
لطيف ايزدي*: صبح دل انگيز يك روز بهاري ، دوازدهم فروردين 1392 اردوي ما يعني بر و بچه هاي انجمن شعر و ادب تركمني ميراث گنبد از پاتوق هميشگي اهالي فرهنگ و ادب تركمن ، كتابفروشي قاضي آغاز مي شود . دوستان يكي پس از ديگري مي آيند . در مسير جاده مرزي شمال گنبد، اشتران صبور ، اسبان تيزتك و گوسفندان و رمه ها را مي بينيم كه روايتگر نقش مهم دام و دامداري در تركمن صحرا مي باشند.
گويي اينك بهار و صحرا خود شعري زيبا هستند . تپه ماهور ها ي كوچك و بلند لباس سبز و نو بر تن مي كنند . طبيعت سحرانگيز چشمانمان را نوازش مي دهد. دلها شاد و پيوندها محكم مي شود .
در سه راهي قره ماخر نمايشگاه صنايع دستي و غداي سنتي مي بينيم در سه راهي اينچه برون نيز همچنين. با ديدن اين آثار مبارك يكي از دوستان مي گويد : تركمن صحرا استعدادها و قابليتهاي فراواني براي جذب گردشگر و مسافر دارد كه اگر دولت به آن توجه كند قطب گردشگري مي شود. وي مي افزايد: امروزه آداب و رسوم و فرهنگ و لباسها و خانه سنتي تركمن قره اوي و . . . از جاذبه هاي توريستي به شمار مي روند .
من و دوست عكاس و خبرنگارم حاجي قربان طريك كنار هم مي نشينيم . صندلي جلويي نيازي ساعي و صندلي عقبي نيز فرهاد و تاجي ملا. ما بيشتر با استاد عبدالرحيم نيازي ساعي ، خادم مختومقلي در باره مسائل مختلف فرهنگي و سياسي مخصوصا انتخابات گفتگو مي كنيم .
مسئولين اردو فرهاد قاضي و ملا تاجي ايزدي نسب هستند كه كارها را رديف كرده اند . هر كس مسئوليتي دارد چركز اونق فيلم مي گيرد حاجي قربان عكس مي كشد و من هم ياداداشت مي كنم.
آسمان صاف و دلگشا . هوا دلپذير و شاعرانه . تا چشم كار مي كند صحراي وسيع ديده مي شود . صحرا نماد سادگي بود و بلند نظري.
با تماشاي چشم انداز دلفريب صحرا خاصه در اوايل بهار آقاي تاتار مي گويد : يك هفته در شيراز بودم و زيبايي هايش را ديدم ولي هيچ جا به زيبايي تركمن صحرا نمي رسد.
دوستان گرم صحبت مي شوند. جاده كمي مه آلود مي شود. به سه راهي داشلي برون كه مي رسيم تاجي ملا كوه "قوري دينن" را معرفي مي كند . در شگفت مي مانم كه هر يك از اين كوهها و تپه ها مثل آدمها نامهايي بري خود دارند.
به روستاي دماغ مي رسيم مركز فروش دوغ شتر "ديه چال" كه نوشيدن آن گواراي جان است و صفاي باطن .
در طول راه خانه هاي خرابه در كنار پل ها ديده مي شود از پيدايش آن مي پرسم يكي مي گويد براي حفاظت از پل ها در جنگ جهاني دوم ساخته شده است ديگري مي گويد استراحتگاه كارگراني است كه قبل از انقلاب مشغول جاده سازي بودند و به علت دور بودن گنبد و نبودن وسيله آنجا مي ماندند .
از دماغ رد مي شويم ناگاه سونگي داغ را مي بينيم. كوهي حماسي كه نماد استقامت است . حاجي قربان از شاعران مي خواهد كه در وصف آن شعري بگويند. و من به ياد شعر مختومقلي مي افتم كه عيدي اونق چه باشكوه مي خواند .
حالا به قولاق بورته مي رسيم روستاي امانلي نساري يكي از فعالان عرصه موسيقي در تركمن صحرا. وي بچه هاي انجمن را براي نهار به سر مزرعه خود در اينجا دعوت كرده بود . قرار است نهار به اينجا بياييم.
باز كوهها و تپه هاي اطراف جاده و صحراي صاف و گسترده ، زيبايي خود را به رخ مي كشند. تاجي ملا مي گويد اينجا "كوكي اوليا" است دعايي مي خواند و ما هم آمين مي گوييم.
تپه هايي را مشاهده مي كنيم كه برخي قبرستان مسلمين اند . روايتگر بخشي از هويت و تاريخ ما . هر كدام نامهايي دارند . چه شايسته بود نام آنها بر تابلويي نوشته مي شد و رهگذران با آنها آشنا مي شدند .
باز اين سونگي داغ است كه ما را به خود فرا مي خواند. دوستم حاجي قربان پيشنهاد مي دهد كه انجمن ميراث يك اردوي ويژه براي سونگي داغ بگذارد.
نرسيده به آي تمر در كنار جاده مدرسه كاهگلي عشايري را مي بينيم كه كانتينر گذاشتند. عكاس گرگاني ابوطالب ندري براي پوشش آن زحمات زيادي كشيد و بخوبي انعكاس داد كه بازتاب ملي داشت.
به روستاي هوتن مي رسيم . روستاي استعدادهاي بكر . پل آنرا درست كرده اند . به كرند مي رسيم بزرگترين روستاي مرزي گنبد كه قابليت شهر شدن را دارد. امسال در كرند خبري از نمايشگاه صنايع دستي نيست. بعد از كرند، پل جاده نيمه كاره مانده و هنوز درست نشده است.
باز سونگي داغ و يك دنيا تاريخ. يكي از بدوستان مي گويد وقتي دكتر يوسف آزمون پس از چندين سال غربت و دوري به وطن آمد عاشقانه بسوي سونگي داغ شتافت و در شرح فراقش شعري جانسوز سرود .
اكنون به قره گل مي رسيم و بالهاي افراشته مختومقلي را بر آسمان نظاره گر مي شويم. از دور سلام مي دهيم و درود مي فرستيم.
از سه قره گل كه بسان سه برادر در كنار هم آرميده اند مي گذريم . نرسيده به سه راهي آق توقاي پل ديگري در حال احداث است .حالا به پل اترك مي رسيم. دو جواني بر سر پل قبض به دست ، از هر خودرو هزار تومان دريافت مي كنند. اترك برادر گرگان درست به مانند جيحون و سيحون از رودهاي تاريخي ماست. خروشان و طلايي . جاري و پايدار .
بر سر در پل پارچه خوش گلدينگيز را مي بينيم . بر سر مزار چند تا چادر و قره اوي نصب كرده اند. به آرامگاه مختومقلي مي رسيم. اينك در يك قدمي آن حضرت قرار داريم. حال و هوايي عجيب ما را فرا مي گيرد. گويي از خود بيخود شده ايم . حس زيايي را به او وصل مي كند. گويي با فراغي زهمراه شده ايم . شاعران و اهالي ادبيات در واقع از خويشان او به شمار مي روند.
بي درنگ همه با هم به زيارت قبور دو بزرگمرد تركمن مي رويم . همه در برابر آن دو سر تعظيم فرود مي آوريم و به روح والايش درود مي فرستيم و دعايي نثارش مي كنيم.
براي صرف صبحانه سفره اي پهن مي كنيم و رو به بناي شاعر مي نشينيم. خداقلي دوجي بخشدار مراوه تپه و باي محمد قليچي شاعر مراوه تپه اي و ملا عبدالله گوگ راد محقق گنبدي به استقبال ما مي آيند و به گرمي ما را مي پذيرند .
نگاهم به بالهاي سفيد مختومقلي مي افتد و با تماشاي بنا از دوستان مي پرسم بناي مختومقلي به چه مي ماند ؟ هر يك پاسخي مي دهند رجب مختوم مي گويد چيگيدم گل ( گل لاله ) . فرها قاضي مي گويد غنچه نوشكفته. عبدالرحيم نيازي ساعي مي گويد لاله واژگون . وي در ادامه توضيح مي دهد لاله ها انواعي دارند اينگونه لاله ها در لرستان مي رويند و لاله هاي پيكان دار در منطقه خالد نبي رشد مي كنند.
بخشدار استقبال مسافرين را خوب مي داند و مي گويد حداقل روزي 200 خانواده به اينجا مي آيند. كمپ گردشگري روستايي آق توقاي - قره گل شرقي - غربي - مركزي به مناسبت روز جمهوري اسلامي ايران برنامه اي تدارك ديده بودند .
ساعتي بوديم . جشن نوروز برپا مي شود . آواي موسيقي و تواشيح زيباي تركي گوشها را مي نوازد. گروه آلادا اجراي برنامه دارند. ايشان كاكا عطا سيدي و رجب مختوم از طرف ميراث اشعاري در وصف بهار مي خوانند. فرصت را غنيمت مي دانيم و با فريدون مسكين كلته هنرمند آلادا ديدار مي كنيم.
قبل از رفتن رجب مختوم مي گويد پدر بزرگ مختومقلي شاه قوربت در سمت شرق مزار مدفون شده است.
از ديدار با مختومقلي سيراب نمي شويم ولي چاره اي جز دل كندن نداريم . با او وداع مي كنيم و برمي گرديم . نرسيده به قولاق بورته از جاده بين مزراع به سوي تپه اي پيش مي رويم. منطقه اي بنام باش آغيز . آنجا امانلي و يارانش منتظر ما هستند. شاعر خداقلي نواري بر روي بلندي آّب انباري مي كند.
در آن جا مستقر مي شويم فرهاد و تاجي ملا و اتوز فرهنمديان و جهاني بين دو گروه مسابقه فرهنگي برگزار مي كنند و شور و شوق خاصي ايجاد مي شود.
كريم پورمحمدي و رجب سرگروه تيم ما ، بدراق نژاد و نور نياز آق سرگروه تيم بعدي است.
حاجي محمد كر و علي ملا ابراهيمي راننده ميني بوس و دو نفر از بچه ها مشغول پخت چكدرمه مي شوند. چكدرمه اي خوشمزه و لذيذ كه هنوز طعم آن در زير دندانمان است آماده مي شود.
امانلي كه اينجا را زادگاهش معرفي مي كند در زمينش خربزه و هندوانه كاشته است.
يك مهمان تركمنستاني نيز دارد كه نامش الله بردي مولان است.
وي مي گويد براي اولين بار است كه به تركمن صحرا مي آيم و امروز يكي از روزهاي خوب من است.
پس از مسابقه و نهار باخشي جوان حيدر دهقاني از روستاي سارجه كر با دوتار چند قطعه آواز تركمني به نامهاي يور هاني - سويگلينگ- گيدرسن - آينام ايندي را مي خواند و ساز و آواز دوستان را به وجد مي آورد و فضا را شيرين تر مي سازد. نورنيار شعري كودكان مي خواند امانلي هم با برخي از بچه ها مصاحبه مي كند .
پس از آن در دماغ توقف مي كنيم حاجي وكيل رجال دوست قديمي تاجي ملا ما را به نوشيدن ديه چال مهمان مي كند. در مسير راه نيازي ساعي زيبايي گون هاي لب جاده را به ياد مي آورد كه گلهايي بنفش رنگ دارند .
فرهاد به علت ضيق وقت از بچه ها نظر خواهي مي كند كه يك از اماكن دانشمند آتا يا آلما گل را انتخاب كنند. دومي را انتخاب مي شود.
از سه راهي اينچه برون عبور مي كنيم به اوقي تپه مي رسيم. يكي مي گويد تپه خواب- ديگري مي گويد روستايي خواب آلوده و سومي . . . .
در تنگلي جوانان در حال بازي اند واليبال - فوتبال . با ديدن اين منظره به آنها درودمي فرستم. در تنگلي هم نيز نمايشگاهي زده اند.
اكنون به آلما گل مي رسيم. درياچه سيب. گردشگاهي محلي و بكر و زيبا كه حال و هواي جالبي دارد. در شگفت ماندم كه اغلب مسافران از آق قلا و و روستاهاي حومه آمده اند. بساط كباب و چاي و قليان و واليبال داغ است. داليبال آزاد و شرطي بين دو تيم قدر در حال برگزاري است كه تماشاگراني مشغول تماشاي آن هستند.
با ديدن آلمل گل به شوراي شهر اينچه برون درود مي فرستم . امكانات آلماگل نسبت به قبل بهتر شده بود نشستنگاه و سرويس بهداشتي و نمازخانه و آب و . . . .برخي از جوانان مشغول دستفروشي بودند. گردشگري زمينه ساز اشتغالزايي است. قايق ها مشغول كارند. اما قايق تندرو و نجات غريق در آنجا نمي بينيم. اگر حادثه اي اتفاق بيفتد . .
نماز عصر را در مسجد اينچه برون مي خوانيم . هوا خوب و دلپذير است . فردا سيزده بدر و برخي از مردم از الان در چپر قويمه - آق بند استقرار يافته اند. كلزا زرد و گندم سبز .
به چهارراه آق قايا كه مي رسيم ماموران چند موتور را توقيف كرده بودند. به فلكه يادبود كه مي رسيم يكي مي گويد نامش فراغي است مردم آنرا بكار نمي برند. ديگري مي گويد اين ميدان در شان فراغي نيست. در گنبد بايد ميدان بزرگتر و اصلي تر به نام مختومقلي باشد. از كنار برج قابوس نماد تاريخي شهر مي گذريم. جاده ترافيك است و مسافران انبوه. يكي مي گويد امسال ركورد بازديدكنندگان استانهاي شمالي را شكست. ساعت 7 است كه به آخر سفر يك روزه مي رسيم. به اميد سفرهايي ديگر با ميراث.
حاضرين اردوي فرهنگي ميراث : ملا تاجي ايزدي - عبدالرحيم نيازي ساعي - توي قليچ تاتار - حاجي محمد كر - رجب مختوم- نورنياز آق - كريم پورمحمدي - فرهاد قاضي - حاجي قربان طريك - لطيف ايزدي - آق محمد بدراق نژاد - چركز اونق - احمد جهاني - اتوز فرهمنديان- مسعود بابكي - امير نورگلدي - عبدالله مختومي - حيدر دهقاني - ايشان كاكا عطا سيدي - لطيف مقدم قوجق - امانلي نساري
* عضو انجمن شعر و ادب تركمني ميراث گنبد