 مختومقلي قارلي، خواننده معروف تركمن، در بين مردم به «چول بخشي» معروف بوده است. وي همواره در كنار جنبد خان بوده و از دوستان نزديك وي محسوب ميشده است؛ بطوري كه آن استاد را بلبل جنيد خان ميناميدند. مخومقلي قارلي در هنگام فراغت جنگجويان و ياران جنيد خان براي آنان دوتار مينواخت و ترانه ميخواند. صداي اين خواننده بقدري گيرا و اثر گذار بوده كه به قشون جنيد خان توان و نيروي مضاعف ميبخشيده و بدين ترتيب قشون خان هميشه با صداي دوتار و صداي اين هنرمند به حركت در ميآمدند.

صداي اين هنرمند بسيار با هيبت و تاثير گذار بوده. او هميشه ترانههاي با هيبت و سنگين ميخواند. ميگويند روزي ريش سفيدان محلي از جنيد خان در خواست ميكنند تا اين هنرمند يك روز در اختيار آنان باشد تا وي در عروسي يكي از جوانان محلي شركت كند و با صداي دلنشين خود مردم را شاد كند. جنيد خان خواهش ريش سفيدان را قبول ميكند، از قضا در همان روز جنيد خان مجبور ميشود براي مقابله با دشمن به منطقهاي عازم شود و مختومقلي در اوبه ميماند. در همان نبرد جنيد خان شكست ميخورد و افسوس ميخورد كه بلبلش در كنارش نبوده كه به جنگجويان روحيه بدهد.
ناقوس جنگ ميگويند قشون جنيد خان اغلب با آهنگ« داغلار گومر گومرلندي»( به معني كوهها بههيبت افتادند)، نيرو ميگرفت و به منطقه جنگي حركت ميكرد. شعر اين ترانه كه به ناقوس جنگ لقب گرفته بود از حماسه گواوغلي برگرفته شده است و يكي از ترانههاي معروف و دلنشين مختومقلي قارلي ميباشد. شعر ترانه برگرفته از حماسه گواوغلي مرد دوفيلار نامارد قاچار داغلار گومر گومرلندي قوچ يگيتلار مشكل آچار داغلار گومر گومرلندي قلا سندان توپ آتيلار قانيم قنيما دفيلار آط دميندان گون توتيلار داغلار گومر گومرلندي بدو آرلاب داغ آشندا يتيپ قنيما دوشندا يگيدينگ اسراب جوشندا داغلار گومر گومرلندي گواوغلي اوزني اوندا باريب قانيم قوليندا قليچ قالقانا دگندا قالقان گومر گومرلندي قليچ قاقانا دگندا داغلار گومر گومرلندي ترجمه: با حمله جوانمرد، نامرد فرار ميكند كوهها بصدا در مي آيند جوانمردان مشكل گشايند كوهها بصدا در مي آيند ----- از قلعهاش توپ شليك ميكنند بهسوي دشمن حمله ميكنند از بخار اسب نور خورشيد ناپديد ميشود كوهها بصدا در مي آيند ---- وقتي كه اسب تيز تك كوه را درمينوردد و آنگاه به دشمن ميرسد وقتي كه قلب جوان ميتپد يگيدينگ اسراب جوشندا كوهها بصدا در مي آيند -- آنگاه كوراوغلي وقتي كه به دشمن ميرسد وقتي كه شمشير سرش را ميبرد كوهها بصدا در مي آيند وقتي كه شمشير خونش را ميريزد كوهها بصدا در مي آيند.
جنيد خان و مختومقلي قارلي استاد خالد سعادتي، روايت ديگري را هم از جنيد خان و مختومقلي قارلي نقل ميكند كه شنيدن آن بسيار جالب است. جنيد خان بعد از يك عمليات پيروزمندانه برعليه قواي دشمن، با جنگجويان خود شادمانه بهمحل برميگردد. خان، وقتي كه افرادش از اسبهاي خود پياده ميشوند، از «باخشي» خود ميخواهد كه بهپاس اين پيروزي براي جنگجويانش آواز بخواند و دوتار بنوازد. در آن موقع اسيران زيادي از قوميتهاي گوناگون بهدست نيرويهاي جنيد خان افتادهبودند و در گوشهاي از ميدان در بند بودند. اين هنرمند توانا با مشاهده اين اسيران و يتيم ماندن كودكان و افراد خانواده آنان، بسيار دلگير ميشود و بهخان ميگويد كه با بودن اين اسيران در اينجا هرگز آواز نخواند خواند و دوتار بدست نخواهد گرفت، مگر اينكه همه اين اسيران آزاد شوند، آنوقت من براي تو و جنگجويانت مثل گذشته آواز ميخوانم. جنيد خان نميتواند در برابر اين تقاضاي بخشي مقاومت كند و دستور ميدهد همه اسران را آزاد كنند. آنگاه تمام اسيران آزاد شده و بهسوي خانوادههاي خود برميگردند. ميگويند بعد از آزاد شدن اسيران، مختومقلي قارلي بسيار شاد شده و بهمدت سه شبانهروز براي خان و افرادش برنامه هنري اجرا ميكند و با اين حركت و توانمندي خود همه مات و مبهوت ميكند. ميگويند يكي از ترانعههايي معروفي كه در آن جمع خوانده، ترانه «داغلار گومر گومرلندي» بوده است.
|