ورود

شناسه‌ی کاربری:

گذرواژه:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

فهرست

ارسال به سایت


« 1 (2) 3 4 5 ... 139 »
اخبار : پاسور بلغاری در راه است /حاج رمضان جواهری برای اول تا سومی می جنگیم !
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۶/۶ ۱۲:۱۷:۳۷ (46 بار خوانده شده)

Open in new window


مديرعامل تيم واليبال جواهري گنبدكاووس:
تيم واليبال جواهري گنبدكاووس براي قهرماني مي‌جنگد

خبرگزاري فارس: مديرعامل تيم واليبال بازرگاني جواهري گنبدكاووس گفت: هدف واليبال گنبدكاووس در اين فصل قهرماني است و با تمام توان براي دستيابي به آن مي‌جنگيم.

رمضان جواهري امروز در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در گرگان اظهار داشت: اگر موفق به كسب عنوان قهرماني نشويم، قطعاً جزو سه تيم اول هستيم.
وي تصريح كرد: با تجربه‌اي كه تيم جوان فصل قبل به دست آورده، با افزودن چند بازيكن جديد اميدواريم تيمي در شأن واليبال گنبدكاووس را روانه مسابقات كنيم.
مديرعامل تيم واليبال بازرگاني جواهري گنبدكاووس افزود: تيم واليبال بازرگاني جواهري گنبدكاووس در فصل گذشته با بضاعت كم عنوان پنجم را كسب كرد و با تقويت تيم در فصل جديد به دنبال سكو هستيم.
جواهري ادامه داد: تيم تقريباً بسته شده و تنها مذاكرات با يك پاسور بلغاري در مراحل نهايي است كه با بررسي‌هاي انجام شده تمام نيازها را برطرف كرديم.
مدير‌عامل تيم واليبال بازرگاني جواهري گنبدكاووس ضمن رضايت از جذب بازيكنان جديد، يادآور شد: با تمديد قرارداد فرهاد قائمي ستاره فصل گذشته تيم گنبدكاووس تيم قدرتمندي از واليبال گنبدكاووس را در فصل جديد رقابت‌هاي ليگ برتر شاهد هستيم.
وي با بيان اينكه تيم واليبال بازرگاني جواهري گنبدكاووس در راستاي حضور قدرتمند در ليگ برتر واليبال ايران يكي از ستاره‌هاي جوان واليبال كشور را جذب كرد، گفت: مجتبي غياثي بهترين بازيكن رقابت‌هاي واليبال جام جهاني مكزيك و بازي‌هاي آسيايي تهران با عقد قرارداد يك ساله به تيم گنبدي پيوست.
جواهري افزود: غياثي كه متولد سال ۱۳۶۷ و اهل شهر گندمان چهارمحال و بختياري بوده و سابقه حضور در تيم‌هاي اتكا قم، پتروشيمي بندرامام و سايپا تهران را در كارنامه خود دارد.
مديرعامل تيم واليبال بازرگاني جواهري گنبدكاووس خاطرنشان كرد: وي سال گذشته در تيم سنگ آهن بافق يزد بازي مي‌كرد.
تيم واليبال بازرگاني جواهري گنبدكاووس در فصل گذشته با حضور جوانان بومي، پديده مسابقات ليگ برتر واليبال باشگاه‌هاي كشور بود و در اين فصل با همان كادر فني سال گذشته به سرمربيگري خليل آزمون كار خود را آغاز مي‌كند.
فصل جديد مسابقات ليگ برتر واليبال باشگاه‌هاي كشور، آذرماه آغاز مي‌شود.
انتهاي پيام/ل20/ح

نظر
اخبار : زلزله دیشب دامغان در اق قلا هم احساس شد!
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۶/۶ ۱۲:۱۰:۰۰ (52 بار خوانده شده)


وقوع زلزله 5.9 ریشتری ساعت 11 و 53 دقیقه شب گذشته در استان سمنان خسارتی برجای گذاشت و این حادثه مخناطق مختلف گلستان را نیز لرزاند ولی خسارتی گزارش نشده است.


----------------------------------------------------------
زارع به مهر خبر داد:
جزئیات و منشاء زلزله دامغان/ زلزله‌ای که سه استان را لرزاند
معاون پژوهشی پژوهشگاه زلزله شناسی و مهندسی زلزله، منشاء زلزله دامغان را گسل "طرد" دانست و گفت: این گسل یکی از گسل های فعال ایران است که در 100 کیلومتری استان سمنان قرار دارد و مرکز این زلزله در 278 کیلومتری شرق تهران و 100 کیلومتری شرق سمنان بوده است.

دکتر مهدی زارع در گفتگو با مهر به جزئیات زلزله شب گذشته دامغان اشاره کرد و افزود: با توجه به مطالعات انجام شده زلزله دامغان احتمالا ناشی از حرکت گسل "طرد" در 100 کیلومتری دامغان است. این زمین لرزه در اوایل بامداد شنبه سمنان و بخشهایی از تهران و مازندران را لرزاند.

وی شدت این زلزله ۵٫۶ ریشتر ذکر کرد و اظهار داشت: مرکز این زلزله در 278 کیلومتری شرق تهران و 100 کیلومتری شرق سمنان بوده است.

معاون پژوهشی پژوهشگاه زلزله شناسی و مهندسی زلزله ادامه داد: در 23 بهمن سال 1331 در همین مرکز زلزله کنونی زلزله ای با بزرگای 4/6 ریشتر اتفاق افتاد که هزاران نفر کشته شدند.

زارع تاکید کرد: زلزله هایی که در شهرهای ساری، قائم شهر، زیرآب، بابل، آمل تا محمود آباد مازندران و همچنین در تهران احساس شد مربوط به فعالیت گسل شمال شرقی سمنان موسوم به دشت کویر سمنان به سمت دامغان بوده است.

--------------------------------------------------------------


در گفتگو با مهر اعلام شد
زلزله دیشب تمام شهرهای گلستان را لرزاند/ خسارتی گزارش نشد

گرگان - خبرگزاری مهر: مدیرکل مدیریت بحران گلستان گفت: زلزله شب گذشته در گلستان هیچ خسارت جانی و مالی در پی نداشته است.

رسول حسام صبح شنبه در گفتگو با خبرنگار مهر در گلستان اظهار داشت: زلزله شب گذشته 5.9 رشتری که کانون آن در استان سمنان بود تمام شهرهای گلستان را لرزاند.
وی خاطر نشان کرد: این زمین لرزه موجب ترس شهروندان گلستانی شده و عده ای از آنان را تا پاسی از شب بیدار نگه داشت.

گلستان دارای 25 شهر است که نیمی از جمعیت یک میلیون و 650 هزار نفری گلستان در شهرها زندگی می کنند.

نظر
مقالات : داستان "آق بوبك" ، عروس قزاقستاني درگرگان
فرستنده Rostam در تاريخ ۱۳۸۹/۶/۵ ۲۲:۳۲:۲۰ (20 بار خوانده شده)
مقالات

به کوشش: تويجان بابق
در روزگاران گذشته، در بين قبايل قزاق چنين رسم بوده است كه، هنرمندان و استادكاران دوره گرد، توسط افراد متمول، براي تهيه انواع صندوق‌هاي زيبا، انگشتري،گردن بند، كفش و چكمه‌هاي زيبا براي عروسي دختران جوانشان دعوت مي‌شدند، تا آنان در تهيه جهيزيه نوعروس و در تهيه وسايل زندگي كمك كنند. در آن زمان، مثل زمان حاضر، وسايل و جهيزيه نو عروسان از بازار خريداري نمي‌شده، بلكه اين وسائل با دعوت از همين استادكاران ماهر و چيره دست، درمنزل آنان تهيه و آماده مي‌شده است. در آن سال‌ها اين استادكاران، تا زمان ساخت و تكميل لوازم عروسي، به‌مدت چند روز و گاهاً چند ماه در منزل پدر عروس اقامت مي‌كردند تا كار به اتمام برسد و كليه وسايل عروس آماده شود.
در آن سال‌ها، يكي از همين هنرمندان جوان و دوره گرد، بنام «غايب»، از طايفه «بئگي»، براي تهيه جهيزيه دختر، در منزل «يس‌جان» ساكن مي‌شود.
او صبح‌‌ها به كار خود مشغول مي‌شود و به هنگام استراحت و بعداز ظهرها، دوتار خود را بر مي‌دارد، سيم‌هاي آنرا تنظيم مي‌كند و آنگاه با صداي دلنشين خود، بطور آرام آواز مي‌خواند و اين صدا كم كم در فضاي آن محل پخش مي‌شد. ديري نمي‌گذشت كه صداي سحر انگيز اين جوان هنرمند و صداي دوتارش، كودكان روستايي را از بازي كردن باز مي‌داشت و همه آنان بازي را رها كرده و به صداي «غايب» گوش مي‌دادند. اين صداي جادويي، نه تنها افراد جوان و ميانسال، بلكه افراد كهنسال را نيز مجذوب مي‌كرد وآنان را به ر‌وياهاي دور ودراز خود مي‌برد و چه بسا آنان ناملايمات زندگي و سختي‌هاي زمانه را در ترنم آواز كفاش جوان فراموش مي‌كردند و نا خواسته، از گلوي خود، به به وچه چه سر مي‌دادند.
از قضا در آن محل دختر زيبارويي بود بنام «آق بوبك»، دختري با صورتي سفيد، چون برف و موهاي مشكي بلند، چشماني چون چشمان آهو، كه با نگاهش همه جوانان اهل محل را مجذوب خود مي‌كرد. او قامتش بلند و باريك اندام بود. هنگامي كه در آن آبادي قدم مي‌زد، صداي پايش را همه مي‌شناختند و به ديدن او مي‌شتافتند، او صدايش نيز مثل خودش دلنشين بود، همگان مشتاق حرفهايش مي‌شدند. زماني كه آق بوبك براي شركت در يك عروسي به منازل اقوام و خويشان خود مي‌‌رفت، اهل ده متوجه مي‌شدند كه او آنجاست، همه شوق ديدن چهره معصوم و مهربان او را داشتند، وقتي كه او وارد آن منزل مي‌شد، جوانان ده با حسرت نگاهش مي‌كردند و از ديدن او هرگز سير نمي‌شدند و برايش شعر‌ها و آهنگها جور مي‌كردند و براي يكديگر مي‌خواندند. از طرفي دختران جوان، نو عروسان و زنان سالخور ده نيز از زيبايي و حسن اخلاق و رفتار او براي يكديگر تعريف مي‌كردند. گاهي دختران ده با حسرت به او نگاه مي‌كردند و مي‌گفتند: «كاش ما هم ذره‌اي از زيبايي بوبك را داشتيم».
آق بوبك با تمام زيبايي خود، هيچ ‌وقت مغرور و متكبر نمي‌شد، و اين اخلاق نيكو، خصلت زيبايي او را دو چندان مي‌كرد. جوانان آرزو مي‌كردند كه همسري چون آق بوبك داشته باشند. آنان با تمام وجود اين آرزو را داشتند و حتي حاضر بودند در راهش جان فدا ‌كنند.
از سويي، آق بوبك، اين دختر جوان و زيباي روستا، هر روز صداي دوتار و آواز دلنشين اين هنرمند كفاش دوره گرد را مي شنيد و دورادور شيفته صداي دل‌انگيز او شده بود، تا اينكه روزي از روزها، به ظاهر براي اندازه‌گيري سفارش چكمه و در باطن براي ديدن اين نوازنده جوان، به نزد كفاش مي‌رود وبا ديدن اين جوان هنرمند، آشوبي در وجودش به پا مي‌شود و دلش مي‌خواهد ساعتها در نزد كفاش جوان باشد و او را تماشا كند، ولي ده كوچك بود و اين امكان وجود نداشت. او قبل از اينكه مردم بگويند: دختر يس‌جان مامرتاي شيفته اين كفاش ولگرد شده‌است، در نزد كفاش زياده نمي‌ماند و به خانه برمي‌گردد، اما دلش به صداي دل‌انگيز دوتارش گرفتار مي‌شود كه گويي هر لحظه بيشتر به طرف كفاش كشيده مي‌شود و بدون توجه به شماتت‌ها، سرزنش‌ها و طعنه‌هاي اهل محل، انقلابي در دل جوانش بوجود مي‌آيد، و هرگز نمي‌تواند كفاش جوان را فراموش كند.
باگذشت روزها، آتش عشق در وجودش بيشتر شعله ور مي‌شود و لحظه‌ها چون سالي آزارش مي‌دهد. كفاش جوان متوجه علاقه آق بوبك مي‌‌‌‌‌‌شود. او نيز فريفته چهره زيباي دختر طايفة مامرتاي مي‌شود، ولي او يك كفاش هنرمند فقير و غريبي بود و در آن محل طايفه مامرتاي، حمايت كننده و ياوري نداشت. او در نهايت راه حل را در فرار به‌اتفاق محبوب خود مي‌داند. بدين ترتيب قرارها گذاشته مي‌شود كه در يكي از شب‌هاي تاريك با هم فرار كنند، غافل از اينكه روزگار بازي ديگري براي آنان رقم زده است. شب فرار، شب بسيار تاريكي بود، بوران و سرما راه رفتن را دشوار و سخت مي‌كرد، با اين وجود آنان با ترس و التهاب تا صبح در دل تاريكي شب و در ميان باد و بوران، راه رفتند. در هنگام طلوع فجر، مه غليظي همه جا را ‌پوشانده بود. عاشقان جوان با شتاب بيشتري راه مي‌رفتند و از سويي خوشحال بودند، گويي زمان بكندي سپري مي‌شود، غافل از اينكه در اين مدت فقط باندازه چند دور آبادي، راه رفته بودند و خسته شده بودند و با تصور اينكه از ده بسيار دور شده‌اند، توقف مي‌كنند تا استراحت كنند. پس از رفع خستگي غايب دوتارش را بدست مي‌گيرد و در كنار محبوب خود، با خوشحالي و شادماني، آهنگي را مي‌نوازد و آوازي را سر مي‌دهد.
از سويي اهالي ده كه از فرار آق بوبك و كفاش دوره گرد، آگاه شده بودند، به تعقيب آنان مي‌افتند. در اين موقع صداي دوتار و آواز غايب، تعقيب كنندگان را دقيقاً به محل استراحت آنان راهنمايي مي‌كند. بدين ترتيب دلدادگان دستگير شده و دست و پا بسته به روستا برگردانده مي‌شوند و بعد دادگاه محلي در مورد آنان تشكيل مي‌شود، در آن روزگاران اين نوع محاكمه‌ها اغلب توسط ريش‌سفيدان و مقامات محلي انجام مي‌شده است. در هر صورت محاكمه كنندگان بدون توجه به عشق و دلدادگي آنان، با دريافت رشوه‌اي غايب را روانه زندان «ك تك» ( پورت شفشنكو) مي‌كنند و طايفه بئگي هيچ‌گونه حمايت مالي يا زباني نمي‌كنند و در نتيجه غايب دست بسته به زندان اعزام مي‌‌‌‌شود و آق بوبك را به شخصي از طايفه «كدي» مي‌دهند و بوبك زيبا روي، ناخواسته همسر يس بئرگن مي‌شود.
شعر:
اداي دان تانگ داب القان آاق بوبگم
الب كتدي ايت كدي پا راي منن
ترجمه:
زيبا رويي كه از طايفه اداي انتخاب كرده بودم
با رشوه ازمن جدا كردند
بدين ترتيب روز‌ها و ماه‌ها از پي هم سپري مي‌شوند و در چرخش روزگار آق بوبك صاحب پسري بنام « ماقاش» در مانگستاو مي‌‌شود. او در هنگام كوچ نا خواسته به ايران، بچه قنداقي بوده است، كه در موقع حركت كاروان، بر روي شتري در آغوش مادر بزرگ خود به‌خواب عميقي فرو رفته بود و بوبك هم خسته و كوفته، ناگزير به‌دنبال شتر حامل ماقاش، به‌راه افتاده بود.
بله، اين زيبا روي مانگستاو، بين سالهاي 1312- 1309 از طريق تركمنستان به مرزهاي شمالي ايران مي‌رسد و بعد وارد شهركوميش تپه، در سرزمين ايران مي‌شود و شريك سختي‌ها و مرارت‌هاي اقوام و آشنايان خود، كه قبل از آنان پاي بدانجا نهاده ‌بودند، مي‌شود. در آن زمان آنان بعلت نا آشنايي با آداب و رسوم محلي رايج در آن منطقه و نا سازگاري با هواي آنجا، با مشكلاتي روبرو مي‌شوند. در آن سال‌ها كارگران دولتي خندق معروف به «قلعه كهنه» را تخريب مي‌كردند، جاده سازي مي‌كردند و احداث ساختمان‌هاي شهرداري و دادگستري شروع شده بود و كارگران قزاق در آن محل كار مي‌كردند. آق بوبك با خانواده خود به شهر زيباي گرگان مي‌آيد و در اين شهر ساكن مي‌شود. بدين ترتيب او بقيه سالهاي عمر خود را در قزاق محله گرگان سپري مي‌كند و در سن پيري، اغلب با جليقه مشكي و روسري سفيد خود از خانه بيرون مي‌آمد و به ديوار خانه‌اش تكيه مي‌داد و و از هوا و آفتاب لطيف گرگان استفاده مي‌كرد. سر انجام اين عروس زيباي قزاق دار فاني را وداع مي‌گويد و در قبرستان موسوم به قزاق‌ها كه در حدود 500 متري ضلع شرقي امامزاده عبدالله گرگان بود، به‌خاك سپرده مي‌شود. روحش شاد
يادآور مي‌شود كه قزاق‌ها از سه اردوي: بزرگ، مياني و كوچك تشكيل مي‌شوند.
طايفه «آداي» از اردوي كوچك است و خود به چند طايفه كوچكتر تقسيم مي‌شود از جمله: مامرتاي، توبش، جمني، جاري، و ...
شعر «آق‌بوبك»، از اشعار قزاقي غرب قزاقستان است. البته بسياري از شاعران و نويسندگان غرب قزاقستان در مورد اين زيبا روي قزاق شعر سروده و داستان‌‌ها نوشته‌اند كه در اين فرصت شعري را كه «غايب» در باره آق بوبك سروده است، با ترجمه آن مي‌آوريم:
آق بوبك كت گه‌نگ با سرط تن تاب
ادام ده الله ايراد
بو بگئم ير لاو زايب
آق بوبك تانه ماسانگ تانه تاين
بالاسة قورا باي دنگ بوبگئم اتم
غايب
آق بوبگ ساي قلئق بن او بلانگ داي سنگ
بول جالقان و ترمكن
بوبگئم بل ال ماي سنگ
التاي- ة قوم نان قا قاشقان او تول كه دين
كورست بني بئر قرقانده بوبگئم
بدر ال داي داو
آق بوبگ قا را قات كوز جاذق مانگ داي
آق جوزنگ جار فل داي
داو بوبگئم جازفة تانگ داي
كوب اي نگ كورمگه نه جوزه بولداي
جارلي دب جاز غرماسانگ
بوبگئم جازق قانداي
ترجمه:
آق بوبگ، آيا قول و قرارها را فراموش كردي؟
سرنوشت است كه جدايي مي‌آورد
آق بوبگ، اگر نمي‌شناسي خودم را معرفي كنم
غايب، فرزند قورا باي هستم
آق بوبگ، چون دختران مي‌خرامي
آق بوبگ، آيا گذشت دنياي دون را مي‌تواني تصور كني
دنيا چون روباهي است كه در بيابان است
بي آن كه خود را بنمايد، گول مي‌زند
بوبگ من، چشماني سياه و پيشاني بلند دارد
چهرة سفيد بوبگ چون سپيده صبح بهار است
ماهاست كه ترا نديده‌ام
اگر بختم ياري نكند، نمي‌داني سرنوشتم چه خواهد شد.

نظر
اخبار : تلاش برای سرقت از صاحب مغازه صرافی در گنبد
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۶/۵ ۲۲:۱۰:۰۰ (50 بار خوانده شده)


خبرگزاري فارس: فرمانده انتظامي گنبدكاووس از ناكام ماندن اعضاي يك باند آدم‌ربا و سرقت طلاجات در اين شهرستان خبر داد.

به گزارش خبرگزاري فارس از گرگان به نقل از معاونت اجتماعي و ارشاد انتظامي گلستان، علي‌اكبر مقصودلو اظهار داشت: دو تن از اعضاي اين باند با تهديد سلاح گرم و قمه وارد منزل يكي از صرافان در اين شهرستان شده و ضمن سرقت طلا و مبلغ 100 ميليون ريال وجه نقد فرزند هشت ساله وي را نيز گروگان گرفتند.
وي تصريح كرد: اعضاي اين باند قصد داشتند از فرزند صراف در منزل وي به عنوان گروگان استفاده كرده و براي ادامه نقشه خود كه سرقت از صرافي بوده است يكي از اعضاي اين باند همراه با يك قبضه اسلحه كمري و چهار عدد فشنگ جنگي راهي محل صرافي مي‌شود.
فرمانده انتظامي گنبدكاووس اضافه كرد: پس از گزارش اين سرقت و آدم‌ربايي به پليس 110 ماموران پليس آگاهي بلافاصله وارد عمل شده و عضو اصلي اين باند را در محل صرافي دستگير كردند.
فرمانده انتظامي گنبدكاووس خاطرنشان كرد: ديگر اعضاي اين باند پس از ناكامي در آدم‌ربايي، بچه را در محل رها و متواري شدند.
وي بيان داشت: بلافاصله تيمي از مأموران پليس آگاهي، تحقيقات در مورد دستگيري ديگر اعضاي باند را آغاز كردند و روز گذشته ديگر اعضاي اين باند طي يك عمليات غافلگير‌كننده دستگير شدند.
فرمانده انتظامي گنبدكاووس گفت: از متهمان سه عدد النگو، پنج عدد زنجيرطلا، چهار عدد انگشتر و دو جفت گوشواره و يك گردن‌بند طلا كشف و متهمان با تشكيل پرونده براي سير مراحل قانوني تحويل مراجع قضايي شدند.

نظر
اخبار : مارال صیادچی:يكصد اثر نقاشي از كودكان گلستاني به مسابقه نقاشي ژاپن ارسال شد
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۶/۵ ۲۱:۵۴:۵۴ (21 بار خوانده شده)

Open in new window

تاريخ انتشار: 1389/06/04 - 10:31

يكصد اثر نقاشي از كودكان گلستاني به مسابقه نقاشي ژاپن ارسال شد

گرگان - كارشناس هنري كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان استان گلستان از ارسال يكصد اثر نقاشي به هجدهمين مسابقه بين المللي نقاشي كودكان ژاپن 2010 (hikary) خبر داد.

'مارال صيادچي' روز پنجشنبه به ايرنا گفت: اين تعداد اثر از 12 مركز فرهنگي هنري ارسال شده كه بيشترين آثار از مراكز گنبدكاووس 2 و مينودشت بوده است.
به گفته وي انجمن هيكاري ژاپن هر ساله اين مسابقه نقاشي را برگزار مي كند و موضوع نقاشي سال 2010 را كشاورزي، طبيعت، محيط زيست، مردم و خانواده ويژه اعضاي 6 تا 16 سال نام گذاري كرده است.
صيادچي يادآور شد: در سال 83 نيز 'سارا محمداماني' از مركز فرهنگي هنري گنبدكاووس يك، مدال برنز اين مسابقه به دست آورده بود.
602/508

نظر
اخبار : پیش تولید دومین کارخانه لبنیات درکلاله آغاز شد .
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۶/۳ ۲۲:۵۷:۳۶ (34 بار خوانده شده)

Open in new window

شهریور 1389 ساعت 19:00

پیش تولید دومین کارخانه لبنیات درکلاله آغاز شد .

مدیر عامل کارخانه گفت : برای ساخت این کارخانه یک میلیارد و 300 میلیون تومان هزینه شده است .

جعفر بای گفت : با بهره برداری آزمایشی از این کارخانه که در ناحیه صنعتی کلاله قرار دارد برای 18 نفر شغل ایجاد شده است.

محصولات تولیدی این کارخانه در حال حاضر / ماست / دوغ و خامه است .


( 02 شهریور 1389 ساعت 19:01 )

ادامه | 1 نظر
مطالب ویژه : خاطرات يك دانشجو از زنده ياد غياث الدين صحنه
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۶/۲ ۱۰:۴۰:۰۰ (87 بار خوانده شده)

بسم الله الرحمن الرحيم
كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ
هر کسي مزه مرگ را مي‌چشد

ياد آن روزهايي که در تهران دانشجو بودم و در اوقات فراغت هم کار مي کردم تا آغازگر زندگي باشم و کار و تلاش براي زندگي را بياموزم. روزهاي خوب و شيريني بود. بدون هيچگونه نگراني و اضطراب درس مي‌خواندم، کار مي کردم و گاهي نيز واليبال بازي مي‌کردم. هرچي باشه مي گن که واليبال تو خون مردمان ترکمنه. هر موقع مي رفتم که در سالن ورزشي واليبال بازي کنم همه مي‌گفتن که پسر عموي غياث اومد. هرچند من پسر عمومي واقعي غياث نبودم، ولي نوعي حرف مي زدم که همه فکر مي‌کردند که من پسر عموي غياث هستم. چون من هم بازي کن سرعتي بودم و فاميلي من هم با فاميلي غياث يکي بود "صحنه". يادم مياد يکي از همبازيام هميشه به من مي گفت من افتخار مي کنم که با پسر عموي غياث تو يک نيم بازي مي کنم. البته تيم ما يک تيم دانشگاهي بود ولي با اين وجود بچه هاي با علاقه و با استعداد بالا در اين تيم بازي مي‌کردند. گاهي براي انجام امور بانکي به يکي از شعب بانک ملي مي رفتم و يکي از کارمنداي اون شعبه که مازندراني بود مي گفت، آقاي صحنه بيا نرو تو صف، هر چي باشه فاميل غياثي و من عاشق بازهاي اون بودم. البته اون بازي غياث را در شمال ديده بود.
بگذريم، خرداد 83 بود که از خانه زنگ زدن و گفتن که غياث تصادف کرده. غياثي که بهترين بازيکن روي تور بازيهاي آسيايي هيروشميا در سال 1992 شده بود. يک لحظه به خودم اومدم و ديدم که چه اتفاق .... . نمي دونم چي بگم. واقعا مونده بودم که چکار کنم. تنها کاري که ميکردم همش مي پرسيدم چي شده، چطوري شده، حالشون چطوره، کجار هستن و ... .
متأسفانه شنيدم که جوان جوياي نام و محبوب آق قلا، ميکائيل يلمه در همان لحظه به ديدار خدا رفته بود. روحش شاد. ميکائيل از دوستان من بود. او که درخشش بازيهايش را تازه شروع کرده بود و يکي از نامداران ديگر ديار ترکمن شده بود زود با واليبال، با دوستان، با افتخارات، با خانواده، با دنيا خداحافظي کرد. ميکائيل جان روحت شاد.
اما در تهران چه مي گذشت. خبر رسيد که غياث الدين را به بيمارستان مهر آوردند. بيمارستاني که در نزديک محل کار من بود. اولين کار که کردم يک عکس رنگي از غياث تهيه کردم و همش به اين عکس نگاه ميکردم. تنها دلخوشي من بود. وقتي کمي آروم شدم به بيمارستان مهر رفتم. ديدم که اين سرور و سالار و افتخار آفرين ترکمن صحرا، اين جواني که با پرشهاي معروف خود دل هوا را مي کند و بر بالاي تور واليبال مي ايستاد و وقتي دفاع روي تور حريف به پايين ميومد ضربه محکم خود را نثار مي کرد، اين جواني که گاهي قبل از حرکت و پرش حريف توپ را زير پاي اون به صدا در آورد، امروز بر روي تخت بيمارستان دراز کشيده و چشمهايش تا نيمه باز نمي شود. او صدايش در نمي آمد. او روي تخت بيمارستان مقاومت مي کرد. ناگهان از ناراحتي زدم زير گريه، نمي تونستم جلوي خودم را بگيرم. واقعا ديدن اين معصوميت وجود ادم را به لرزه درميآورد.
بگذريم، تمام بازيکنان نامدار تيم واليبال ايران از تيم ملي تا تيم‌هاي شهرستاني براي ديدن غياث ميامدند. مسئولين فدراسيون واليبال مي‌امدند. اما در آن طرف آشنايان غياث مضطرب و نگران به دنبال راه کار مي‌گشتند. در يک سو "سينا صحنه" را مي ديدم که در تلاش بود تا غياث را به آلمان منتقل کند تا در آنجا مورد مداوا قرار بگيرد. ولي دکتر مي‌گفت که هر گونه حرکت يعني مرگ. از مسئول مستقيم بخش پرسيدم که حال غياث چطور است؟ گفت که تا حالا مونده بخاطر توان و قدرت بدني بالاي اوست. يکروز ديدم که اشک از چشمان غياث جاري بود. علا را جويا شدم و فهميدم او به جاي اينکه نگران حال خود باشد به طريقي که مي تونست از حال حاج خوشگلدي که در آن زمان در بيمارستان امام بود و از حال ميکائيل خبر مي‌گرفت. او گريه مي کرد و مي گفت که مسئول اين حادثه من هستم.
ولي غياث عزيز، تا سالاري، تو سروري، تو محبوب همه دل ها، تو که در اين شرايط دردناک به فکر دوستاني چرا؟ چرا؟ تو که گناهي نداري. حادثه است. اتفاق است. خدا خواست. مالک خواست. اون رحمان خواست. هيچ کس تو را مسئول نمي داند.
به هر حال غياث در اين شرايط گريه مي کرد و خود را مسئول مي دانست. ديدن اشکان غياث باعث شد که باز اشک از چشمانم سرازير شود. نمي تونستم تحمل کنم و از بيمارستان رفتم بيرون.
اما خبر تلخ ديگري رسيد. آن مرد لحظه ها و غم ها و شادي ها که بسياري از واليباليست هاي منطقه زير دستان او نمو پيدا کردند و بر روي تورهاي واليبال مي درخشيدند نيز خداحافظي کرد. حاج خوشگلدي روحت شاد. حاج خوشگلدي دوستت داريم.

Open in new window

(اردوی تیم والیبال امید گلستان قبل از اعزام به رشت-
ایستاده از چپ: مرحوم غیاث الدین صحنه(سرمربی) -عبدا.. ناظری-جلال الدین قلیچ راد- میرزایی-حمید چوگان-مرحوم میکائیل یلمه-
مرحوم حاج خوشگلدی صحنه(مدیر فنی)-نازمحمد واحدی(سرپرست)
نشسته از چپ: عبدا.. آذر-جمال الدین کنعانی پور- حکیم آرخی-کاکش آزمون-میکائیل تاجر-امین حسن زاده)

اما چند روز ديگر نگذشت! غياث نيز نمي خواست از دوستان خود دور بماند. غياث نمي خواست بدون دوستان خود زندگي کند. غياث مي خواست از دوستانش معذرت خواهي کند. غياث مي خواست به دوستانش بگويد من شما را دوست دارم. من را ببخشيد. دردهايتان را به جان مي خرم. گريه هايتان را به جان مي خرم. غصه هايتان را به جان مي خرم. شما بمانيد. شما بمانيد تا بر چشم بچه و مادران و پدرانتان اشک جاري نشود. شما بمانيد تا من برم. من برم تا شما زندگي کنيد. زندگي کنيد....
اما غياث در اين زمان که تو زمزمه عاشقانه سر مي دهي بچه هايت در بغل مادرش اشک مي ريختند. مي دونم که تو به فکر آنها هم بودي. ولي من ميديدم که زنت فرياد ميزد اجازه دهيد تا من غياث را ببينم. ولي با اون وضعي که داشتي آيا مي شد که تو را به شريک زندگيت، به يگانه منجي‌ات، به سالهاي زندگيت، به مادر شکوفه‌هايت نشان داد. غياث تو رفته بودي و همه گريه مي‌کردند. غياث خيلي سخت بود. غياث تو باور مردم بودي، تو .. تو گل بودي
تا آخرين لحظاتي که غياث را با ماشين آمبولانس به گرگان منتقل کردند بالاي سرش بودم و اشک مي ريختم. غياث به ديار خود برگشت و در جمع مردم خون گرم و عاشق به خانواده خود، با والدين خود، با برادران خود، با مردم خون گرم و با بچه‌هاي خود خداحافظي کرد. غياث روحت شاد. غياث منتظر روزي هستم که کيوان عزيزت، پاره تنت، آقاي خونت بر بام آسيا و جهان رفته و با ضربات محکم خود يا تو را هميشه در زمين واليبال زنده کند.
خداحافظ غياث


ارسال کننده مهمان

صحنه

پست الکترونیکی:
sahneh@gmail.com

ادامه | 1 نظر
اخبار : وبلاگ اينترنتي شرکت تعاونی مصرف فرهنگیان آق قلا شروع بكار كرد
فرستنده karim در تاريخ ۱۳۸۹/۶/۱ ۱۲:۲۰:۰۰ (53 بار خوانده شده)
اخبار

پايگاه اينترنتي
شرکت تعاونی مصرف فرهنگیان آق قلا در جهت ارائه خدمات بهینه و فراهم آوردن احتیاجات اعضاء و فرهنگیان این شهرستان جهت اطلاع رسانی شروع به کار کرد.
هئیت مدیره شرکت اعتقاد دارد که نظرات و ایده های اعضای محترم و کلیه فرهنگیان بازتاب آیینه ای است که در پیشبرد اهداف تعاونی نقش بسزایی دارد.
هئیت مدیره و مدیرعامل و کارکنان این شرکت بدون هیچ چمشداشتی برای برآورده کردن اهداف تعاونی نهایت سعی و تلاش خودشان را انجام می دهند و اعتقاد دارند که هیچ عضو تعاونی و حتی هیچ کدام از فرهنگیان بدون رضایت از این فروشگاه خارج نخواهند شد.
چرا که ارزش و قداست فرهنگی را دانسته و به آن ارج می نهند.

آدرس وبلاگhttp://aqfarhang.blogfa.com/

نظر
اخبار : بزرگترین فستیوال کودکان دنیا در عشق آباد افتتاح شد
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۵/۳۱ ۲۲:۲۰:۰۰ (41 بار خوانده شده)

Open in new window


ترکمنستان میزبان فستیوال بین المللی کودکان با نام "آوازا"

نوشته باتیر بکوف


عشق آباد - به گفته نشریه یونیسف، سومین فستیوال بین المللی کودکان که یک هفته بطول می انجامد، روزگذشته آغاز شد. تفرح گاه های گئوک دره و آوازه پذیرای حدود 700 کودک از 20 کشور دنیا از جمله هائیتی خواهند بود که در این محل ها می خوانند، می رقصند، هنرهای خوشان را نمایش می دهند و درباره فرهنگ های به نمایش گذاشته شده خواهند آموخت.

ترکمنستان به نشانه روز جهانی حمایت از کودکان (1 ژوئن) میزبان این فستیوال خواهد بود.

مدیر اولکامیز :از رادیو اتومبیل و کانال آواز این مراسم بطور مستقیم پخش می شد و من گوش میکردم از کشورهای متنوع شرکت کننده می توان هند و اذربایجان - چین - کره و البته کشورهای اسیای میانه و ترکیه را نام برد که در موقع معرفی اول مراسم هندیها و آذریها وهنرمندان افریقایی بشدت از سوی تماشاگران ترکمن تشویق شدند از هر کشور پیام تبریک توسط یک هنرمند و هرکدام بزبان خود به حضار پشت میکروفون گفته می شد !

در ترکمنستان بسیار به هنر اواز و رقص هنرمندان هندی اهمیت می دهند و عاشقش هستند .

لازم به گفتن است که در لیست اعلام شده نمایندگان کشورمان جمهوری اسلامی ایران نیز حضور داشتند.

نظر
اخبار : تغيير فرماندار در آزاد شهر
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۵/۳۱ ۱۲:۱۰:۰۰ (38 بار خوانده شده)

تهران:۱۲:۳۹ , ۱۳۸۹/۰۵/۳۱

فرماندار آزادشهر معرفی شد

گرگان - خبرگزاری مهر: "سید فاضل دهنوی" در حکمی از سوی وزیر کشور به سمت فرماندار آزادشهر منصوب شد.
به گزارش خبرنگار مهر در گرگان، دهنوی پیش از این به عنوان رئیس آموزش و پرورش شهرستان آزادشهر مشغول به خدمت بوده است.

وی صبح یکشنبه در جلسه معارفه این مسئول، محور برنامه های خود را وحدت رویه همه دستگاهها در توسعه روزافزون شهرستان اعلام کرد.

دهنوی تکریم ارباب رجوع را یک اصل در راه خدمت عنوان کرد و گفت: امروز با پیروی از امام راحل و مقام معظم رهبری، خدمتگزار مردم خواهیم بود و از هیچ تلاشی در راه خدمت به مردم دریغ نخواهیم کرد.

منصوری نماینده شهرستان آزادشهر و رامیان در مجلس نیز با اشاره به خدمات دولت در شهرستان از فرماندار جدید خواست با روحیه خستگی ناپذیر خود در ایجاد زمینه مساعدتر و تعامل بیشتر دستگاهها باعث به تحقق پیوستن اهداف دولت شود.

در این جلسه از زحمات نورالله نوراللهی فرماندار قبلی شهرستان تجلیل شد.

نظر
يادداشتها ,خاطرات ,داستان و طنز : دامپزشك و خوجم -ماجراي واقعي از ميادين سواركاري !
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۵/۳۱ ۳:۱۰:۰۰ (100 بار خوانده شده)

یکی از مشکلات ما دامپزشکان دل درد های گاه و بی گاهی ست که اسبها دچارش میشوند! از درد به خود می پیچند و چنانچه ادراری کنند یا مدفوعی، دلدردشان پایان می یابد اما دریغ! یکی از شایع ترین علل مرگ و میر اسب ها همین دل درد های ناشناخته شان است.

زمستان سال 78 بود و کورس سوارکاری کیش .بغیر ازجمعه ها که روز کورس است، مربیان،هر روز اسب ها را در پیست تمرین می دادند. هر روز مربیان از ترکمن و ترک گرفته تا کرد و لر، اسب ها را به میدان تمرین می آوردند وچهارنعل رفتنشان را می دیدند و تمهیداتی می چیدند برای کورس بعد.

آنهایی که علاقه مند به سوارکاری و کورس هستند می دانند که چه حال و هوایی دارد این واقعه. صبح مسابقه، چابکسوارانی هستند که پا برهنه به هر سو می دوند برای وزن کشی و اسبانی که از منخرینشان بخار بیرون می آید و سم بر زمین می کوبند تا برای رفتن به میدان، خود را آماده کنند. یکی با شیهه ای ، دیگری با جفتک انداختنی و... آمادگی خود را برای شروع مسابقه نشان می دهند.

در این میان صدای گوینده کورس ها هم باعث ایجاد هیجان مضاعف در اسبها و آدمهای حاضر در میدان میشد.یادش بخیر آقای ابتهاج، گوینده کورس را می گویم. با آن هیکل درشت و صدای خش دار مردانه که ته لهجه ترکمنی داشت و " ووو حالااااا.. "ای که در شروع هر کورس می گفت و هنوز هم می گوید ،معروف بود.یادم می آید، یک بار که با عجله به سمت دپار(1) می دویدم تا اسب زخمی ای را معاینه کنم، از پشت بلند گو مرا " پدر اسبهای عرب " نامید و باعث خنده حضار شد.آنموقع 25 سال بیشتر نداشتم.

بگذریم، برای کمک به من و برای مهار کردن اسبها هنگام معاینات ، یک پیرمرد را از میان ترکمن های حاضر در آنجا به من معرفی کردند. نامش را نمی دانستم، ولی همه "خوجه" صدایش می کردند.پیرمردی کوتاه و لاغر و نحیف با چشمان ترکمنی و عرق چینی بر سر. نمی دانم چرا مرا به یاد پیرمرد خنضر پنضریی "بوف کور" هدایت می انداخت .اول که آمد پیشم فکر کردم دارد با من شوخی می کند که می خواهد دستیار من باشد.به مسئول مسابقات زنگ زدم و گفتم :این بنده خدا رو که برام فرستادین، دماغش رو که بگیری جونش در میره، چه جوری میخواد اسب های به این گردن کلفتی رو برام مهار کنه؟". خنده ای کرد و گفت : فردا باهام تماس بگیر." البته با او تماسی نگرفتم ، چون بعد از یکی دو ساعت اول که کارم را با خوجه شروع کردم فهمیدم که چقدر در اشتباه بوده ام.پیرمرد، چنان با مهارت و چابکی اسب ها را مهار می کرد که اززور و بازوی 2 مرد قوی هیکل هم بر نمی آمد.ظاهر آرامی داشت و بسیار کم حرف.ترکمن هایی که می شناختنش می گفتند که زمانی چابک سوار قابلی بوده و کسی به گرد پایش نمی رسیده.گاهی در بین معاینات در حالی که اسب را مهار کرده بود و زور می زد و عرق می ریخت، بدون اینکه ایرادی به تشخیص من بگیرد، نظری می داد که مثلا " یونجه نباید بخوره یه چند روزی" و یا" بخلقش(2) رو اگه بتراشی،لنگشش خوب میشه".صدایی زنگ دار داشت که در ذهن می ماند. من در آن زمان نمی دانم به واسطه جوانی و تکبر بیهوده بود، یا این که من دکترهستم و او پیرمردی عامی و بیسواد، توجهی به حرف هایش نمی کردم و گاها از ابراز نظرهایش، میان حرف هایم با صاحب اسب، دلخور می شدم و نگاه چپی هم می کردم.اما تقریبا همیشه بعد از چند روز، دوباره صاحب اسب می آمدو صحبت از این که اسبش خوب نشده. بعد، بدون آن که بروی خود بیاورم تجویزی که از خوجه به یاد داشتم را به او توصیه می کردم و در کمال تعجب، اسب بهبود میافت و بعد ازآن خبری از صاحبش نمیشد.

هر روز صبح آفتاب نزده می شد کنار نرده های پیست سوار کاری پیدایش کرد.با خونسردی به سیگاربدون فیلترش پک می زد و تمرین و چهار نعل رفتن اسبهایی که برای کورس جمعه بعدی آماده شان می کردند نگاه می کرد.یکی ازهمان صبح های زود رفتم کنارش ایستادم.

:چه خبر خوجه؟این عجب اسب خوشگلیه.

همینطور که به چهارنعل اسب ها نگاه می کرد گفت:" مادیون خوبیه، اسمش "جیران". توی کورس هشتم، دوم میشه".

منظورش از کورس هشتم، کورس آخر و اسبهای قهرمان و پر امتیاز بود.با تعجب نگاهش کردم و پرسیدم:" دوم میشه؟ پس کدومشون اول میشه؟" بدون این که نگاهم کند گفت :"خب معلومه،" دینامیک". اون حریف نداره.مطمئنم با فاصله ازاسب قبلیش اول می شه.بعد از دینامیک،توی این اسبها که می بینم جیران از همه بهتره."

جالب اینجا بود،با آن که تقریبا90% پیش بینی هایش درست از آب در می آمد ولی هیچ وقت شرط بندی نمی کرد.هر بار هم که میپرسیدم : اگر اینقدر مطمئنی چرا شرط نمی بندی و پولی به جیب نمی زنی، جواب درست حسابی نمی داد. بعد ها فهمیدم که در میانسالی اش، شرط بند حرفه ای بوده و زندگیش را بر سر شرط بندی گذاشته و بعد از آن قسم خورده که دیگر شرط نبندد.

با خودم گفتم سر به سرش بگذارم: خوجه کدومشون سوم میشه؟

از روی عرق چین، سرش را خاراند و گفت:" بین دو سه تا شون شک دارم.باید فردا دوباره چارنعلشون رو ببینم..فردا صبح ،سومش رو هم بهت می گم، دکتر."

**

نیمه شبی بود و من آماده خوابیدن. خبرم کردند که اسبی در کمپ، بد حال است. دلم نیامد خوجه را آن وقت شب بیدار کنم ، روز پر مشغله ای را گذرانده بودیم .بنده خدا اول صبح از یک اسب لگد خورده بود و بعد از ظهر، تنه ای جانانه از اسبی دیگر،که باعث شده بود تا غروب که در کنارم بود بی هیچ اعتراضی لنگ لنگان وسایل را به دوش بکشد.

به کمپ که رسیدم از دور اسبی را می دیدم که بروی زمین افتاده واز درد، دست و پا می زند.در حال لباس عوض کردن بودم که از دور و برم می شنیدم که از دست من به عنوان دامپزشک کمکی بر نمی آید و این اسب هم مانند اسب های دیگر که به دلدرد دچار شده بودند پایانی بجز مرگ ندارد. در روشنایی اندک کمپ بر سر بیمار رفتم.حالش را که دیدم می توانستم با شنیده های چند دقیقه قبلم موافقت کنم که واقعا کاری از دستم بر نمی آید، اما وقتی به حیوان بی زبان نگاه کردم انگار موجی از زندگی و حیات در چشم هایش یافتم.اسب با زبان بی زبانی داشت می گفت من باید زنده بمانم، من حالا حالا ها جای زندگی و مبارزه دارم.

شروع کردم به کار.سرمی وصل کردم وداروهایی که لازم بود تزریق کردم. در این موقعیت فقط می بایست منتظر ادراری یا مدفوع کردنی از اسب می ماندیم.صاحب اسب به هر طرف می رفت و می آمد.گاهی با موبایلش زنگی می زد و دوباره به من نگاه می کرد که مستاصل مانده بودم. داشتم تزریق بعدی را آماده می کردم که صدایش را شنیدم که بالای سر اسبش نشسته بود و با هق هق حرف می زد

:" عزیزم، قربونت برم ، تو اگه بمیری که منم میمیرم،تو رو خدا پا شو ، دینامیک پاشو، پاشو دوباره روی دو تا پاهات وایسا و شیهه بکش.عزیزم؛ دینامیک ... فقط یه تاپاله! ... تو رو خدا..." و زار زار می گریست.دلم به حالش میسوخت و کنتراست بهبودی اسبش و تاپاله! یک جور هایی ذهنم را قلقلک می داد.



هوا داشت روشن می شد و من همچنان مشغول درمان با انواع و اقسام دارو ها ی موجود بودم که در عین نا امیدی،از پشت سرم صدای زنگ داری را شنیدم

" یه رادیو بیارین"

برگشتم و خوجه را دیدم که با همان سادگی همیشگی ،رادیوی ترانزیستوری را از دست کسی می گرفت .همانطور که لنگ لنگان می رفت ، موج رادیو را که کنار گوشش گرفته بود، تغییر می داد.موج را تغییر داد وبه ناگاه جایی نگهش داشت و صدای آن را تا آخر بلند کرد.صدای آواز مردی بود که با صدایی کلفت و خش دار می خواند.ظاهرا اجرای اپرایی بود یا چیزی از آن دست.صاحب اسب کنار من بود و من سرنگی در دست داشتم آخرین تلاشهایم را برای بهبودی دینامیک می کردم.

ناگهان ،دینامیک، که تا قبل از آن به هیچ چیز واکنش نشان نمی داد ، بلند شد و ایستاد. نمی دانستم آیا واقعا اسب ها هم از شنیدن اپرا لذت می برند؟.به اطرافش نگاهی کرد و پاهایش را کمی بازو بسته کرد. گوش هایش را سیخ کرد وشیهیه ای کشید. اسبی که تا قبل از آن موجود نیمه جانی بود که انتظار مرگش را می کشیدیم، پاهایش را باز کرد و ابتدا ادراری کرد و بعد مدفوعی و...بعد به روی دو پا ایستادو شیهه ای کشید.

صاحبش بر پای بند نبود و اشک می ریخت .مرا در آغوش گرفته بود واز من تشکر می کرد و می گفت این زیبا ترین تاپاله اسبی ست که تا به حال دیده(نقل به مضمون!).از من!.منی که خود نمیدانستم داستان چیست مدام تشکر می کرد!!!.همه آنهایی که تا چند دقیقه قبل دنبال جایی برای دفن کردن دینامیک می گشتند ،دورم را گرفته بودند و می خواستند از دم مسیحاییم نصیبی ببرند!همه به هم می گفتند : این اولین باره که یه دامپزشک تونسته دلدرد به این وحشتناکی رو درمان کنه .عجب ... " و من مانند گنگ خواب دیده، دنبال خوجه می گشتم، تنها کسی که سراغی از او نبود .با سختی از بالای سر کسانی که دوره ام کرده بودند ،دیدم که به سمت میدان تمرین میرود.

کنار نرده های پیست پیدایش کردم.آرام بر سیگار بی فیلترش پک می زد و در روشنایی تازه روز به چهار نعل رفتن اسب های ترکمن نگاه می کرد.آرام نزدیکش شدم و بی حرفی کنارش ایستادم.به نرده ها تکیه داده بود ودویدن اسب ها را تماشا می کرد.

پا به پا شدم و با تردید شاگردانه ای منتظر ماندم . اصلا متوجه من نشده نبود و انگار با دیدن دویدن اسبها مست شده بود . در کمال استیصال پرسیدم: خوجه، واقعا اون اپرا، باعث شد که "دینامیک" حالش خوب شه؟

برگشت و نگاهی به من کرد و در حالی که دود سیگار چشمانش را سوزانده بودو پلک می زد پرسید:" اپرا؟" یک جور نگاهی که انگار بلاهتی را در چشمانم دیده است.

با شور و حال گفتم:آخه از اول شب هر کاری که می شد کردم تا دل دردش رو خوب کنم و نشد، اما تو اومدی و اون آواز اپرا رواز رادیو گذاشتی و...

منتظر بودم که گردنی بیافرازد و از فضل و کمالاتش بگوید؛و یا سواد و "دکترا" یم را زیر سوال ببرد؛ اما همینطور که به سیگاربدون فیلترش پک می زد چند ثانیه ای نگاهم کرد و بعد دوباره آرام برگشت و به دویدن اسب ها خیره شد و گفت:" اسب ها هم مثل ما آدم ها ،حرفه ای و غیر حرفه ای دارن.اگه درسی از زندگیشون نگرفته باشن تلف میشن؛ اما اونایی که حرفه ای هستن، ازتجربه شون استفاده می کنن، فقط یکی باید باشه که راه رو بهشون نشون بده. یه اسبی مثل دینامیک که 5 ساله تو کورس های حرفه ایی میدوه،صدای شروع مسابقه رو میشناسه.به محض این که از بلندگوی میدون صدای "ابتهاج" به گوشش برسه، برای این که بتونه بهترو تند تر چهارنعل بره،قبل از مسابقه خودش رو خالی می کنه! این عادت همه اسبای حرفه ایه."

نگاهی به من کرد که با دهانی باز و چشمانی گرد نگاهش می کردم و ادامه داد :"اون صدایی هم که از رادیو براش گذاشتم نمی دونم چی بود،اپرا بود، مپرا بود ، ولی، کار صدای ابتهاج رو کرد براش."

سیگارش را زیر پا خاموش کرد وهمینطور که آرام راهش را کج میکرد و می رفت، گفت :"توی کورس هشتم "شایان" سوم میشه."

لنگ لنگان رفت و همه کسانی که جمعه آن هفته، بروی "دینامیک" ،"جیران" و "شایان" شرط بسته بودند، پول خوبی گیرشان آمد.



1 محل استارت اسبها قبل از شروع کورس

2- بخلق بر وزن بوکسور به کف سم اسب می گویند که هنگام نعل بندی عمیلیات خاصی روی آن انجام می شود.

+ نوشته شده در 87/06/21ساعت 2 AM توسط دکتر هومن | آرشیو نظرات

ادامه | 2 نظر
اخبار : بازديد مشاور بانوان رئيس‌جمهور از حوزه‌ علميه اهل سنت خواهران گلستان
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۵/۳۰ ۱۴:۱۵:۰۳ (41 بار خوانده شده)

Open in new window

89/05/30 - 13:25

در سفر رئيس جمهور به گلستان صورت مي‌گيرد؛

بازديد مشاور بانوان رئيس‌جمهور از حوزه‌ علميه اهل سنت خواهران گلستان

خبرگزاري فارس: مديركل دفتر خانواده و امور بانوان استانداري گلستان گفت: در سفر هيئت دولت به استان گلستان، مشاور و مسئول امور زنان و خانواده رئيس‌جمهور از حوزه‌هاي علميه اهل سنت خواهران بازديد مي‌كند.

به گزارش خبرگزاري فارس از گرگان به نقل از روابط عمومي مركز بزرگ اسلامي شمال كشور، مهري مهدوي در نشست مشترك با مرجان كيا، كارشناس ارشد آموزش و پژوهش خواهران و صديقه بسطامي، معاون اداري مالي دفتر نمايندگي ولي فقيه در امور اهل سنت استان‌هاي گيلان و گلستان اظهار داشت: دفتر خانواده و بانوان استانداري گلستان از طرح‌ها و برنامه‌هايي كه اين دفتر را در دستيابي به اهداف خود ياري كند، حمايت مي‌كند.
به گفته وي، طرح‌ها و برنامه‌هايي كه در راستاي تقويت بنيان خانواده باشد در اولويت قرار دارد.
مديركل دفتر خانواده و امور بانوان استانداري گلستان با اشاره به نحوه اختصاص اعتبار و بودجه به دستگاه‌ها و ادارات دولتي، تصريح كرد: 25 صدم درصد از بودجه اختصاص داده شده به ادارات و نهادها به مسائل امور بانوان تعلق دارد.
در اين جلسه معاون اداري مالي و كارشناس فرهنگي امور بانوان مركز بزرگ اسلامي شمال كشور با بيان اينكه نيمي از جامعه را زنان تشكيل داده‌اند، گفت: تعامل و ارتباط با جوامع بانوان اهل سنت و ارتقاي سطح كمي و كيفي حوزه‌هاي علميه اهل سنت خواهران در استان يكي از طرح‌ها و برنامه‌هاي اين مركز است.
صديقه بسطامي با اشاره به نقش زنان براي به حداقل رساندن ميزان طلاق در جامعه تصريح كرد: گسترش و افزايش آموزش موجب ارتقاي سطح دانش جامعه مي‌شود و زمينه‌ساز رشد فرهنگي و علمي مي‌شود.
وي افزود: در حال حاضر 10 حوزه علميه در بخش خواهران در استان گلستان در حال فعاليت است و دو حوزه علميه واحد خواهران نيز در استان گيلان فعاليت مي‌كند.
بسطامي، در اين جلسه خواستار حضور نماينده مركز بزرگ اسلامي شمال كشور در جلسات امور بانوان استانداري شد.
انتهاي پيام/ر30/ك

نظر
اخبار : اختتاميه كارگاه سيستم آموزش مجازي دانشگاه آزاد اسلامي واحد علي اباد كتول
فرستنده soltani در تاريخ ۱۳۸۹/۵/۳۰ ۱۳:۵۹:۵۷ (18 بار خوانده شده)
اخبار

در اختتاميه كارگاه سيستم آموزش مجازي دانشگاه كه با حضور 30 تن از اعضاي هيات علمي واحد علي اباد كتول در سالن كنفرانس اداري برگزار شد ، معاون پژوهشي واحد الكترونيكي ‌از دانشگاه آزاد اسلامي همچون اقيانوس بيكراني ياد كرد كه با آموزش اساتيد ، كاركنان و دانشجويان توسعه علمي كشور را در پيشرو دارد . دكتر زارع در گفت و گو با آنا با بيان اين مطلب كه دانشگاه آزاد اسلامي در زمينه رشد آموزش عالي و توسعه پايدار در كشور نقش ويژه اي داشته است ، هدف از راه اندازي واحد الكترونيكي را توزيع يكسان علم و دانش در سطح كشور اعلام كرد و افزود : در بسياري از شهرهاي كوچك و دورافتاده بدليل عدم دسترسي به اساتيد ، معضلات بيشماري براي طالبان علم و دانش ايجاد ميشود و واحد الكترونيكي سعي نموده با فراهم نمودن بستري لازم اين مشكل را تا حدودي رفع نمايد . دكتر زارع خاطر نشان کرد : پذيرش دانشجو در اين واحد همانند پذيرش دانشجو در ديگر واحد هاي حضوري دانشگاه ازاد اسلامي ، از طريق آزمون سراسري است و شهريه آن بخاطر حذف هزينه هاي خدمات دانشجويي نسبت به واحد هاي حضوري كمتر است . معاون پژوهشي واحد الكترونيكي در ادامه با اشاره به تدريس بعضي از دروس توسط اساتيد خارج از كشور در اين واحد دانشگاهي، افزایش کیفیت یادگیری و سهولت دسترسی به حجم بسیار بالایی از اطلاعات را از جمله مزایای این نوع آموزش برشمرد و گفت :‌آيين نامه آموزشي مطابق با آيين نامه آموزش حضوري دانشگاه ازاد اسلامي است و بجز دو جلسه كلاس رفع اشكال مابقي بصورت غيرحضوري برگزار مي شود و دانشجو موظف است براي امتحان پايان ترم بصورت حضوري در واحد حاضر گردد . در پايان دكتر زارع پتانسيل علمي و امكانات آموزشي و رفاهي واحد علي آباد كتول را بسيار عالي ارزيابي كرد و ابراز اميدواري نمود تا با برگزاري اينگونه كارگاه هاي آموزشي توسعه علم و دانش در فضاي مجازي نيز توسعه يابد .
گفتني است كارگاه آموزشي سيستم آموزش مجازي در دانشگاه با شناسه 3147 و با همکاری دانشگاه آزاد اسلامی واحد الکترونیکی در واحد علي آباد كتول برگزار شد كه در این دوره فراگیران با مفهوم آموزش مجازی و انواع آن ، کار با انواع نرم افزارهای آموزش مجازی، نحوه تولید انواع دروس الکترونیکی ، تفاوت آموزش مجازی و سنتی و استانداردهای لازم جهت تهیه محتوی آموزشی مورد نیاز آموزش مجازی آشنا شدند.


نظر
مقالات : تركمنينگ نسب و ايمان تايدن آرتيقماچليغي
فرستنده elyas در تاريخ ۱۳۸۹/۵/۳۰ ۱۳:۵۷:۵۷ (23 بار خوانده شده)
مقالات

بيك تانگرينگ آدي بيلن

تركمنينگ نسب و ايمان تايدن آرتيقماچليغي


حضرت آدم(ع) نگ توبه سيندن ايكي مونگ ايكي يوزقرق ييل، گچنده آدملربترآزيب، يولدن چيقانسانگ، حضرت نوح (ع)ينگ ، بددعا سي بيلن طوفان گليب، اولار به كلّي؛ قيريليب آرادن آيريليب در. شول طوفان عظيم دن نجـات تا فان لرينگ اوچي سي نوح(ع)نگ اوغلان لري در.آدلري (حام-سام-يافث) دِر.حام سودان لرينگ آتاسي در.سام عرب لرينگ آتاسي در.يافث ترك لرينگ آتاسي در.

نقل اديارلر بيرگون حضرت نوح (ع) ياتانميش. يل گليب نوح (ع) نگ عورتني آچيبدر.شوني حام گوريب گوليبدر.سام حام غه قهري گليب كاييبدر.يافث فوري گليب اورتيبدر.نوح(ع)بوسردن آگاه بوليب حام غه بددعااديبدر.اما سام بيلن يافث غه خير دعا اديب آلقيش اُقيبدر.

شريعت محمّديه ير يوزينه يالقيم سچيب باشلانده؛ تمام طايفه لر وِرِشْ ادماني قان دوكماني مسلمان بولماديلر.بلكه نه قدرماللر وجانلر آرادن آيرديلر.نوبت تركستانه گلن وقتي(8 ميلادي)تركلرشيله باطر- اِدِرمن، كان طايفه بولسه لرده اسلامينگ مقابلينده جِدِل ادماني مسلمان بولديلر.دين رهبرلري شي واقعه ني گوريب (تُرك ايمان) ديديلر.صونگ ينگلديب (تركيمان-تركمان-تركمن) بوليبدر.

تركمن لرينگ حيا تايدن آرتيقماچليغي
اصيل تركمن لر چه اركك بولسين چه خاتين، قاتي اوتانجانگدرلر.الايته ده، تركمن لرينگ خاتين لري بتـر باحيا درلر .باشدن آياغه بُورِنيب اجنبي لرگه گورينمز لر.ياش گلين قيزلر اوينچا،كلّه سينه ياغليق بورِنيب اوننگ اوستيندن چارغاد يا چاشو اوقلاب؛ ايكي قات اورتيگ ننگ اتگيندن آلقيمنه ياشماق آيلاب، يالنگيشيب كپله مزيالي ياشماغني ديشلاب اوتيريارلر.
اصيل تركمن ،كوينك لِرني اوزين تيكينيب اوستيندن چابيد گيّارلر.بالاق لري يوقاري چكيليب ، مبادا ؛ عورت بولان اينجيك لري گوريناماسين ديب بالاقلرنينگ آغزيني بتر دار اتيارلر.خلاصه تركمن خاتين لري حيالي شرم لي گلين بوليب دوشِن يِرينه مطيع ،آدم سينه محبّتلي، نامحرم گه گورينميان ، اجنبي لري سويميان ، پاك وپاكدامن ماشغله لردر.

تركمنينگ علماء سينه اِكرام ادمك تايدان آرتيقماچليغي
تركمان علماسينه آنگيرباش اوسّام ليك برنسنگ ، اولارغه تعظيم اديب ‹‹ تقصير ›› ديّارلر . ‹‹ تقصير ›› معناسي من سنينگ يانينگده سوزيم كوتاه قيسغه پس آدمدرين ديديگي ، آتالار نقلي ‹‹ آلتي ياشان اوقوغه گيتسه ، آلتميش ياشان اِويندن چيقسين ›› ديب علم اهلينه آنگر باش اوسّام ليك برياندر.

حتّي بير عالم آخون ليق پاتاسيني آلان گونينده تمام قرينداش دوغان لري دوست يارلري اويشيب ، باريب ، بيز موني دفاميزه تاج ادجك ديب بويون لارنه آليب قاچيارلر ، پيغمبر ميز (ع) ‹‹ العلماء ورثة الانبياء ›› يعني ؛ علمالر پيغمبر لاردان وارث لر در؛ ديگان حديث دن سرچشمه آليب پيغمبر لردان پاي آلان دوغان لرني پيغمبرينگ يرينده اوتيرديب قدردانليق گوركزيارلر. حتّي علمالرينگ اوغلونلرنه ‹‹ مخدوم ›› آد داقيارلر يعني اوزينه سيلاغ اديلن ديديگي.

تركمان لر ‹‹ ملّا لي اوبه،مسلمان، اوستالي اوبه آباد ›› ديب مسلمانچيليغي آخوند ملّانينگ وجودينه باغلايارلر ، آخوند ملّالري شو جوره افتخار لري دور. حتّي علما لرينگ تلكه سينه ده بد نظر بولماني ‹‹ عالم نينگ ادانني اتمه ، آيدانني اِد ›› ديب اوزلرنه اِويت ( نصيحت ) بريارلر.اونينگ اوچين تركمانينگ آراسيني اصلاح ادن اورشاني ياراشدیران كينه لي ني ياراشدیران علمالري دور.

___________
منبع : فضائل التركمان : ‹‹ استاد الحاج عبدالرحمن آخوند تنگلي ›› يازان كتابيندن تلخيص اديب آليندي . بي كتابده تركمان ينگ بيلكي فضائل لريندن ‹‹ قناعت و سخاوت و مذهب و آداب و رسوم تصوّف و تقواليق ، تركمن ديلينده يازيلان كتابلر و اسباب و اثاث تايدان و ... ›› هم گورّينگ اديليبدر.

نظر
اخبار : عکس ها و نظرها
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۵/۲۹ ۲۱:۲۰:۰۰ (58 بار خوانده شده)

Open in new window


مسافران بدون توجه به مقررات راهنمایی و رانندگی بر روی سقف یک اتوبوس پر از مسافر در کراچی سوار شده اند. درگیری میان مالکان مردد اتوبوس ها و مسافرانی که می خواهند بر روی سقف سوار شوند به یک صحنه عادی در پاکستان تبدیل شده است. [آمنه نصیر جمال]

Open in new window


در 8 اوت در طی روز خربزه ترکمن در آخلالیسکی ولیات واقع در منطقه عشق آباد خربزه مورد توجه ویژه قرار گرفت. ترکمنستان از سال 1994 تاکنون روز خربزه را جشن می گیرد. اتحادیه صنعت غذایی ترکمنستان می گوید کشاورزان ترکمن از مجموع 1,600 گونه خربزه جهان در حدود 400 گونه آن را می کارند. [باتیر بکوف]



Open in new window


مصیبت وارده را نیز به شاعر غفور خوجه تسلیت می گوئیم-سایت اولکامیز

ادامه | 1 نظر
« 1 (2) 3 4 5 ... 139 »
افراد آنلاین
11 کاربر آن‌لاين است (7 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبار)

عضو: 1
مهمان: 10

webmaster, ادامه...

جستجو

Design & Hosted by ilyadgonbad.com