 به نام خدا ماجرای خواستگاری « منصور» ! منصور ، ساکن روستا است. او مدرک لیسانس در رشته ی فقه و مبانی حقوق دارد و خدمت سربازی را نیز به اتمام رسانده است . مادرش می گوید: پسرم ! دیگر باید ازدواج کنی ، من دختر خاله ات « آیناز » را برایت در نظر دارم. و « آیناز » هم دانشجو است . منصور می گوید: مادر من باید دنبال کار بگردم ، اوّل شغل مهمّ است. مادر می گوید: پسرم یادت هست ،همین که دانشگاه قبول شدی ، خواستم برایت زن بگیرم . امّا تو نگذاشتی.حالا دیگر نباید ازدواج تو « کُرفه » [ کوچکترین فرزند خانواده ] را یک روز هم به تأخیر بیاندازیم. تو « کرفه » ای و این خانه هم مال توست. وقتی ناصر، داداشت ، 20 سالگی ازدواج کرد و با گلّه جه ات با ما چهار سال بودند کارهای خانه و پخت و پز را گلّه جه ات ، زینب جان ، انجام می داد. الآن 3 سال است که آنها هم مستقلّ شدند .و با رفتن ناصر و زینب و مریم جان ( دختر کوچولوی ناصر ) خانه خلوت شده است . و من نیروی انجام کارهای خانه را مثل گذشته ندارم . و به امید خدا کار هم برای تو که تحصیل کرده و با سوادی ، پیدا می شود. مادر ادامه می دهد : من به خواهرم زنگ می زنم و قضیّه ی خواستگاری تو را به آنها اطّلاع می دهم.
منصور می گوید: مادر ، من چند سال است که خانه ی آنها نرفتم . من خودم ، به آنها سر می زنم و می خواهم « آیناز» را خودم ببینم. مادر می گوید : پسرم ! پس همین فردا برو ، من هم به آنها خبرمی دهم.
فردای آن روز منصور عازم شهر می شود . به منزل خانواده ی خاله می رسد. زنگ خانه را می زند . دم درب منزل ، خاله و آیناز و آرمان ( پسر خاله ) ، هر سه آمدند . آیناز ، لباس رنگارنگ و بلوز و دامن پوشیده و آستین های لباسش کوتاه بود و بخش جلویی موی سرش در پیشانی ، نمایان بود. منصور ، که پسر خیلی با حجب و حیا و اهل نماز و مقیّد به دین و مذهب بود از دیدن آیناز ، متعجّب شد و نگاهش را بلافاصله به سمت دیگری انداخت. با سلام و احوالپرسی کوتاه ، همگی داخل حیاط و سپس وارد اتاق شدند. سُفره پهن شده بود و چایی و شیرینی آماده شده بود.
همین که منصور و بقیّه نشستند. و خاله داشت با منصور ، سلام و احوالپرسی می کرد ، آیناز بلند شد و به طرف تلویزیون و دستگاه دی وی دی رفت. و دستگاه دی وی دی را روشن کرد و یک سی دی گذاشت. آن سی دی همان که می گویند « شو » ، رقص و آواز زنان و دختران سربرهنه و نیمه لخت در کنار پسران و مردان بود. خاله ، به « منصور» چایی و شیرینی تعارف کرد. همین که فیلم رقص و آواز شروع شد « منصور » نگاهی به سمت تلویزیون انداخت و چهره اش دگرگون و محزون شد و بلافاصله گفت: خاموش کن آن سی دی را ، خاموش کن ! . خاله و « آرمان » به منصور خیره شدند و آیناز ، کنترل دی وی دی را گرفت و فیلم را متوقّف کرد.
خاله گفت : چیه ، منصور جان ! خیلی ملّا و صوفی و مسلمانی و نکند ، « آیناز » من را اگر زنت بشود از این سرگرمی ها و تفریحات ، می خواهی محروم کنی؟! آیناز هم گفت: من با کسی که اینطوری تندرو و به اصطلاح « مُنکر » باشد ، نمی توانم زندگی کنم. و حاضر نیستم با شخص تندرو ازدواج کنم . منصور گفت:خاله ، مگر شما مسلمان نیستید ؟! خاله گفت : وا ، منصور جان ، ما هم به خدا اعتقاد داریم ، ولی من اکثراً مریض احوالم و برای وضو و خواندن نماز حوصله و نیرو ندارم و خدا بزرگ و بخشنده است ، امّا منصورجان ، ما همه ، ماه رمضان روزه می گیریم و ماه رمضان نماز هم زیاد می خوانیم.
آرمان گفت: پسر! ، می دونی در چه عصری زندگی می کنی عصر ارتباطات و کامپیوتر و اینترنت و ماهواره ، توی کامپیوتر و ماهواره ، از اینها بدترش ، هم هست . تو منصور جان ! هنوز هم می خواهی با رسم و قوانین هزارو چهار صد سال پیش و مشابه عصر پیغمبر زندگی کنی؟! نمیتونی پسر!! و از جامعه طرد می شوی ، گر نخواهی شوی رسوا / همرنگ جماعت شو ، کسی بدون کامپیوتر و تلویزیون و ماهواره نمیتونه زندگی کنه و با این چیزها مسلمان زندگی کردن ... !
منصور گفت : بله ، پسرخاله ، هجوم فرهنگ غرب و شبیخون فرهنگی ، با این وسایل صورت گرفته است ولی بسیاری از این وسایل مُدرن و جدید قابل کنترل اند. و می توان حتّی بر علیه فرهنگ غرب ، ما مسلمانان نیز با این ابداعات و اختراعات و موهبت های پیشرفت علم ، فرهنگ خود و دین خود را تبلیغ کنیم. اسلام با استفاده و بکارگیری این وسایل مُدرن مخالف نیست . امّا ، نه به قیمت بی بند و باری و انهدام دین و زیر پا گذاشتن وجدان و اخلاق انسانی . ومنصور ادامه می دهد: علما که وارثین انبیای الهی هستند می گویند ؛ پیامبر خدا حضرت محمّد مصطفی (ص) ، این وضعیّت و مشکلات تربیت دینی فرزندان آخرالزّمان را پیش بینی کرده ، و با همه ی این اوصاف ، مژده داده است : « هر عمل صالح مسلمانان آخرالزّمان به اندازه ی هفتاد عمل صالح مسلمانان صدر اسلام دارای اجر و ثواب است ». و قرآن هم می گوید : « قلیلا ما تشکرون » . و مبارزه با تمام امور بیرونی از قبیل ماهواره و آدمهای شیطان صفت « جهاد اصغر » و مقابله با هوس های درونی و مبارزه با نفس امّاره ی بالسّوء « جهاد اکبر » خوانده شده است. و برای مقابله با خواهش های نفسانی ، علم دین و معارف قرآنی لازم است و آدم جاهل به راحتی مغلوب هوس های نفس امّاره بالسّوء می گردد. با این سی دی ها و فیلم های مبتذل ، برکت سفره ی خانه ی مسلمان از میان می رود. مطابق قاعده ی شما ( همرنگ جماعت شو ) نمی بایست هیچ پیغمبری مبعوث می شد ، در حالی که پیغمبران همیشه زمانی مبعوث شده اند که جمع کثیری گرفتار منجلاب فساد و جهالت و بدبختی بوده اند و هر پیغمبر ، یک تنه بر علیه جامعه و نادانی های آن قیام کرده است. و امّا در اینجا من نمی خواهم با شما به بحث بپردازم و نظرم را در مورد « آیناز» همین جا می گویم ، که :
« ما مناسب هم نیستیم و ما همدیگر را نمی توانیم تحمّل کنیم و زوج من باید مثل خودم ، تندرو باشد ! کبوتر با کبوتر ، باز با باز ، کند پرواز . و فعلاً می خواهم از حضورتان مرخص شوم ، خداحافظ شما » .
« منصور» با گفتن خداحافظ ، بلند شد و منزل خاله را ترک کرد .
پایان نویسنده: الیاس
|