه گویی ها و وصف های خیالی ، که در شعر شاعران عصر غزونوی و دروه های بعد فراوان است ، دیده نمی شود. هر چه هست عشق به خداست و وصف دات او.

عرفان مختومقلی بومی ، و اصیل است به گونه یی که بی اغراق عرفان در زبان ترکی را باید از مختومقلی فراغی جویا شد حتی حس میشود که در عرفان و شناخت شناسی بومی ایلها و مردم ترک فراتر از “فضولی بغدادی” عمل کرده است چرا که کشف های او کشفهای بکرتری است .شعر مختومقلی در عظمت ، هم چون طبیعت بکر و دست نخورده است. شعر او وسعت زبان و مکان را در نوردیده ، عظمت معنوی و اخلاقی انسان را به نمایش گذاشته است. شعر او چنان گرم است که بیایان های ملال انگیز و دره های سخت خیز را جانی تازه می بخشد و خواننده را در گهواره ی وجود ، از نابسامانی ها ، ناکامی ها و پریشانی ها به سامان و کام و آرام می رساند.

تفکر او فراتر از قوم ، نژاد و آیین اوست . مختومقلی از ازادی واقعی انسان زمان خود صحبت میکند با ظلم ها مخالف است . از نوشته هایش میتوان پی برد که مختومقلی از روشنفکران واقعی زمان خود و همه زمانهاست در زندگی او کشف صورت گرفته است اوحقایقی را به صورت حس تجربی و درک عمیق از جهانش به دست آورده است و همین ها را در شعرهایش به کار برده گاهی به صورت جدی و بی پرده از ظالمان و حاکمان زمان خود حرف میزند و آنها را از کرده خویش میترساند :



(… از قول مختوم قلی به بیگ ها بگویید

زمانی خواهد رسید که در روشنایی ماه

که روی ستارگان را نیز میپوشاند

رسوای عالم خواهید شد.

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه
افراد آنلاین
11 کاربر آن‌لاين است (11 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبار)

عضو: 0
مهمان: 11

ادامه...

جستجو

Design & Hosted by ilyadgonbad.com