
در یک نگاه به گذشته و پیش از انقلاب، روشن می شود که جامعه اسلامی خواه شیعه و خواه جهان اهل سنت از یک خلا فکری رنج می برد و به خاطر نبودن فکر و اندیشه رهبری صحیح، فکر طاغوت و شرک بر جامعه حاکم بود. حوزه های علمیه، علما، دانشگاهیان در دانشگاه ها، بازاری ها و تمام اقشار جامعه در سردرگمی و سرگردانی عجیبی سیر می کردند که نتیجه آن حاکمیت یاس و ناامیدی، جمودی و عدم پویایی در ابعاد علمی، معنوی، تفسیر دین و جایگاه آن بود. از سویی تبلیغات کمونیستی و گاه گروه های اسلامی با فکر التقاطی از این خلا فکری استفاده نموده و به جذب نیروهای کیفی و فکری اسلامی می پرداختند. از این رو زمینه جذب بسیاری از جوانان به افکار مادیگرایی و کمونیستی تا گرایش به هیچی گری و پوچ گرایی و غیره وجود داشت.
حضرت امام رحمه الله علیه با اندیشه اساسی و بنیادی خود در مساله رهبری و حاکمیت اسلامی، تحرک و پویایی خاصی به جامعه داد. نیروهای فکری با استقبال از این اندیشه و فکر راه نجات را در استمرار و پی گیری این نظریه دانستند که یکی از عوامل مهم در جهت پویایی و خلاقیت بود. عامل دیگر شخصیت امام بود، که این شخصیت مورد اعتماد فوق العاده مردم و نیروهای فکری قرار داشت. از این رو امام با بیان فکر ولایت فقیه زمینه هدایت و راهنمایی جامعه را پدید آورد.
و جامعه سرگردان، مایوس و سرخورده را به جهت یک هدف مقدس سوق داد. نیروهای فکری و انقلابی در حوزه و دانشگاه جهت پیدا کردند و در نهایت موتور انقلاب روشن شد و به سرعت به نتیجه مطلوب دست پیدا کرد. و با عنایات الهی توانست در برابر همه توطئه ها خود را حفظ کند گرچه به خاطر وجود قدرت های شرق و غرب (شوروی و آمریکا) جو فکری آن عصر این بود که هیچ انقلابی امکان ندارد تحقق پیدا کند و بر فرض تحقق آن یا باید به غرب وابسته باشد یا به شرق و در صورتی که مستقل باشد چاره ای جز گرایش به یک قدرت ندارد و به سرعت در دامنه یک قدرت هضم می شود. اما وجود رهبر کبیرانقلاب اسلامی، و از سویی وجود پایه های فکری و اندیشه ای ایشان ، تا از قدرت های شرق و غرب عبور کند و نه تنها در آنها هضم نشود بلکه آنها را هضم و حذف کند.
قسمتي از مقاله حسين رجبي با عنوان سخنی با نسل جوان درباره ی امام خمینی و انقلاب اسلامی
|