ورود

شناسه‌ی کاربری:

گذرواژه:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

فهرست

ارسال به سایت


(1) 2 3 4 »
مقالات : آهنگ جدائی (آیرالیق مقامی ) نوشته : قربان محمد پورقاز
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۵/۷ ۱۹:۱۱:۳۷ (3 بار خوانده شده)

آهنگ جدائی (آیرالیق مقامی )
نوشته : قربان محمد پورقاز


Open in new window


فرشتگان بر شتران بار زر و طلا می آورند
در بگشا تا نور به درون آید


از ترکمن پرسیدند از چه رو نوای سازت پرسوزاست ؟ پاسخ داد نوای اسارت همیشه اندوهبار است . ترکمن همیشه اسیر بوده است . اسیر حکومت ها ، اسیر طوایف دیگر و اسیر سنت ها و قیود خود . ترکمن برای هر چیز داستانی دارد . و دوتار این مونس غم ها نیز نمی تواند بدون اسطوره ای باشد . داستان دوتار ( تام درای ) داستان لذت شنیدن موسیقی و تعارض آن با مذهب است .
بنا بر روایت روزگاری چوپانی ماهها و سالها ، هرگاه گله را به صحرا می برد نیم روز خستگی را در پناه تک درختی می آسود . روزی درخت خشکید . چوپان به خاطر از دست دادن یار سالیان دراز اندوهگین شده می گریست . دانائی به او رسید و گفت غمگین مباش که از تنه این یار دیرین تورا یاری سازم که گاه شادی و غم مونس باشد و چنین بود که تار را ساخت .
ونیز گفتند باباقنبر ( مربی اسب حضرت علی ) دوتار را از تنه درختی خشک شده در بیابان ساخت ، اما هر نخی بر آن گذاشت صدائی از تار برنخاست . تا آنکه از نخ ابریشم برایش زهی ساخت . دوستی بدو رسیدهنگام آن ساز پرسید ، پاسخ شنید «تام دره » ( پخته شده ) و آن دوست چون ساز برداشت و با نوائی بزد با خود گفت «آیرلب،آیرلب، قوشان » سالها جدائی و اکنون وصل . واین داستان ، داستان کرم ابریشم است که چون برگ درخت توت را عاشق است هر کجا باشد آن را می یابد :


وآندو چون سوختند عشق را لایق شدند و نوای تار چیزی نیست مگر نوای وصل عاشق و معشوق .
ورسالت عظیم بخشی ( نوازنده ترکمن ) حفظ روایات و داستانهای باستانی قوم و روایت حواد ث زندگانی ، تاریخ ، فرهنگ و حماسه های ترکمن است . در گذشته ها چنین رسم بود که در آغار داستان را می گفتند و سپس بر تار زخمه می زدند .
روزگاری نوازنده ای بود که در جهان بزرگ چیزی نداشت جز دختری غنچه نام بدنهادان به دروغ او را پیش پدر آلوده جلوه داده ند و پدر بدون توجه به سوگند های دخترک شبانگاهی با خنجر غنچه اش را پرپر کرد . آنگاه که بی گناهی دختر بر او آشکار شد تنها و بی کس آهنگ جدائی را ساخت که چون نوای آن بر سر می خیزد قلب در میان پنجه اندوه فشرده می شود و یاس بی فرجام پدر از جگر ناله سر می دهد .
پادشاهی را مرضی رسیده بود که سخن گفتن نمی توانست . حکما هر چه می توانستند در حق او ادا کردند بی آنکه نتیجه ای حاصل آید . آنگاه دست به دامان مردی بخش بنام نور محمد شد ند. نور محمد را پیش شاه آورده . اورا امر به تار زدن کردند . بخشی دو شبانه روز می نواخت اما شاه هم چنان خاموش بود . بخشی دیگر خسته شده بود . ولی آنگاه به او الهام شد چنان زیبا که شاه به زبان آمده پرسید که این چه آهنگی است ، از آن هنگام این نوا را «شاه دلی » ( زبان شاه ) گویند .
یکصد و یازده سال پیش از این یکی از خان های بجنود به نام یارمحمد خان در نبردی عده ای ترکمن را اسیر گرفت . خویشان اسرا هر کدام سعی کردند با دادن مال و رمه و شتر و با جواهرات اسیر خود را آزاد نمایند هنگامی که ترکمن ها با این هدایا برای آزاد کردن اسریشان راه افتادند .
« شکر بخشی » که تهیدست بود با دوتارش آمد . خان چپ دست و کج دهان با اطرافیانش منتظر بودند و چون اورا دیدند ابتدا مسخره اش کردند و سپس او را دعوت به مسابقه خان قرار دادند و گفتند چنانچه پیروز نشود سر خود را نیز بر باد خواهد داد .
مسابقه پر شور آغاز شد و دو بخشی پا به پای یکدیگر می نواختند و هیچ کدام بر دیگری برتری نداشت . به ناگاه آهنگی به خاطر شکر بخشی آمد ، آن چنان زیبا که خان دوستدار موسیقی اسرا را بدو بخشید و آن اهنگ را « شیرین شکر » گفتند .
و چون مختومقلی می رسد اشعاری را می خوانند که با روح ترکمن یکی شده است .


مرا ملامت مکن مادر
آنها می آیند که به ندای من گوش فرا دارند
آنها میهمان چشمان من هستند
جرعه ای خواهند نوشید
وبرای همیشه خواهند رفت
باغ میهمان پائیز است
وجوان میهمان زانوان خود
و من این زندگی پنج روزه را به چیزی نمی گیرم
آه یاران من
مرد محبوب من گرسنه را سیر می کند
وجانش را در راه خدای خویش میدهد.
و با بی عدالتی می جنگد .


منابع :
- کلیات حضرت مختومقلی فراغی ،(1343 ) انتشارات مطبوعاتی قابوس ، گنبد کاووس ، چاپ چهارم .
- نصرالله کسرائیان ، زیبا عرشی (1370).ترکمن های ایران .تهران ص (26)
]

http://www.turkmenstudents.com/module ... ction/item.php?itemid=117

نظر
مقالات : میرعلی و سلطان حسین و تاریخچه نگارش روایت های شفاهی این دو شخصیت در بین ترکمنها
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۵/۳ ۱:۳۱:۵۷ (5 بار خوانده شده)

Open in new window


میرعلی و سلطان حسین و تاریخچه نگارش روایت های شفاهی این دو شخصیت

در ترکمنستان برای نخستین بار پنجه آقایف بود که در سال ۱۹۴۱ قصه های شفاهی مردم در بارهٔ نوایی را گردآوری و تحت عنوان «میرعلی و سلطان حسین» منتشر نمود. در این اثر برخی از قصه های شفاهی مردم که در اثر بازنویسی شدهٔ بردی کربابایف گنجانده نشده است ، وجود دارد.




محقق ترکمنستانی «تجن نفس اوف» بر این عقیده است که «ترکمنها کتاب زنده هستند و بیشترین روایات مربوط به نوائی را در دل خود حفط کرده اند.»

بردی کربابایف (۱۹۷۴-۱۸۹۴) یکی از نویسندگان ترکمنستانی است که در طول زندگی خود ، به جمع آوری برخی از روایات و حکایت های شفاهی رایج در بین مردم در بارهٔ میرعلی و سلطان حسین پرداخته و آنها را بین آثار خود به چاپ رسانده است. قهرمان اصلی این دسته از آثار ، میرعلی است و او کسی نیست جز «نظام الدین علیشیر نوایی» که در ادبیات شرق از جمله در تاریخ ادبیات ترکمن ردپای روشنی از خود به جای گذاشته است. نوایی در سال ۱۴۴۱ میلادی در خانوادهٔ غیاث الدین کیچگینه در هرات بدنیا آمد. سخنوری بزرگ و رجل دولتی دورهٔ خود به شمار می رفت و مؤلف تقریباً ۳۰ مجموعه شعر ، منظومه ، آثار علمی ارزشمند و از جمله اثر مشهور خمسه (شامل ۵ منظومه طولانی) است. وی که بیشتر عمرش را در مشهد ، مرو ، سرخس ، سمرقند ، استرآباد و هرات سپری کرده و دانش اندوخته بود ، در میان ترکمنها از شهرت و اعتباری والا برخوردار است که نامگذاری یکی از پرده های (گامهای) دوتار ترکمنی به نام «نوایی» دلیلی روشن بر این ادعاست.

دومین قهرمان اصلی در این روایت های شفاهی، سلطان حسین بایقرا است که در سالهای ۱۴۳۷-۱۵۰۵ میلادی حاکم هرات بوده است. ترکمنها او را با نام «سلطان سؤیون» می شناسند و این عبارت در حقیقت تلفظ ترکمنی «سلطان حسین» است. وی با اینکه حاکم بود ، فصاحت کلام و فرهنگ را ارزشمند می دانست و به همین دلیل نیز علیشیرنوایی را به عنوان وزیر اول خود برگزید و در هر کاری با او مشورت و همفکری می نمود. خود سلطان حسین نیز به عنوان شاعری که با تخلص «حسین» شعر می سروده ، شناخته شده است.

بردی کربابایف قصه های شفاهی رایج در بین مردم در بارهٔ این دو شخصیت را گردآوری و بازنویسی نموده و در سال ۱۹۴۸ آن مجموعه را با عنوان «میرعلی» به زبان ترکمنی در عشق آباد چاپ نمود. این اثر بعدها در سال ۱۹۹۲ با شمارگان ۵۰ هزار نسخه به تجدید چاپ رسید. در همان سال این قصه ها با عنوان «قصه های میرعلی و سلطان حسین» در برگزیدهٔ آثار این نویسنده در ۱۶ هزار نسخه منتشر گردید.

در ترکمنستان برای نخستین بار پنجه آقایف بود که در سال ۱۹۴۱ قصه های شفاهی مردم در بارهٔ نوایی را گردآوری و تحت عنوان «میرعلی و سلطان حسین» منتشر نمود. در این اثر برخی از قصه های شفاهی مردم که در اثر بازنویسی شدهٔ بردی کربابایف گنجانده نشده است ، وجود دارد.

آتا قوشودف (۱۹۰۳-۱۹۵۳) یکی دیگر از نویسندگان برجسته ترکمنستان هم قصه های عامیانه در بارهٔ «میرعلی و سلطان حسین» را گردآوری و در دههٔ چهل قرن بیستم در مجلهٔ «ادبیات شوروی» منتشر کرد. فردی به نام «قل دوردی صحت دوردیف» (شاعر ترکمن) به آن قصه های عامیانه بوسیلهٔ آتا قوشودف بازآفرینی ادبی شده بود ، داستانهایی را که در بارهٔ این دو شخصیت از پدرش موممات صحت دوردی شنیده بود ، افزود و در سال ۱۹۹۴ آنرا تحت عنوان «میرعلی و سلطان حسین» به شکل کتابی کم حجم در شمارگان ۱۰۰ هزار نسخه منتشر کرد. قصه های این کتابچه از نظر محتوی ، مضامین و ظرافت ادبی با قصه های شفاهی که در آثار دیگر مربوط به نوایی و سلطان حسین گردآوری شده ، تفاوت های آشکاری دارد.

در سال ۱۹۹۲ محقق ترکمنستان «کعبه بورژاکف» داستان «میرعلی و سلطان حسین» را طبع و منتشر کرد. نام دیگر این اثر «گلفام» بود (در متن ترکمنی گلپام ذکر شده است – مترجم) این اثر از زبان بخشی ها (خوانندگان ترانه های سنتی) نظیر رزی باغشی ، قورت باغشی و حضرت چاری ضبط شده است.

قصه های شفاهی مردم در بارهٔ امیرعلیشیر نوایی (میرعلی) و سلطان حسین بایقره به اینها که ذکر شد محدود نمی شود. به عنوان مثال در یکی از قصه های مربوط به پل خاتون ، وقایع جالی در ارتباط با این دو شخصیت به تصویر کشیده می شود. این قصه را مرحوم پدرم «نوربات دوردی قلیچ اوغلی» (۱۹۸۰-۱۹۰۰) برایم نقل نمود:

روزی ، روزگاری بر روی رودخانه تجن پل بسیار بزرگی ساخته بودند که می گویند صاحب این پل ، زنی ثروتمند بوده است. بیشتر کاروانهای بازرگانان در مسیرشان از این پل می گذشتند و برای گذشتن از آن بایستی به آن زن باج می پرداخته اند و در غیر این صورت اجازهٔ عبور از روی پل داده نمی شده است. یک روز گذر کاروان سلطان حسین به این پل افتاد. وقتی کاروان به پل رسید ، زن پرسید: کاروان مال کیست؟

گفتند : مال سلطان حسین است.

زن وقتی نام سلطان حسین را شنید ، لحظه ای به فکر رفت. پیش خودش گفت: «می گویند سلطان حسین وزیری دانا و سخنور به نام میرعلی دارد. چه خوب می شد او را از نزدیک می دیدم»

سپس رو به کاروان کرد و گفت : اگر این طور است ، پس من از این کاروان باج نمی گیرم. ولی سوالی دارم که برای عبور از این پل بایستی پاسخ صحیح آنرا بدهید.

کاروانیان گفتند : سوال چیست؟

زن گفت: معنای این را بگوئید:

انت اتدیم ، پنت اتدیم ،

۲۴ ئیلدیزی ۴ آیا

بند اتدیم.

(ترجمه : آن کردم ، این کردم ، ۲۴ ستاره را به ۴ ماه بند کردم.)

کاروانیان هر چه فکر کردند نتوانستند پاسخی بدهند. بالاخره یکی از آنها گفت: ما قادر به پاسخ این نیستیم. برویم و به میرعلی بگوئیم.

چون میرعلی امین ترین فرد کاروان بود ، او را در آخر کاروان گذاشته بودند. آنها با عجله به سمت آخر کاروان تاختند. پس از مدتی با میرعلی به آنجا بازگشتند. زن سؤالش را دوباره تکرار کرد. میرعلی بلافاصله به او این گونه پاسخ داد:

الیبی دالدا گؤردوم

دالی ظلمتده گؤردوم

سنینگ آیدیان سالغینگی

ماری دا بیر آتدا گؤردوم

(ترجمه : الف را در دال دیدم ؛ دال را در ظلمت دیدم ؛ نشانه هایی که تو گفتی ؛ در مرو در یک اسب دیدم)

زن پل را بر روی کاروان باز کرد و گفت : راه باز است. می توانید بروید!

کاروان از پل عبور کرد اما معنای پاسخ میرعلی را نفهمیده بود. وقتی پرس و جو نمودند فهمیدند که منظور از بند کردن ۲۴ ستاره به چهار ماه ، چهار نعل سم اسب و ۲۴ میخی است که به نعل ها می کوبند (به هر نعل ۶ میخ کوبیده می شود). ۴ ماه یعنی ۴ نعل چون شکل ظاهری نعل به هلال ماه شباهت دارد و ۲۴ میخ هم همان ۲۴ ستاره است و میخ به ستاره تشبیه شده است.

منظور میرعلی از اینکه گفته بود الف را در دال دیدم ، تشبیه میخ به حرف الف و نعل به حرف دال بود. حرف الف اولین حرف از حروف الفبای عربی است و به میخ شباهت دارد. دال نیز هشتمین حرف از حروف الفبای عربی و شبیه به نعل اسب است. پس منظور او از این جمله که «الف را در دال دیدم» این است که «میخ را در نعل دیدم». معنی «دال را در ظلمت دیدم» این است که «نعل را در جای تاریک دیدم». منظور از تاریکی (ظلمت) هم زیر پای اسب است که جملهٔ « در مرو در یک اسب دیدم» آنرا تأئید می کند.

روزها و هفته ها گذشت و وقتی کاروان از سفر بازمی گشت ، باز هم گذرش به این پل افتاد. باز هم سؤال شد: کاروان کیست؟

گفتند : کاروان سلطان حسین است.

زن باز هم گفت : حالا که این طور است ، من از شما باجی نمی گیرم اما باید به سوالی که می کنم پاسخ دهید.

گفتند : باشد. بگو سؤالت چیست؟

زن این بار این گونه گفت:

بو کوچه لر ، نه کوچه لر

کوچه دن گؤچلر گچه

آسمانداکی ئیلدیزلارینگ

بیلسه نگیز سانی نیچه ؟

(ترجمه : این کوچه ها چه کوچه ای است. از کوچه کوچ نشین ها می گذرند. شمار ستارگان آسمان ، اگر گفتی چه تعداد است؟)

کاروانیان این بار نیز هر چه فکر کردند پاسخی نیافتند. دوباره میرعلی را به آنجا آوردند. میرعلی که از اسب تاختن و به این طرف و آن طرف رفتن خسته شده و حوصله اش سر رفته بود ، به او این گونه پاسخ داد:

آت قدرینی ساتان بیلر

اوق قدرینی آتان بیلر

ئیلدیزلارینگ نیچه دیگنی

آرکان دوشوپ یاتان بیلر

(ترجمه : قدر اسب را فروشنده می داند. قدر تیر را تیرانداز می داند. شمار ستارگان آسمان را ، آنکه خوابیده بر پشت می داند)

زن سکوت کرد و پل را بر روی کاروان باز کرد تا عبور نمایند. این بار نیز کاروانیان معنای پاسخ میرعلی را نفهمیدند. پس از آن روز ، هر کاروانی که از آن پل عبور می کرد ، اگر اهل کاروان می گفتند که « کاروان سلطان است» ، زن مالک آن پل نمی پرسید «سوالی دارم» ...

آری ؛ صفحات کتاب زنده (ترکمنها) حاوی میراث ادبی و تاریخی پرافتخار و غنی مردم است.



قاسم نوربادوف (ترکمنستان)
ترجمه : عظیم بغده
فصلنامه یاپراق

نظر
مقالات : موسيقي تركمن يكي از غني‌ترين انواع موسيقي شرق
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۴/۲۵ ۱:۳۰:۰۰ (16 بار خوانده شده)

Open in new window

در بين نيازمنديهاي مختلف انسان، دسته اي از نيازمنديها ديده ميشود که به آن اصطلاحاً نيازمنديهاي اصلي يا حوايج مادي و ضروري ميگويند.
در برابر اين دسته از حوايج مادي دسته ي ديگر از حوايج به نام حوايج غيرمادي وجود دارد مانند حکومت، مذهب، فرهنگ، هنر و آداب و رسوم که در اين ميان هنر به عنوان پاک ترين و شفاف ترين آينه ي فرهنگ، نمايانگر جايگاه فرهنگي هر جامعه است. از ويژگيهاي فرهنگ هر جامعه که مناسب با محيط زندگي، عادات و آداب اجتماعي و طبيعت پاک انساني است. موسيقي در معناي سازها، آهنگها و سرودهايي است که مجموعاً زبان حال و مترجم احساسات و عواطف مردم است که از گذشته ي بسيار دور از نسلي به نسل بعد منتقل شده، به عنوان جزيي از فرهنگ قومي با روح و جان مردم در آميخته به حيات خود ادامه ميدهد.

موسيقي فولکوريک ترکمن، به عنوان يکي از غني ترين انواع موسيقي شرق، همانند موسيقي ساير ملل که ريشه در عقايد مردم دارد، از ذهن مردم و آرزوهاي آنان الهام ميگيرد و مملو از تنوع و غناي ملي، حماسي و تاريخي است که همچون سرزمين مادري سرگذشتي افتخارآميز و سرشته به آن دارد.

اين موسيقي که از غم ها، شاديها، دردها و شهامت هاي مردمي آنها سرچشمه ميگيرد، نشانگر احساس، بيان و فرياد مشترک اين قوم، از وراي سالها کار و کوشش و مبارزه بوده است. درباره ي تاريخ موسيقي فولکوريک ترکمنها، بالاخص سابقه ي ساز و آوازهاي ترکمنهاي ايران اطلاعات زيادي در دست نيست. تنها از قرن هفتم و هشتم ميلادي منابع اطلاعاتي ضعيف مربوط به اغوزها، ما را با تحولات موسيقي اين قوم آشنا ميکند.

دوتار ترکمن که به نام "تامدئرا" شهرت دارد، در واقع نشأت گرفته از "قوپوزاوزانها" در دوران اغوزها بوده و يکي از اصيلترين ساز موسيقي ترکمن محسوب ميگردد که در اين منطقه بيش از ساير سازها مورد توجه واقع شده است.

اين ساز داراي صدايي نافذ، مؤثر و در عين سادگي ظاهري آن خوش الحان است که در شنونده آرامشي دروني پديد مي آورد و عمده ترين توان شگفت انگيز آن در برانگيختن بيواسطه ي احساس شنونده است. نام "بخشي "معمولاً با کلمه ي "ساز" (دوتار) مترادف است و بخشي هاي ساز به دست، اين راويان پرشور افسانه ها و نغمه هاي مردمي از عوامل عمده ي آفرينش، حفظ و اشاعه ي ادبيات شفاهي هستند. آنها علاوه بر خواندن و نواختن در ايامي که نگارش کتبي وجود نداشت نقش بسيار مؤثري در اشاعه و انتشار تاريخ، حماسه ها، فرهنگ معنوي و به عبارتي انتقال ادبيات و تاريخ غيرمکتوب قوم ترکمن را به قوم حاضر داشته اند و نسل به نسل اين آثار گرانبها را با دوتار خود در گوش و جان دوستداران آن زمزمه کرده و به ترنم در آورده اند. متأسفانه در شناساندن نقش و جايگاه اين ميراث پرارزش که بزرگترين وسيله ي بيان خواستهاي ترکمن بوده هرگز به شکلي گسترده کوشش به عمل نيامده است. به همين دليل اين گزارش سعي دارد اندکي پرده را از روي موسيقي غني و اعجازانگيز ترکمن بردارد، تا نه تنها ترکمنها، بلکه همه ي مردم با ويژگي هاي منحصر به فرد موسيقي ترکمن آشنا شوند. در ادامه به بررسي و تحليل تاريخچه و بيان نظريه هاي مورخين درباره ي "اوزانها" ميپردازيم.

درباره ي گذشته ي اوزانها متأسفانه اطلاعات مکتوب و مستندي در دست نداريم. اما نميتوان رأي نداد که آنها در قصرهاي فرمانروايان هون وارد و گاههاي ترک رامشگري نميکرده اند.

حرمت و اعتبار "دده قورقود" به عنوان يک اوزان حاکي از وجود يک سنت دير پاست و از نظر ساخت و بافت و شيوه ي بيان تلفيقي و داشتن پيوند ناگسستني با موسيقي "کتاب دده قورقود" يادگار سده ي پنجم و چهارم هجري و کهن ترين اثر مکتوب ترکي نيز نشان از پشتوانه اي کلان و کهن دارد. اوزان را بعضي بسيارگو و سخنور معرفي کرده اند و شکل سابق آن را نيز بعضي چون "م. ح. طهماسب" اوزان، اسم فاعل از ريشه ي اوز ترکي، دانسته و گفته اند که اوزان يعني هماهنگ کننده. يعني شاعري که مصراع را با مصراع، قافيه را با قافيه و بند را با بند هماهنگ ميکند و اضافه ميکند: داستان گويي است ،که تُم صحنه هااپيزودو شعر و نثر را هم ساز، و هنرمندي است که موسيقي و رقص و شعر و آواز و ... را با يکديگر همنوا ميکند. هنر اوزانها در ادوار مختلف مراحلي از رشد را پشت سر نهاده، پا به پاي رشد نيروهاي توليدي و توسعه ي زندگي اجتماعي، از نظر شکل و محتوا ويژگيهاي نويني کسب کرده است. هنر اوزانها يک هنر چند جانبه اي بوده و مخصوصاً در دوره هاي جماعت هاي ابتدايي، اوزان يگانه هنرمندي بوده که خلق را با انواع هنرها سرگرم کرده است. (کوراُوغلو در افسانه و تاريخ ص 85) هنگامي که دده قورقود در ميان بيگهاي اوغوز به وجد آمده و زبان به نصيحت آنان ميگشايد. "اوزان" را چنين معرفي مينمايد: اوزان از اوبه اي به
اوبه اي ديگر ميرود و قوپوز دسته بلندش را به همراه ميبرد.

او سخي را از دني باز ميشناسد. بگذار آن کسي که برايت مي نوازد و مي خواند يک اوزان باشد. دده قورقود پيش گو، رهبر بزرگ مذهبي و اوزان اغورها است. اين اوست که نام جوانان را وقتي که مردانگي خود را به ثبات ميرسانند اعطاء ميکند و باز اين اوست که در زمان دردمندي با اندرزهاي خويش چه از نظر فکري و چه از نظر عملي به اغوزها کمک ميکند. او در مجالس اغوزها قوپوز خويش را مينوازد. قوپوزسازي است که به ياري آن احساسي حماسي را بر لب مي آورد. اوزان به جهت گردهم بودن و پيوند تنگاتنگ داشتن با مردم، آگاهي هاي زيادي کسب ميکند و از هر جا و هر کس خبر ميدهد. چنانکه دل دادگان و مادران و خواهران سراغ نامردان و فرزندان و برادران و عزيزان به غربت رفته ي خود را از او ميگيرند مثلاً در داستان سوم از داستانهاي دده قورقود، خواهر کوچک "بيرک" سراغ برادر گم گشته اش را از خود بيرک که لباسِ اوزان به تن کرده چنين ميگيرد: "آهاي اوزان که کوه سياه مقابل را پشت سر گذاشته اي با دلاوري بيرک نام رو در رو نيامدي؟ تو که از رودهاي خروشان گذشته اي با دلاوري بيرک نام رو در رو نيامدي؟ تو که از شهرهاي بزرگ ميآيي با دلاوري بيرک نام رو در رو نيامدي؟ آهاي اوزان تو او را ديده اي مگر نه؟ ..." دده قورقود در پرتو موقعيت والاي اوزان در ميان قبايل ترک به مقام اولياء رسيده بود. چنانکه وقتي براي خواستگاري "بانوچيچک" دختر "بيبيجن" براي "بامسي بيرک" ميرود، "لي قارچار" برادر دختر شمشير ميکشد که دده را دو شقه کند. دده قورقود در اين حال ميگويد: "اگر شمشيرت را فرود آري، خدا دستت را بخشکاند!" (به فرمان باريتعالي). دست دلي قارچار همان طور در هوا خشک ميشود (کوراوغلو در افسانه و تاريخ ص 86) در سنت اوغوز حتي دشمن قوپوز به دست کشته نميشود. بطوري که در داستان دهم "کتاب قورقود"، "اگرک" برادرش را خفته مييابد و قوپوز او را از کنار وي بر ميدارد. "سگرک" بيدار گشته و نزديک است برادرش را با شمشير بکشد (دو برادر يکديگر را هرگز ملاقات نکرده بودند) ولي تا ميبيند قوپوز در دست اوست ميگويد: من ترا نميکشم. اين بياحترامي به قوپوز، دده قورقود است. اگر قوپوز در دستت نبود با شمشير دو شقه ات ميکردم (کتاب بابا قورقود ص 4). اين احترام بيگمان از موقع و مقام خاص اوزان در ميان مردم سرچشه ميگرفت چرا که اوزان هميشه در ميان مردم حضور داشت. در مبارزات توده ها عليه ستم و زور و قلدري و تجاوز دوش به دوششان ميرزميد و آوازش با شادي ها و دردها، کاميابي ها و ناکامي هاي همگان پيوند واقعي و ملموس داشت. آرزوها و احساسات و عشق و کين و نيازمندي هاي مردم بر زبان او جاري مي شد و در سرودها و ترانه هايي که ميخواند، خاطره ي قهرماني هاي دلاوران و سرافرازان قبل منعکس و جاودانه ميگشت ... .


منبع: مقدمه اي بر موسيقي ترکمن.
تأليف: نظر محمد مصطفايي
منبع اولکامیز:سایت حوزه هنری گلستان

نظر
مقالات : ماجرای خواستگاری « منصور » !
فرستنده elyas در تاريخ ۱۳۸۹/۴/۲۴ ۱۹:۰۷:۳۶ (17 بار خوانده شده)
مقالات

به نام خدا
ماجرای خواستگاری « منصور» !
منصور ، ساکن روستا است. او مدرک لیسانس در رشته ی فقه و مبانی حقوق دارد و خدمت سربازی را نیز به اتمام رسانده است . مادرش می گوید: پسرم ! دیگر باید ازدواج کنی ، من دختر خاله ات « آیناز » را برایت در نظر دارم. و « آیناز » هم دانشجو است .
منصور می گوید: مادر من باید دنبال کار بگردم ، اوّل شغل مهمّ است.
مادر می گوید: پسرم یادت هست ،همین که دانشگاه قبول شدی ، خواستم برایت زن بگیرم . امّا تو نگذاشتی.حالا دیگر نباید ازدواج تو « کُرفه » [ کوچکترین فرزند خانواده ] را یک روز هم به تأخیر بیاندازیم. تو « کرفه » ای و این خانه هم مال توست. وقتی ناصر، داداشت ، 20 سالگی ازدواج کرد و با گلّه جه ات با ما چهار سال بودند کارهای خانه و پخت و پز را گلّه جه ات ، زینب جان ، انجام می داد. الآن 3 سال است که آنها هم مستقلّ شدند .و با رفتن ناصر و زینب و مریم جان ( دختر کوچولوی ناصر ) خانه خلوت شده است . و من نیروی انجام کارهای خانه را مثل گذشته ندارم . و به امید خدا کار هم برای تو که تحصیل کرده و با سوادی ، پیدا می شود.
مادر ادامه می دهد : من به خواهرم زنگ می زنم و قضیّه ی خواستگاری تو را به آنها اطّلاع می دهم.

منصور می گوید: مادر ، من چند سال است که خانه ی آنها نرفتم . من خودم ، به آنها سر می زنم و می خواهم « آیناز» را خودم ببینم.
مادر می گوید : پسرم ! پس همین فردا برو ، من هم به آنها خبرمی دهم.

فردای آن روز منصور عازم شهر می شود . به منزل خانواده ی خاله می رسد. زنگ خانه را می زند . دم درب منزل ، خاله و آیناز و آرمان ( پسر خاله ) ، هر سه آمدند . آیناز ، لباس رنگارنگ و بلوز و دامن پوشیده و آستین های لباسش کوتاه بود و بخش جلویی موی سرش در پیشانی ، نمایان بود. منصور ، که پسر خیلی با حجب و حیا و اهل نماز و مقیّد به دین و مذهب بود از دیدن آیناز ، متعجّب شد و نگاهش را بلافاصله به سمت دیگری انداخت. با سلام و احوالپرسی کوتاه ، همگی داخل حیاط و سپس وارد اتاق شدند. سُفره پهن شده بود و چایی و شیرینی آماده شده بود.

همین که منصور و بقیّه نشستند. و خاله داشت با منصور ، سلام و احوالپرسی می کرد ، آیناز بلند شد و به طرف تلویزیون و دستگاه دی وی دی رفت. و دستگاه دی وی دی را روشن کرد و یک سی دی گذاشت. آن سی دی همان که می گویند « شو » ، رقص و آواز زنان و دختران سربرهنه و نیمه لخت در کنار پسران و مردان بود.
خاله ، به « منصور» چایی و شیرینی تعارف کرد.
همین که فیلم رقص و آواز شروع شد « منصور » نگاهی به سمت تلویزیون انداخت و چهره اش دگرگون و محزون شد و بلافاصله گفت: خاموش کن آن سی دی را ، خاموش کن ! .
خاله و « آرمان » به منصور خیره شدند و آیناز ، کنترل دی وی دی را گرفت و فیلم را متوقّف کرد.

خاله گفت : چیه ، منصور جان ! خیلی ملّا و صوفی و مسلمانی و نکند ، « آیناز » من را اگر زنت بشود از این سرگرمی ها و تفریحات ، می خواهی محروم کنی؟!
آیناز هم گفت: من با کسی که اینطوری تندرو و به اصطلاح « مُنکر » باشد ، نمی توانم زندگی کنم. و حاضر نیستم با شخص تندرو ازدواج کنم .
منصور گفت:خاله ، مگر شما مسلمان نیستید ؟!
خاله گفت : وا ، منصور جان ، ما هم به خدا اعتقاد داریم ، ولی من اکثراً مریض احوالم و برای وضو و خواندن نماز حوصله و نیرو ندارم و خدا بزرگ و بخشنده است ، امّا منصورجان ، ما همه ، ماه رمضان روزه می گیریم و ماه رمضان نماز هم زیاد می خوانیم.

آرمان گفت: پسر! ، می دونی در چه عصری زندگی می کنی عصر ارتباطات و کامپیوتر و اینترنت و ماهواره ، توی کامپیوتر و ماهواره ، از اینها بدترش ، هم هست . تو منصور جان ! هنوز هم می خواهی با رسم و قوانین هزارو چهار صد سال پیش و مشابه عصر پیغمبر زندگی کنی؟! نمیتونی پسر!! و از جامعه طرد می شوی ، گر نخواهی شوی رسوا / همرنگ جماعت شو ، کسی بدون کامپیوتر و تلویزیون و ماهواره نمیتونه زندگی کنه و با این چیزها مسلمان زندگی کردن ... !

منصور گفت : بله ، پسرخاله ، هجوم فرهنگ غرب و شبیخون فرهنگی ، با این وسایل صورت گرفته است ولی بسیاری از این وسایل مُدرن و جدید قابل کنترل اند. و می توان حتّی بر علیه فرهنگ غرب ، ما مسلمانان نیز با این ابداعات و اختراعات و موهبت های پیشرفت علم ، فرهنگ خود و دین خود را تبلیغ کنیم. اسلام با استفاده و بکارگیری این وسایل مُدرن مخالف نیست . امّا ، نه به قیمت بی بند و باری و انهدام دین و زیر پا گذاشتن وجدان و اخلاق انسانی .
ومنصور ادامه می دهد: علما که وارثین انبیای الهی هستند می گویند ؛ پیامبر خدا حضرت محمّد مصطفی (ص) ، این وضعیّت و مشکلات تربیت دینی فرزندان آخرالزّمان را پیش بینی کرده ، و با همه ی این اوصاف ، مژده داده است : « هر عمل صالح مسلمانان آخرالزّمان به اندازه ی هفتاد عمل صالح مسلمانان صدر اسلام دارای اجر و ثواب است ». و قرآن هم می گوید : « قلیلا ما تشکرون » . و مبارزه با تمام امور بیرونی از قبیل ماهواره و آدمهای شیطان صفت « جهاد اصغر » و مقابله با هوس های درونی و مبارزه با نفس امّاره ی بالسّوء « جهاد اکبر » خوانده شده است. و برای مقابله با خواهش های نفسانی ، علم دین و معارف قرآنی لازم است و آدم جاهل به راحتی مغلوب هوس های نفس امّاره بالسّوء می گردد. با این سی دی ها و فیلم های مبتذل ، برکت سفره ی خانه ی مسلمان از میان می رود. مطابق قاعده ی شما ( همرنگ جماعت شو ) نمی بایست هیچ پیغمبری مبعوث می شد ، در حالی که پیغمبران همیشه زمانی مبعوث شده اند که جمع کثیری گرفتار منجلاب فساد و جهالت و بدبختی بوده اند و هر پیغمبر ، یک تنه بر علیه جامعه و نادانی های آن قیام کرده است. و امّا در اینجا من نمی خواهم با شما به بحث بپردازم و نظرم را در مورد « آیناز» همین جا می گویم ، که :

« ما مناسب هم نیستیم و ما همدیگر را نمی توانیم تحمّل کنیم و زوج من باید مثل خودم ، تندرو باشد ! کبوتر با کبوتر ، باز با باز ، کند پرواز . و فعلاً می خواهم از حضورتان مرخص شوم ، خداحافظ شما » .

« منصور» با گفتن خداحافظ ، بلند شد و منزل خاله را ترک کرد .

پایان
نویسنده: الیاس

نظر
مقالات : آيا پيامبر اسلام (ص) به فقر افتخار مي كند؟!!!
فرستنده elyas در تاريخ ۱۳۸۹/۴/۹ ۱۸:۲۰:۵۰ (46 بار خوانده شده)
مقالات

به نام خدا
‹‹ الفقر فخري ›› يعني فقر، افتخار من است . اين عبارت حديثي است كه گاه شنيده مي شود ، برخي از خطباء و سخنرانان آن را، بر زبان جاري مي كنند و واژه ‹‹ فقر›› را به معني نداری و فقدان معیشت خوب، تنگدستی و بینوایی و عدم بضاعت مالی پنداشته اند. و به مردم القاء مي كنند كه پيامبر به نداري افتخار كرده است !. در مقابل اين حديث ‹‹ كاد الفقر ان يكون كفراً ›› يعني ؛ فقر نزديك است به كفر منجرّ شود. روايت شده است. چنانچه واژه ي فقر را در اين دو حديث به معناي ‹‹ نياز مالي ›› بدانيم ، آيا به تناقضي آشكار بر نمي خوريم ؟!

راغب اصفهاني در ‹‹ المفـردات في غريب القرآن ›› براي واژه ي ‹‹ فقر ›› چهار معني و مراد مختلف برشمـرده است:

(1) فقر به سوي پروردگار كه در دعاي زير به آن اشاره شده است : اللهمّ أغنني بالافتقار إليك و لاتفقرني بالإستغناء عنك ›› يعني ؛ خدايا مرا بي نياز گردان با نيازمند گرداندن من به سوي خودت و نيازمند نگردان مرا با بي نيازي من از خودت. و در آيه ي شريفه ‹‹... ربّ إنّي بما أنزلت اليَّ من خيرٍ فقيرٌ ‹‹ ( قصص /24 ) ترجمه ي آيه : ‹‹ ... پروردگارا من به هر خيرى كه سويم بفرستى سخت نيازمندم . ››و شاعر نيز نزديك به همين مضمون سروده است :
ويعجبني فقري اليك و لم يكن * ليعجبني لولا محبّتــــك الفقر
شگفت انگيز است فقر ونياز من به سوي ذات تو ، لكن ؛ فقر و نياز من براي محبّت و دوستي با تو شگفت آور نيست.

(2) فقرروحي كه مصداق آن ‹‹ حرص ›› است . همانگونه كه در روايت شريف نبوي ( ص) وارد شده است : ‹‹ كاد الفقر أن يكون كفراً ›› چه بسا كه حرص و آزمندي ، انسان را به وادي كفر بكشاند. و در مقابل آن بي نيازي روحي قرار دارد كه فرمود : ‹‹ الغني غني النفس ›› : زيباترين مصداق بي نيازي ، بزرگ منشي و غناي درون است. و منظور اين است كه ، آنكه قناعت پيشه نكند ، وجود اموالش در بي نيازي او سودي نخواهد داشت.

نتيجه : ‹‹ الفقر فخري ›› يعني فقر به درگاه الهي افتخار من است . كسي كه خود را به درگاه الهي نيازمند و فقير احساس مي كند فرقي ندارد اينكه به لحاظ مال فقير باشد يا غني. شاعر مي گويد :

خاك نشيني است سليمانـِــيـَــــم * عــار بُوَد افســر سلطانـِـيــَــــم
هست چهل سال كه مي پوشمش * كهنــه نشـد خلعت عريانـِـيـَـــم

و ‹‹ كاد الفقر ان يكون كفرا ›› يعني حرص و ولع ممكن است آدمي را به ناخوشنودي از قضا و قدر الهي ( در همين سايت مبحث قضا و قدرخدا موجود است ) و به كفر منجرّ كند . به مانند مورد قبلي تفاوتي ندارد در اين مورد شخص حريص به لحاظ مال فقير يا غنيّ باشد.
و مولانا مي گويد :
چيســــت دنيـــــا از خــــدا غافــــل بُدَن * ني قُمــــاش و نقــــره و ميــــزان و زن

شيخ اجلّ سعدي در گلستان آورده :
آن شنيدستي كه در اقصاي غور / بار سالاري بيفتــــاد از ستــور
گفت چشم تنگ دنيا دوســـت را / يا قناعــت پر كند يا خاك گـــور

يك مثل تركمني مي گويد : ‹‹ غريب نامه غريب ، عقله غريب ! ، اودين بيله سوه غريب ›› يعني آدم فقير كيست ؟ كسي است كه به عقل و انديشه فقير باشد ! كسي كه به لحاظ عقل و انديشه كمبود داشته باشد از فراهم كردن كمترين مايحتاج زندگي از قبيل ؛ آب و هيزم كه در گذشته از مواهب طبيعي بوده و از رود و جنگل به راحتي تهيّه مي شده ، عاجز و ناتوان است.

گرچه عادت پيامبران الهي چنين بوده كه از خود مال و اموال به ارث نمي گذاردند و ميراث داران آنها فقط ‹‹ عُلما ›› بوده اند ‹‹ العلماء ورثة الانبياء ›› . لكن پيامبر عظيم الشأن اسلام كه ‹‹ رحمة للعالمين ›› و‹‹ خاتم النبيين ›› است و در حقّ وي آمده ‹‹ لولاك لولاك لما خلقت الافلاك ›› ، در حديثي براي امّت اسلام فرمودند :

‹‹ اعمل لدنياك كأنّك تعيش ابداً و اعمل لآخرتك كأنّك تموت غداً ›› .
ترجمه : كاركن براي آباداني دنيا گويي تا ابد زنده مي ماني و كار كن براي آباداني آخرتت گويي همين فردا مي ميري .

پايان

نظر
مقالات : فيلم مستند راز Secret ، در تقابل با قرآن و اسلام !!!
فرستنده elyas در تاريخ ۱۳۸۹/۴/۹ ۱۸:۲۰:۲۱ (28 بار خوانده شده)
مقالات

به نام خدا
فيلم مستند ‹‹ راز ›› Secret ، كه از چندي پيش در كشور اسلامي ما ايران سر و صدايي به راه انداخته و در سايت ها ي اينترنت ، تبليغات وسيعي براي اين فيلم مستند صورت گرفته، از اين لحاظ كه مبحث اصلي اين فيلم ‹‹ ذهن و فكر›› است داراي بسي ارزش است. چرا كه حقيقت انسان همان فكر و انديشه و مجرّد از مادّه است و يك لحظه تفكّر بهتر از 70 سال عبادت خالي از فكر است :
اي برادر تو همان انديشه اي / مابقي تو استخوان و ريشه اي
اين فيلم در زمينه ي مديريّت ذهن و انديشه و اينكه ، خوشبختي و سعادت انسان ها و بدبختي وشقاوت آنها وابسته و مجذوب به فكري است كه انسان ها در ذهن درگير آن مي شوند ، گفتگو مي كند.

در اين فيلم اين موضوع به ‹‹ قانون جاذبه ›› يا ‹‹ راز جاذبه ›› تعبير مي شود. مطابق اين قانون، درطول تمام اعصار گذشته و حال و آينده ، انسانها چنين اند كه ، به واسطه ي فكر و احساس خوب ، خوشبختي را به سوي خود مي رُبايند همين طور، با فكر بد و احساس بد ، بدبختي را به سوي خود جذب مي كنند . و بنا بر، اين قانون، كائنات و جهان و محيط اطراف كاملاً تابع و فرمانبردار و خادم ذهن و فكر انسان ها هستند .

اگرچه اين ‹‹ قانون جاذبه ›› را مي توان به معني اين دانست كه بخشي از مقدّرات انسان ها وابسته به فكر و اراده و انتخاب او است ولي مطابق تعاليم آسماني اسلام و قرآن ، همه ي پديده ها و حوادث تلخ و شيرين در ميان موجودات از ازل تا ابد و حتّي آن رفتار هايي كه از انسانها سر مي زند ، همه و همه با اراده و خلق و ايجاد خداي متعال شكل مي گيرد. و از قضا و قدر الهي پيروي مي كند. و اراده و اختيار انسان در ايجاد و به فعليّت رساندن امور ناقص است و استقلالي ندارد. و بدين لحاظ نظريّه پردازان قانون جاذبه ، دانسته يا ندانسته ، در تقابل با ‹‹ قضا و قدر الهي ›› هستند. ( نگاه كنيد مبحث قضا و قدر الهي و مسأله ي جبر و اختيار در همين سايت )

امّا در مورد مديريّت و كنترل ذهن و تميز افكار خوب و بد ، قرآن عظيم الشأن 1400 و اندي سال قبل سخن گفته و قانون وضع كرده است :
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿7﴾ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿8﴾ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿9﴾ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿10﴾ ( سوره ي شمس )
سوگند به نفس و آن كس كه آن را درست كرد (7) پليدكارى و پرهيزگارى‏اش را به آن ( نفس ) الهام كرد (8) كه هر كس آن ( نفس) را پاك گردانيد قطعاً رستگار شد (9) و هر كه آلوده‏اش ساخت قطعا درباخت (10)

در اين فيلم آنچه از آن به خوشي ولذّت و در مقابل ، آنچه از آن به رنج و نكبت تعبير مي شود ، حول مادّيات و امور اين دنيا مي چرخد. و جالب توجّه است با اينكه در اين فيلم قلّه هاي شادماني و خوشي و سعادت و كمال و موفقيّت انسان ، پيرامون پول و ماشين و خانه و ثروت ، سلامت جسم و شغل خوب و ارتباط مسالمت آميز و صلح و سازندگي با مردم مي چرخد ، مع الوصف ؛ انسان هايي كه از اين چيزها برخودار نيستند و گرفتار فقر و بيماري و ارتباط نا سالم و جنگ با مردم هستند را باز به حسّ شادماني و خوشي و لذّت دعوت مي كند به خيال اينكه با فكر و پرورش انديشه ي پول و ثروت وسلامت ، طبيعت و كائنات وارد عمل شده براي آنها پول و ثروت و خانه و سلامت را جذب خواهد كرد. و كائنات بي چون و چرا فرمانبردار انديشه و فكرانسان ها هستند.

در تعاليم آسماني اسلام بخشي از مقدّرات ما از قبيل ‹‹ مواهب و مصائب ›› منسوب به خداست و هيچ اختياري و گزينشي در آنها نصيب ما نبوده و چون خدا ما را به صبر و متانت در برابر مصائب و شكر در برابر مواهب فرا مي خواند ، ازاينرو ، ما مسلمين جهت جلب رضاي خداوندي و نيل به قرب الهي با خوشنودي مصائب را مي پذيريم و در برابر مواهب شكرگزاري مي كنيم . بي آنكه تغيير و تبدّل مصائب را درنظر بگيريم و آرزو داشته باشيم . ولي منكرآرزو و درخواست رهايي از مصائب و فرار از يك لحظه از قدر الهي به لحظه اي ديگر از قضا و قدر الهي نيز نيستيم.و براساس سنّت الهي و قانون خداوندي ، دنيا تابع و خادم كسي است كه خدا را بندگي كند و هر كه از ايمان و بندگي خدا سرپيچي كند دنيا او را به خدمت خود مي گيرد. ( نگاه كنيد مبحث قضا و قدر الهي در همين سايت)

در اين فيلم نظريّه پردازان و دانشمندان فيزيك سخن مي گويند ، از سيگنال هاي مغناطيسي و فركانس هايي كه ذهن انسان در حين فكر به سوي كائنات - آگاهانه يا نا خود آگاه - منتشر مي كند و كائنات تابع و فرمانبردار بي چون و چراي آن فركانس ها مي شوند و مطابق با آن فركانسها عكس العمل نشان مي دهند. و اين دانشمندان نظر داده اند كه : ‹‹ افكار، تبديل مي شوند به اجسام !!! ›› ولي ، گويي اين نظريّه ي ‹‹ ارسال فركانسها و سيگنال ها از ناحيه ي مغز و عكس العمل مشابه كائنات ›› را ردّ كرده باشند ، بلافاصله ؛ سخن به ميان مي آورند از اينكه ، انسان بايد در جهت آنچه ،به آن انديشيده و فكر كرده ، جسم و تن را به حركت درآورد و تلاش كند. و اين گونه ، گرفتار ضدّ و نقيض گويي مي گردند.

و در يك سكانس در اين فيلم اين چنين تبيين مي شود :
‹‹ تخته سياهي توي آسمان وجود ندارد كه خداوند روي آن، قصد وهدف شما را و مأموريت شما را در زندگي نوشته باشد، هيچ ، هيچ تخته سياهي توي آسمان نيست كه بگه :
من يك مرد خوش تيپ ، در نيمه ي اوّل قرن 21 ام مي زيسته ، كه دونقطه وجاي خالي = [ : ....] ،
مي دانيد چي مي گويم ، و تمام كاري كه من بايد بكنم براي درك اين است كه من اينجا چه مي كنم ! چرا من اينجام ! اينطور باشد كه آن تخته سياه را پيدا كنم و بفهمم كه خداوند در واقع چه نقشه اي براي من دارد ، ولي اين تخته سياه وجود ندارد! پس مقصد شما آن چيزي است كه خودتان انتخاب مي كنيد مأموريت شما مأموريتي است كه شما خودتان به خودتان مي دهيد! زندگي شما آن طور خواهد بود كه خلقش مي كنيد و هيچكس در مورد آن قضاوت نخواهد كرد! نه حالا و نه هرگز ! ››

اين سخنان، از انكار كتاب و شريعت اسلام و از انكار قضا و قَدَر خدا و از كفر محض خبرمي دهد. مطابق آموزه هاي قرآن و دين اسلام ، خداوند هرگاه بخواهد مانع اراده وخواست ها ي دروني ما مي گردد و از تحقّق آن جلو گيري مي كند! و اگر كسي به انكار قضا و قَدَرخدا بپردازد ‹‹ كافر ›› است. و از دايره ي دين و ايمان خارج مي گردد. و سرانجام اوجهنّم ابدي است. ‹‹ نعوذ بالله ››
وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا * إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا. ترجمه : و زنهار در مورد چيزى مگوى كه من آن را فردا انجام خواهم داد * مگر آنكه خدا بخواهد و چون فراموش كردى پروردگارت را ياد كن و بگو اميد كه پروردگارم مرا به راهى كه نزديكتر از اين به صواب است هدايت كند . ( آيه ي 24 و 23 / سوره ي كهف)

و باز در دقايق پاياني اين فيلم مستند ، چنين مي آيد:‹‹ سال هاي زيادي طول كشيد تا من بفهمم ، به خاطر اينكه من بيشتر با اين عقيده بزرگ شدم ، مي دانيد يك چيزي هست كه من قرار است به انجام برسانم و اگر من آن كار را نكنم آن وقت خداوند يك جوري از من راضي نخواهد بود ، مي فهميد كه ، وقتي من واقعاً فهميدم هدف اصلي من احساس و تجربه ي لذّت است ، آن وقت تازه شروع كردم به انجام تنها آن چيزهايي كه براي من لذّت به همراه داشتند مثل آن ضرب المثلي كه مي گويد : اگر لذّتبخش نيست انجامش نده. جوزف كمبل مي گويد : ‹‹ به دنبال خوشي برويد ، كائنات درهايي را برايتان خواهد گشود كه ديگر ديواري نيست ››.
لذّت ، عشق ، آزادي ، خوشحالي ، خنده ، اين آن چيزي است كه هست و اگر با يك ساعت نشستن و تفكّر كردن شما مي توانيد آن لذّت را تجربه كنيد ، خوب به خاطر خدا انجامش بدهيد ، اگر با خوردن يك ساندويچ كالباس ، لذّت را تجربه مي كنيد، خوب ، همين كار را بكنيد ›› .

گفته هاي فوق ، توسّط دانشمندان و نظريّه پردازان ‹‹ قانون جاذبه ›› در اين فيلم مستند مطرح گرديده است كه اكثراً غربي اند و از آيين اسلام و قرآن يا اطّلاع ندارند يا دانسته ، به مقابله برخاسته اند، و آرمان بزرگ و هدف نهايي آنها در زندگي دنيا ، فقط و فقط ‹‹ خوشي و لذّت ›› است ! امّا كدام خوشي ! معيار و ميزان شناخت خوشي ها و لذّت ها چيست ؟! آيا فقط و فقط ‹‹ تجربه ›› است كه به ما خوشي ها را مشخّص مي كند؟! و ما بايد همه چيز را بايد خودمان تجربه كنيم ! آيا براي بهره وري ازخوشي ها و لذّت ها حدّ و مرزي وجود ندارد! آيا واقعاً ذات فكر و ماهيّت انديشه ي ما ، به جسم قابل تبديل است ، يا اينكه روح و فكرما، ‹‹ مجرّد از مادّه و جسم ›› است و با مرگ و تجزيه ي بدن نيز نابود نمي شود؟! و آيا اين نظريّه پردازان از آن خدايي كه سخن به ميان مي آورند نپرسيدند ، چرا آنها را مي ميراند و چه سرنوشتي پس از مرگ در انتظار آنهاست ؟! و آيا با مرگ به عدم واصل مي شوند و خوشي ها و خواست هاي نامحدودشان به پايان مي رسد و عدم و هيچ ...؟! آيا خداي ما مسلمانان نيز به مانند خداي اين نظريّه پردازان ‹‹ قانون جاذبه ›› ، براي ما انسانها تكليف و برنامه اي براي زندگي دنيا معيّن نكرده است؟! و ما را به حال خود واگذارده است ؟! و نيز تكليف ما پس از مرگ روشن نيست؟!!! و..

بر اساس تعاليم آسماني اسلام و قرآن ، شناخت صحيح از جهان و هستي و ايد ئولوژي و برنامه ها يي كه بر پايه ي عدل و انصاف باشد و بهره وري از خوشي و لذّتي كه در اين دنيا از عواقبت نكبت بارآن در امان بمانيم ، به هدايت و رهبري يگانه خالق و آفريدگارجهانيان براي ما انسان ها ، آشكارا و به طور تفصيل بيان شده است. و ما را به حال خود رها نكرده است و جهان پس از مرگ و زندگي پس از مرگ را نيز براي ما طرح ريزي و ترسيم كرده است ! دائم توجّه ما را براي رهايي و سعادت و كمال و خوشبختي در اين دنيا و درآخرت ، به سوي خود خوانده است ! و تا قيام رستاخيز، شريعت و قوانين و سنن الهي ، حاكم و فرمانرواست ! ‹‹ انّا هديناه السبيل امّا شاكرا و امّا كفوراً ›› .

به آيه ي زيراز قرآن عظيم الشأن توجّه كنيم كه هشدار مي دهد انسان ها و افكارشان درتشخيص نيك و بد (خوشي و لذّت و رنج و نكبت ) خطا مي كنند و در اين راه به كتاب وهدايت خدا محتاج اند :

كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ ﴿216﴾
بر شما جهاد واجب شده است در حالى كه براى شما ناگوار است و بسا چيزى را خوش نمى‏داريد و آن براى شما خوب است و بسا چيزى را دوست مى‏داريد و آن براى شما بد است و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانيد (216)

و آياتي كه از معاد و حيات پس از مرگ خبر مي دهد:
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ ( آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و اينكه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‏شويد ) ( المؤمنون 115)

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ ﴿ هر نفسى چشنده مرگ است و شما را از راه آزمايش به بد! و نيك ! خواهيم آزمود و به سوى ما بازگردانيده مى‏شويد ) ( انبيا / 35)

پايان

نظر
مقالات : مشكلات تربيت اخلاقي فرزندان آخرالزّمان
فرستنده elyas در تاريخ ۱۳۸۹/۴/۹ ۱۸:۱۸:۴۱ (37 بار خوانده شده)
مقالات

به نام خدا

شنيدن صداها از دورترين نقاط جهان به وسيله ي گردش يك چرخ ، و تماشاي جنگل ها و حيوانات و ديگر پديده هاي زيباي طبيعت در خشكي و دريا روي صفحه ي تلويزيون به فشار يك دكمه ، و نزديك شدن فاصله هاي بسيار دور در زمان بسيار كم ، و ارتباط تنگاتنگ با كشورها و اكتشافات و اختراعات علمي و هنري ديگر از قبيل آواكس و كامپيوتر و انواع ماهواره ها ، همه و همه زندگي را از سطحي ساده و بي آلايش به عمقي پيچيده و ظاهراً زيبا و جذّاب متحوّل ساخته است . آنچه نفس بخواهد جلو چشمش حاضر و براي دست يافتن بر آن همواره در تلاش است ، بشر با اختراع يك ماشين كه كار هزاران انسان را انجام می دهد و مي تواند به كُرات آسماني را ه يابد و ابزار دفاعي اش در يك لحظه هزاران انسان را نابود و به خاكستر تبديل نمايد ، تاكنون نتوانسته است فضايل اخلاقي و معنويّات را به وسيله ي پديده اي علمي به انسان بياموزد ، چون انسان ماشين نيست ، صانعش خداوند است و فقط او جلّ جلاله راه تربيتش را مي داند ‹‹ انّا هديناه السبيل امّا شاكراً و امّا كفوراً ››.

تمدّن جديد علاوه بر اينكه روش تربيت اخلاقي ندارد ، زيبايي ها و بدايع و غرائب حيرت انگيزي كه در اختراعات و فنونش دارد نيازها و احتياجات انسان را روزافزون و بي حساب گردانيده است ، لذا اوقات فراغتي را براي انسان باقي نمي گذارد تا به عواطف و معنويّات روحي خود بپردازد.
اگر آسماني بودن و ابديّت روح و روان و عقيده به تحوّل انسان از جهان مادّه به جهان آخرت در كنار زيبايي هاي تمدّن اين عصر نباشد هيچ قدرتي نمي تواند بشر را به شاهراه هدايت و فضيلت خود برساند . در فلسفه اي كه جهان آخرت تجلّي نكند ، كانون خانواده و محبّت و عواطف ، كمال خود را نمي يابد و فقط غريزه هاي حيواني تحريك و اوقات حيات مصروف ارضاي آن مي شود به قول ‹‹ اودال ›› دانشمند آمريكايي ، تمدّن در غرب يعني ‹‹ بيشتر مصرف كنيد تا بيشتر توليد كنيد، و بيشتر توليد كنيد تا بيشتر مصرف كنيد ›› بدين ترتيب انسان فرصت يافتن و شناختن خود را ندارد. حضرت علي ‹‹ رضي الله عنه ›› مي فرمايد : ‹‹ اتزعم انّك جرم صغير و فيك انطوي العالم الاكبر ›› .

اين ابداعات هر چند قابل تقدير و با ارزش اند چون توأم با عقيده ي ديني نيست هنوز جلو تفوّق سفيد بر سياه و مبارزه هاي خونين برتري نژادي را نگرفته است و بر اثر بي توجّهي به ‹‹ خانواده ›› و ‹‹ دين ›› در بي انظباطي و فساد اخلاقي اي واقع شده اند كه سر و سامان ندارد ، و اين شاهد گويايي است كه مفردات اخلاقي و معنوي در ميان آن اجتماعات متمدّن به چه مرحله اي از تنزّل و انحطاط رسيده است . و بدبختانه نزديكي بيش از حدّ اقوام و ملل به واسطه ي وسايل صنعتي سبب شده است عقائد مذهبي و سنّت هاي اخلاقي كه بزرگ ترين ضامن بقا و استقلال هر قوم است در اثر بي توجّهي رجال دين ، در بين جوانان مسلمان رخت بر بندد ، آيا در چنين شرايط و موقعيّتي صحيح است ، دانشمندان روحاني و غير روحاني از جواناني ( فرزنداني ) كه شيفته زيبايي هاي تمدّن و دست آورد هاي علمي امروزه اند غافل باشند !!! (1)

عبدالله بن مسعود رضي الله عنه روايت كرده است ، پيامبر عزيز ما محمّد عربي ، حبيب خدا ، شفيع مذنبين فرموده است : ‹‹ بهترين مردم ( امّت محمّدي) كساني اند كه در قرن من قرار دارند (اصحاب كرام ‹‹ رض ›› ) و سپس كساني اند كه بعد از ايشان مي آيند ( تابعين ) و سپس كساني اند كه بعد از آنها مي آيند ( تبع تابعين) و سپس اقوامي مي آيند كه قسم شان بر شهادت شان يا شهادت شان بر قسم شان سبقت مي نمايد . ( يعني كسي كه شهادت مي دهد نبايد قسم بخورد و قسم خوردن او نشانه ي عدم اعتماد به شهادتش مي باشد.) ‹‹ صحيح بخاري و مسلم ››

برخي از نشانه هاي نزديك شدن قيامت :
(1) امّت محمّدي از كليمي ها و مسيحي ها و ... پيروي مي كنند.
(2) زنان بی حجاب و بد حجاب توجّه مردان نامحرم را به خود جلب مي كنند.
(3) تند باد سرخ مي وزد ، زمين لرزه رخ مي دهد ، چهره ها مسخ ( دگرگون ) مي گردد.
(4) خروج دجّال – دابّة الارض – يأجوج و مأجوج – نزول حضرت عيسي (ع) و قيام حضرت مهدي ، (2)
درباره ي اين موارد در آينده مقاله اي در اين سايت تحت عنوان ‹‹ نشانه هاي آخرالزّمان ›› قرار خواهد گرفت . إن شاء الله .

در حديثي ديگر نبيّ مكرّم اسلام محمّد امين (ص) مژده داده اند : از ميان امّت محمّدي و فرزندان آخرالزمان كساني خواهند بود كه هر عمل صالح آنها به اندازه ي اعمال صالح هفتاد تن از صحابه ي كرام (رض) ارزش و اجر اخروي خواهد داشت. ( شارح حديث مي گويد : لفظ ‹‹ عمل ›› در اين حديث بر اين دلالت دارد كه با توجّه به احاديث ديگر از نظر ‹‹ ايمان ›› برترين امّت محمّدي صحابه ي بزرگوار صدر اسلام اند. و برترين صحابه يار غار پيامبر ‹‹ حضرت ابوبكر صدّيق ›› رضي الله عنه است. )

اينك ، بخشهايي از قصيده ي ‹‹ آخر زمانه ›› از مختومقلي شاعر و عارف نامدار تركمن ، ترجمه از استاد گنبد دردي اعظمي راد ، برگرفته از كتاب ‹‹ پرنيان هفت رنگ ›› تقديم مي گردد :

كونگلوم آيدار ، دوستلار ، ايلايين بيان *** بيلمـــــه نم ياقيــــــن مي آخـــر زمانــه
دنيا اوچـون شريعــت ني تاشــــــــلابان*** بيلمـــــه نم ياقيــــــن مي آخـــر زمانــه

ملّا لار علمينــــــه اتمـــــــــه دي عمـــل *** شريعــــت ايشينـــــه ايلـــه دي جـــــدل
پاليميـــز بوزيليــب ، كوپلـــــدي كســـل*** بيلمـــــه نم ياقيــــــن مي آخـــر زمانــه

قيــــز جوانـــــده يوقــــــدور حيادن اثـر*** ييگيـــــت لر قيــــــز بيله اويناييـب گِزر
يامــان ايش كوپلـــدي ، گون گونـدن بِتِر*** بيلمـــــه نم ياقيــــــن مي آخـــر زمانــه

مختومقـولي مونچا قيلمـــاق حكايــــــت *** عاقـــــل لارا شايـــــــــد بولغاي حكايت
دنيانينگ ايشينـــــه يوقـــــــدور نهايـت *** بيلمـــــه نم ياقيــــــن مي آخـــر زمانــه

دوستان! به گفتارم توجّه كنيد عمق آن را دريابيد و ، آن ، اين كه : گروهي به خاطر مال دنيا به دين بي توجهند ، يقيناً اين ، نشانه ي نزديك شدن آخر زمان است.

ملّا ها ( علما) به علم شرعي خود ، عمل نمي كنند امّا .... امّا در كار شريعت ، جدل مي ورزند. طمع سراپاي ما را فرا گرفته است يقيناً اين نشانه ي نزديك شدن آخر زمان است.

پسرها و دختر ها ي جوان حفظ حرمت بزرگ تر را نمي كنند ، با هم مي نشينند و مي گويند و مي خندند ، نشست و برخاست و خنده اي كه فساد انگيز است ، هر روز بيشتر از روز پيش ، يقيناً اين ، نشانه ي نزديك شدن آخر زمان است.

اي مختومقلي ! بياني اين چنين شايد براي مردم عاقل كافي باشد تا بدانند كه : كار دنيا بي نهايت است ، يقيناً ‹‹ ندانستن ›› هم نشانه ي نزديك شدن آخر زمان است.

در خاتمه باز به قول مختومقلي فراغي :
مختومقلي كونگلــــه غايغـــي گتيــــرمه *** بو بير ايش وقتي دور اوزينگ ييتيـــرمـــه
سوزيم آنگلان يوق ديب اومسوم اوتيـرمه *** جهـــــان گينگ دور چينـــدان بيلنده باردور

_______________
(1) بخشي از مقدمه ي مترجم : استاد مسعود قادر مرزي بر كتاب ‹‹ خورشيد حقیقت ›› ترجمه ي كتاب ‹‹ فقه السّيره ›› تأليف دكتر محمّد سعيد رمضان البوطي
(2) منابع : شرح العقايد ‹‹ سعدالدين تفتازاني ›› و منظره مرگ تأليف خواجه محمّد اسلام و...

نظر
مقالات : داستان كوتاه ‹‹ ملّا تانگري بردي ›› و تعجيل در ازدواج
فرستنده elyas در تاريخ ۱۳۸۹/۳/۳۰ ۲۱:۴۲:۵۶ (54 بار خوانده شده)
مقالات

داستان كوتاه ‹‹ ملّا تانگري بردي ›› و تعجيل در ازدواج

به نام خدا
‹‹ ملّا تانگري بردي ›› شخصيّتي بسيار شوخ و طنزپرداز دارد. در عين حال او واقع گرا است و به معضلات اجتماع مي انديشد و غم و اندوه مردم را به دوش مي كشد. او در يك ميهماني عروسي بود. كجاوه رسيده و ‹‹ عروس ›› به سلامتي به خانه بخت ، به منزل ‹‹ داماد ›› آمده بود . از اهالي روستا و همه ي ميهمانان پذيرايي به عمل آمد و نهار صرف شد و دعا و قرآن خوانده شد و همه ي ميهمانان اين پيوند و ازدواج را به داماد و خانواده اش تبريك گفتند و براي زوج جوان ، آرزوي خوشبختي نمودند. بلافاصله پس از دعا ‹‹ ملّا تانگري بردي ›› رو به آخوند ها و علماي جوان گفت : ‹‹ حاجي آخوندهاي جوان ، لطفاً برويم بيرون ، به داخل حياط ، من ، پنج دقيقه ، عرضي دارم با مردم و با اين دختران و پسران جوان ، شما علما در كنارم حضور فيزيكي داشته باشيد و گفته هاي مرا تحت نظر قرار دهيد! ›› . آخوند ها كه ، ملّا تانگري بردي را از قبل مي شناختند ، و با شگردهاي او آشنا بودند ، با كمال ميل و به اتّفاق ، همه ، بيرون آمدند .

‹‹ ملّا تانگري بردي ›› با صدايي رسا گفت : ‹‹ اي اهالي روستا ، جوانان و كودكان ساكت باشيد و به من نگاه كنيد ››. همه ساكت شدند ، در يك سمت زنان و دختران بودند و در سمت ديگر مردان و پسران و كودكان بازيگوش قرار داشتند. ‹‹ ملّا تانگري بردي ›› گفت : اي جماعت ! اي اهالي روستا ! ، در كنارمن اين چند تا آخوند جوان هم هست و من سنّ و سالي از اينها بيشتر دارم و نيمچه ملّايي هم هستم و چند تا كتاب هم ورق زده ام. در حضور اين آخوندهاي جوان سخناني سرنوشت ساز و مهمّ مي خواهم عرض كنم و مي خواهم آنچه بردوشم سنگيني مي كند، برداشته شود. و من اين رسالت را به شما ابلاغ كنم و راحت شوم. سپس ‹‹ ملّا تانگري بردي ›› سخنان خود را اين چنين شروع كرد:

در قرآن ما آمده : ‹‹ اعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم ، بسم الله الرحمن الرّحيم ، وَأَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَإِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاء يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ ››
بى‏همسران خود‹‹ دختران و پسران ›› و غلامان و كنيزكان درستكارتان را همسر دهيد اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خويش بى‏نياز خواهد كرد و خدا گشايشگر داناست.

و حديث داريم : پيامبر ( ص ) به حضرت علي ( رضي الله عنه ) فرموده است : سه چيز را به تأخير نيانداز: (1) نماز چون وقتش فرا برسد ، (2) جنازه و ميّتي كه آماده براي دفن شود ، (3) فرزندي كه همسري ‹‹ واجد شرايط ›› برايش پيدا شود.
باز حديث داريم : پيامبر (ص) : فرمود : براي هر كس فرزندي متولّد شد ، نام خوبي برايش انتخاب بكند، او را درست تربيت كند و هنگامي كه به سنّ بلوغ رسيد او را همسر بدهد و اگر در ازدواج تأخير كند و فرزند به گناهي مبتلا شد گناهش به گردن پدر اوست. ››.

اي جماعت !، پدران و مادران ! واي دخترها يي كه 14 ساله شديد ! و اي پسرهايي كه 16 سال و بالاتر هستيد ، بدانيد و آگاه باشيد ، ‹‹ در اسلام بلافاصله پس از بلوغ ، ازدواج سنّت است ›› !. و خداوند پشتيبان و حامي زوج جوان صالح و ديندار است.

پدرها و مادرها ! به ساختمان و آپارتمان سنگ مرر نچسبانيد ، ماشين پرايد و پژو و ... نمي خواهد سوار شويد ، به فكر فرزندانتان باشيد و حقّشان را ادا كنيد و سر و سامان شان دهيد.!!.

جوانان عزيز ! توقّعات را كم كنيد ، براي ازدواج تعجيل كنيد. دختر ، مهريّه را كه حقّ شرعي اوست مي تواند به طور كلّي به داماد ببخشد ، مبلغ مهريّه را بسياركم و به اندازه ي جهيزيّه واثاثيه ي ساده و كم براي زندگي دو نفري كاهش دهيد. جوانان ! اگر زود ازدواج كنيد ديگر به سيگار و ناس و ترياك مبتلا نمي شويد ، زيرا پيامبر(ص) بهترين نعمت و بهترين تفريح و لذّت را دراين دنيا در وجود همسر و درذات زن و شوهري دانسته و تأكيد كرده است.

اي جوانان ! بنده ، اين ملّا ، در 15 سالگي ازدواج كرده و از همان موقع هيچ گاه ‹‹ نوشابه و بستني و ... ›› را دلم نيامده در بقّالي، به تنهايي صرف كنم و در منزل ، كنار ‹‹ گلّه جه تان ›› (همسرم ) و با فرزندان صرف كرده ام.

نگوييد كار نداريم و مسكن مستقلّ نداريم . ازدواج كنيد و در منزل پدر باشيد و تحت تكفّل پدر باشيد و به آنها تكيه كنيد ، آنگاه تحصيل كنيد ، دانشگاه برويد ، و در اوقات فراغت كار كنيد ، بعد ها كارمند و معلّم و دكتر و مهندس و شاغل هم مي شويد. و اگر در اوّل جواني ازدواج كنيد قدر زندگي را و قدر پول را خوب خواهيد دانست و معتاد ترياك و مورفين و شيشه و كراك وكريستال و ... نخواهيد شد و انگيزه ي شما براي كار و زندگي هم زياد خواهد شد.

پدرها و مادرها شما روي گفته هاي من خوب فكر كنيد ، بحران جواني و احساسات فرزندانتان را خودتان درك كنيد ، در دستگاه هاي سي دي و ويدئو و كامپيوتر و موبايل و ماهواره همه جور تحريكات جنسي مي گويند به تماشا و در معرض ديد نوجوانان گذاشته اند، قبل از آنكه آنها احساس خود را از ابراز براي شما وابمانند و در جاهايي كه نبايد بروز دهند ، به ظهور برسانند و گرفتار انحراف و فساد شوند، و ... خودتان آنها را دريابيد ، فرداي قيامت ، شما مسؤول هستيد و بايد پاسخگو باشيد!.

در اينجا سخن ‹‹ ملّا تانگري بردي ›› تمام شد، دقيقه اي آخوند هاي جوان و جماعت حاضر، با تبسّم و لبخند به همديگر نگاه مي كردند، بعداً صداي خنده ي مردم ، آهسته آهسته ، بلند تر شد ...

و شايد برغم و اندوه برخي از پدران و مادران و تازه جوانان دختر و پسر كه در آن ميان ، سخنان ‹‹ ملّا تانگري بردي ›› را شنيدند ، افزوده شد و آنها را به فكر فرو برد ، آيا با بيكاري و فقر مالي ...، ازدواج !!! ، ... آيا جوان فقير با ازدواج احساس خوشبختي خواهد كرد؟!!! و آيا با تعجيل در ازدواج ، تغييري در زندگي حاصل مي شود؟!!! و خداوند ، واقعاً از جوان متأهّل حمايت مي كند؟!!! و امدادي از خداوند مي رسد؟!!! .... آيا در قرآن چنين گفته است ؟!! ...

پايان داستان.
خداوندا ، به ايمان و باور ما به غيب ، و به آنچه نازل كرده اي به پيامبر(ص) و آنچه پيش ازوي بر پيامبران عظيم الشأن نازل كرده اي بيافزا ، و به عبادت و بندگي مان هدايت و توفيق ده ، آنگاه ما را به اطمينان و يقين برسان !!! - آمين يا ربّ العالمين .

نظر
مقالات : قضا و قدر خدا در يك نگاه
فرستنده elyas در تاريخ ۱۳۸۹/۳/۳۰ ۱۱:۲۱:۰۳ (50 بار خوانده شده)
مقالات


به نام خدا
قضا و قدر خدا در يك نگاه
در گفتگوهاي عمومي‹‹ قضا و قَدَر ›› به صورت يك تركيب عطفي و مترادف به كار مي رود. و قضا و قدر به هنگام وقوع سوانح و حوادث دلخراش و به منظور دلجويي و تسلّي خاطر مصيبت زدگان بر زبان آورده مي شود. مثلاً گفته مي شود: ‹‹ قضا و قدر ( قسمت ) اين بوده و قضا و قدر ( سرنوشت ) تغيير نمي كند ››.امّا حكما و متكلّمين و شخصيّت هاي برجسته ي علم كلام و حكمت ( فلسفه) دو كلمه ي ‹‹ قضا ›› و ‹‹ قدر ›› را نه به صورت تركيب عطفي و هم معني بلكه جدا از يكديگر و به دو معني متفاوت تفسير كرده اند و گفته اند:


(1) قضا : عبارت است از علم خداوند به خلق وايجاد اشياء و موجودات و دانش خداوند به ايقاع همه ي حوادث خير و شرّ از ازل تا ابد.
(2) قَدَر : عبارت است از اراده ي خداوند به خلق وايجاد اشياء وموجودات و همه ي حوادث خير و شرّ مطابق آن علم و قضا .

تشريح قضا : اينكه علم خدا قبل از ايجاد اشياء و وقوع حوادث به آنها احاطه داشته و نزد خدا آشكار و مبرهن است از قوّه ي درك و فهم انسانها وعقول بشري بيرون است زيرا علم خدا از صفات ذات و همچون ذات خدا ‹‹ لايتناهي و نامحدود ›› است . مولانا مي گويد:
لوح محفوظ است پيشاني يار/ سرّ كونين است در وي آشكار
و بشر هيچوقت نمي تواند ذات و صفات خدا را كه بي نهايت است درنوردد و او را درك كند. شاهد مثال ملموس : كره ي خاكي را تصوّر كنيم و از مركز آن به امتداد هر يك از شعاع هاي آن به بيرون به فضا حركت كنيم . سؤال: شعاع ها در نهايت به كجا ختم مي شوند؟ ما جهت پاسخ ابتدا فرض بر اين مي گيريم تعدادي از شعاع ها در يك سمت در دورترين نقطه به سدّي مانند ديوار چين برخورد مي كند. عقل بلافاصله اين فرضيّه را ردّ مي كند و مي گويد ، آن سوي ديوار چيست؟! و به آن سوي ديوار مي انديشد! اين وجه امتياز انسان با ساير موجودات است كه به ‹‹ بي نهايت ›› ميل دارد و سير مي كند و از اين رو لياقت شناخت و معرفت خداوندي را دارد.
آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعه ي كار به نام من ديوانه زدند
امّا انسان هيچگاه نمي تواند به خدا علم حاصل كند. و فرق ميان ‹‹ عرفان ›› با ‹‹ علم ›› در اين است كه : عرفان شناخت يك شي ء است به شكل جزئي و مسبوق به عدم وهمواره ناقص است امّا علم ؛ شناخت يك شي ء است به طور كلّي با تمام جزءيّات آن شي ء و غير مسبوق به عدم وكامل است. و لذا گفته مي شود ‹‹ عارف بالله ›› امّا ‹‹ عالم بالله ›› كاربرد ندارد. چه خوش گفته آنكه گفته : ‹‹ روي جانان را نقاب اندر نقابي ديگر است / هر حجابي را كه طي كردي حجابي ديگر است ›› و مولانا مي سرايد:
آن عيش نباشد كه بود بربسته / يك زمان خوش و زمان ديگر بسته
اي بيخبر از عيش بيا تا ببيني / عيشي ز ازل تا به ابد پيوسته

و مولانا اعتراف مي كند : ‹‹ دوربينان بارگاه الست * بيش از اين پي نبرده اند كه هست ›› و از اينروي شناخت خدا همواره در فزوني است و عشق او هميشه تازگي دارد و لايزالي است.

تشريح قَدَر : علّت تامّه و آفريدگار حقيقي همه ي پديده ها و حوادث خير و شرّ جهان هستي كه مجموعه اي از علّت ها و معلول ها هستند ‹‹ اراده و قدر الهي ›› است. قسمي از پديده هاي نظام هستي در پيرامون انسانها رخ مي دهند و انسان ها هيچگونه سهمي در ايجاد آنها ندارند از قبيل : حركت كهكشان ها و گردش سيّاره ها و ستارگان و آمد و شد روز ها و شب ها و ماه ها و سال ها و ريزش باران و جريان جويبارها و رودخانه ها و روئيدن گياهان و رخ دادن زلزله ها و سيل ها و ... و قسمي ديگر كه مربوط به افراد نوع انسان است و در جسم و جان و كالبد آنها پديد مي آيند كه خود بر دو نوع است:

(1) غير اختياري : آفرينش اوّليّه و قدم آغازين انسان از ميدان عدم به عالم هستي و اينكه مرد آفريده شده يا زن ، سالم و قويّ شده يا ناقص الخلقة و ضعيف ، زشت شده يا زيبا ، و فعل و انفعالات دستگاه هاي درون بدن از قبيل : مغز، قلب ، جگر ، كليه ، مثانه و ... برخي از اين پديده هاي غير اختياري كه موافق طبيعت و ميل انسانها است مانند : زيبايي و سلامتي و... ‹‹ مواهب ›› ناميده مي شود . و به آن پديده هايي كه مخالف طبيعت و ميل بشري است مانند : زشتي و نقص خلقت و ... عنوان ‹‹ مصائب ›› اطلاق مي گردد.

يَهَبُ لِمَنْ يَشَاء إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَن يَشَاء الذُّكُورَ / أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَن يَشَاء عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ
به هر كس بخواهد فرزند دختر و به هركس بخواهد فرزند پسر مى‏دهد / يا آنها را پسر[ان] و دختر[انى] توام با يكديگر مى‏گرداند و هر كه را بخواهد عقيم ( نازا) مى‏سازد اوست داناى توانا . ( شوري / 49 و 50)
مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ : هيچ مصيبتى جز به اذن خدا نرسد ( تغابن /11 )

حضرت محمّد بن عبد الله رسول مكرّم اسلام (ص) فرمود : خداوند فرموده است : من سزاوار پرستش حقيقي هستم و جز من كسي لايق پرستش نيست پس كسي كه بر بلايم ( مصيبت) صبر نمي كند و بر نعمتم ( موهبت) شكرگزار و به قضايم راضي نيست بايد پروردگار ديگري را جستجو كند.››

(2) اختياري : خوردن و آشاميدن و راه رفتن و اعمال موافق فرامين خدا از قبيل : ايمان آوردن و نماز و روزه و زكات و صداقت و .. و اعمال مخالف فرامين خدا از قبيل : كفر و خيانت و دزدي و زنا و ربا و رشوه خواري و ... به اين پديده ها و اعمال ارادي و اختياري انسان ها ‹‹ مكاسب ›› مي گويند.

لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا اكْتَسَبَتْ :
(آنچه (از خوبى‏) به دست آورده به سود او، و آنچه (از بدى‏) به دست آورده به زيان اوست‏.) بقره / 286
ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُم بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ
( به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورده فساد در خشكى و دريا نمودار شده است تا [سزاى] بعضى از آنچه را كه كرده‏اند به آنان بچشاند باشد كه بازگردند ) روم / 41

يك ضرب المثل تركماني مي گويد: پال آزماني ، باشه بلا گلمز. اگرچه انسان ها با اين نيّات و اعمال ارادي و اختياري و با مكاسب خود مقدّرات و سرنوشت خود را نيك يا بد رقم مي زنند، امّا به فعليّت رسيدن و تحقّق نيّات انسان باز وابسته به اراده و قدر الهي است. و خدا هرآن بخواهد مي تواند مانع تحقّق اراده و نيّت انسان گردد.

وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ . ( خدا شما را و هم عمل هاي شما را آفريد.) صافّات / 96
وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ
و پروردگار تو هر چه را بخواهد مى‏آفريند و برمى‏گزيند و آنان اختيارى ( و تأثيري در ايجاد و تحقّق اعمال) ندارند منزه است ‏خدا و از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند برتر است . ( قصص / 68)

و اين جبر نيست و خداوند به خاطر اعمال و رفتارهايي كه انسان اراده كرده و به تحقّق پيوسته ، ثواب يا عذاب مي دهد و همچنين انسان به خاطر نيّات و خواهش هاي دروني - و لو در بيرون تحقّق نيابند – مستحقّ و مستوجب ثواب يا عقاب يا عتاب مي گردد. زيرا انسان بالغ و عاقل مكلّف و موظّف است كه نيّات و خواهشهاي دروني را كنترل و نيك و بد را تميز دهد و به نيك ايمان بياورد و بد را انكار كند. ( نگاه كنيد مطلب جبر و اختيار در همين سايت )

تأثير اعتقاد به قضا و قدر الهي
قرآن كريم از طريق انتساب مصايب و مواهب و تحقّق مكاسب به قضا و قدر الهي باعث صيانت انسان ها از احساس غم و ناراحتي و ضعف هاي توهّمي و موجب دوري از غرور و فخر فروشي و قدرت هاي كاذب مي گردد.

لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ
تا بر آنچه از دست شما رفته اندوهگين نشويد و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنيد و خدا هيچ خودپسند فخرفروشى را دوست ندارد . ( حديد / 23)

و يك جامعه ي توحيدي و اسلامي با وجود اختلاف طبقاتي مردمش ، فقير و غني و ضعيف و قوي و تفاوت نژادي و طايفه اي و قبيله اي ، زنده و پويا و پرتحرّك و پرقدرت پرورش مي يابد و چه بسا حزب خدا اگر چه اندك و قليل باشد بر حزب شيطان اگرچه بسيار و كثير باشد به اذن و اراده و تقدير الهي چيره مي گردد.

كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار به اذن خدا پيروز شدند و خداوند با صابران است ( بقره 249)

پرسش :
1- خداوند به پدري فرزند معلول و ناقص الخلقه مي بخشد و اين پدر از اين دكتر به آن دكتر براي معالجه ي فرزندش تلاش مي كند ، آيا پدر با اين كار برخلاف رضاي خدا قيام كرده واين دليل بر اين است كه به قضا و قدر الهي راضي نيست ؟!!

2- و چطور انسان مي تواند به چيزي كه مخالف ميل و طبيعت اوست خوشنود و راضي باشد ، جز اينكه صبر و مقاومت به خرج دهد و در درد و رنج بسوزد و زانوي غم بغل بگيرد !!! رضا به قضا در اين مورد ( مصيبت ) چه معني مي دهد؟؟؟!!!

پاسخ :
1- هر روز و هر لحظه شأن و مقام و قضا و قدري نوشكل مي گيرد و آن ‹‹ پدر›› در هر لحظه ودرهر قدم از قدري به قدر ديگري از‹‹ قضا و قدرخدا ›› منتقل مي شود. رسول خدا حبيب خدا شفيع مذنبين (ص) فرمود :‹‹ افعل لدنياك كأنّك تعيش ابداً و افعل لآخرتك كأنّك تموت غداً ›› ترجمه : كاركن براي آباداني دنيا گويي تا ابد زنده مي ماني و كار كن براي آباداني آخرتت گويي همين فردا مي ميري .

2- امام محمّد غزالي پرسش دوّم شما را در كتاب الاربعين ( فارسي است و در بازار يافت مي شود) طرح كرده و به تفصيل سخن مي گويد او در پاسخ مي گويد اين پرسش از انكار محبّت برمي خيزد و ....

خواجه عبدالله انصاري مي گويد: بلا از دوست عطاست * از بلا ناليدن خطاست ‹‹ الهي همه آتش ها در محبّت تو سرد است و همه نعمت ها بي لطف تو درد است ››/ در ميان بلا او باشد / رسول خدا فرمود:‹‹ اللهم ارنا الاشياء كما هي : خدايا بنما به ما اشياء را آنچنانكه هست ››
مصيبت ( درد ) چيست و موهبت ( درمان) كدام است ؟! باباطاهر مي گويد:

يكي درد و يكي درمان پسندد / يكي وصل و يكي هجران پسندد
من از درد و درمان و وصل و هجران / پسندم آنچه را جانان پسندد

سالكان حقيقي كوي دوست وعرفاي وارسته گويند : ‹‹ الدهر يومٌ و لنا فيها صومٌ ›› دنيا سراسر يك روز بيش نيست و ما در سراسر اين دنيا صائم ( روزه دار) هستيم .

نامسلماني فقير و ژنده پوش ، شيخ عبدالقادر گيلاني را سوار بر اسب وبا لباس فاخر و گرانبها ديد : گفت : آنكه پيامبر شما محمّد عربي گفته : الدنيا سجن المومن و جنّة الكافر›› دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است آيا براي من و شما با اين وضع و روز صدق مي كند؟! شيخ در پاسخ گفت : اين وضع و روز من در قبال نعمت هاي بهشتي كه در آخرت براي من مهيّا شده ، مصيبت است و اين روز و وضع مصيبت بار تو در قبال عذاب و مصيبت دوزخي كه در آخرت آماده شده ، نعمت است.

و شنيده اي ، ‹‹ اگر با ما نبودش هيچ ميلي *** چرا ظرف مرا بشكست ليلي ›› . روزي مجنون از قاصدي كوزه اي به ليلي فرستاد. چون قاصد نام مجنون بر زبان آورد ليلي برآشفت و كوزه را بشكست . قاصد برگشت و قضيّه به مجنون گفت ، مجنون قه قه خنديد. قاصد گفت : ديوانه اي تو، او ظرف تو را بشكسته حال تو مي خندي؟!! مجنون گفت : من ظرف را فرستادم كه بگويم او (ليلي) را مي خواهم . او ظرف را بشكست كه بگويد مجنون را مي خواهد و بس ، كوزه در اين ميان چيست!!! و اين عشق دوجانبه است!!!

بايزيد بسطامي گفت : روزي دل خود را نيافتم فرياد زدم : دل مرا به من باز دهيد! ندا آمد: اي بايزيد ما دل تو را از تو ستانديم تا با غير ما نباشي حال تو دلت را ميخواهي كه با غير ما باشي؟!! و لسان الغيب حافظ گويد : ‹‹ خواب و خورت تو را چنين از عشق دور كرد * آنگه رسي به عشق كه بي خواب و خور شوي ›› .
مطالبي كه درارتباط با پرسش دوّم آورده شد، با اعتماد بر يادداشت هاي ذهني رقم خورد و شايد با عين عباراتي كه در كتاب ها آمده تفاوتي اندك داشته باشد!

پايان
منابع : 1- شرح العقايد ( علّامه سعد الدين تفتازاني ) 2- سير تحليلي كلام اهل سنّت ( ملّا عبدالله احمديان) / 3- كتاب الاربعين ( امام محمّد غزالي ) و...

نظر
مقالات : جبر و اختيار
فرستنده elyas در تاريخ ۱۳۸۹/۳/۳۰ ۱۱:۱۹:۵۳ (43 بار خوانده شده)
مقالات

به نام خدا
جبر و اختيار
فرقه ي جبريّه - آنها كه اختيار انسان را در انجام افعال نفي مي كنند - و فرقه ي قدريّه - آنها كه اراده ي خدا را نفي مي كنند در انجام افعال توسّط انسان - هر دوي اين فرقه ها نزد اهل سنّت مردود اند.

بايد دانست همه ي امور و افعال و پديده هاي عالَم ، حتّي آنها كه از انسانها سر مي زند، براي انجام شدن و به فعليّت رسيدن ، همه و همه به خواست و اراده ي خدا است :

‹‹ وَ اللهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُوْنَ ›› ( خداوند هم شما را و هم عمل هاي شما را آفريد ). 96 / صافّات

‹‹ وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاء وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ ››
و پروردگار تو هر چه را بخواهد مى‏آفريند و برمى‏گزيند و آنان اختيارى و تأثيري ( در ايجاد و به فعليّت رساندن) ندارند ، منزّه است ‏خدا و از آنچه [با او] شريك مى‏گردانند برتر است . ( آيه ي 68 سوره ي قصص )

تنگري سيز چوب باشي قيميلداماز - ‹‹ اگر تيغ عالَم بجنبد ز جاي / نبرّد هيچ رگي ، گر نخواهد خداي ››.

ولي در پيدايش پديده ها ، - چه آنها كه عادّي است از قبيل : حركت يك عضو در انسان و چه آنها كه غير عادّي و خارق العاده و معجزه و كرامت است از قبيل : زنده كردن مردگان، توسط عيسي ‹‹ ع ›› و طيّ مسافت طولاني در يك آن و طرفة العين توسّط آصف بن برخيا وزير سليمان ‹‹ ع ›› و شكافته شدن ماه توسط نبيّ مكرّم اسلام ، فخر كائنات ، حضرت محمّد بن عبدالله (ص) ، - چون در پيدايش اين امور و پديده ها ، اراده و اختيار انسان و گاه اشياء بي جان و بي اراده ، در ميان و واسطه است ، به طريق مجاز به انسان و حتّي اشياء بي عقل نسبت داده مي شود:

‹‹ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُرْ ›› 29 / كهف ( پس هر كه خواهد ايمان بياورد و هر كه خواهد كفر بورزد ).

‹‹ جَزاءً بِما كانُوْا يَعْمَلُوْنَ ›› 17 / سجده ( پاداشي است به خاطر آنچه انجام مي دادند) .

‹‹ قالَ الَّذِيْ عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أنا آتِيْكَ بِهِ قَبْلَ أنْ يَرْتَدَّ اِلَيْكَ طَرْفُكَ ›› 38 / النمل
( آصف بن برخيا ، كسي كه علم و دانش از خدا داشت گفت : من تخت بلقيس را پيش از آنكه چشم بر هم زني نزد تو خواهم آورد ).

‹‹ رَبّ اِنَّهُنَّ اَضْلَلْنَ كَثِيْراً مِنَ النَّاسِ ›› 36 / ابراهيم
( پروردگارا اين بت ها ( اشياء) بسياري از مردم را گمراه ساختند. ).

به فعليّت رسيدن همه ي امور و پديده ها چه با واسطه - اراده و انتخاب انسان - و چه بي واسطه منسوب به خداي متعال و قضا و قدر الهي است.

دليل عقلي : اگربه دلايل و براهين عقلي از قبيل ؛ برهان نظم وعلّت ، وجود خدا را پذيرفتيم ، آنگاه پديده هاي جهان را به دو بخش تقسيم مي كنيم :

(1) يك سري خارج جسم و كالبد انسان . (2) يك سري ديگر در كالبد و تن آدمي .

و اگر همه ي پديده هاي بيرون انسان از قبيل ؛ حركت كهكشان ها و گردش سيّاره ها و ستاره گان و آمد و شد شب و روز و ريزش باران و جريان آب جويبارها و رود ها و روئيدن گياهان و زلزله و سيل و طوفان و... و بعضي از پديده هاي كالبد آدمي از قبيل ضربان قلب و فعل و انفعالات همه ي دستگاه هاي داخلي بدن مانند : مغز و جگر و كليه و ... را از اختيار و اراده ي انسان خارج و به اراده و اختيار و دست پنهان تقدير الهي نسبت دهيم. مي ماند اعمال و رفتار و پديده هايي از قبيل : راه رفتن و خوردن و نوشيدن واعمال موافق فرامين الهي مانند : ايمان و نماز و روزه وزكات و يا اعمال مخالف فرامين الهي مانند كفر و شرابخواري و زنا و ربا و رشوه و... كه احساس مي كنيم تحت اراده و اختيار ما شكل مي گيرند- و هيچ انسان عاقلي انتخاب و اراده ي خود را نفي نمي كند - ما مدّعي هستيم اين اراده و اختيار نه به شكل علّت تامّه ( ايجاد كننده ي مستقلّ ) بلكه به صورت علّت ناقصه ( ايجاد كننده ي غير مستقلّ ) است . و اين پديده هايي كه تحت اراده و اختيار انسان واقع مي شوند را ، باز تحت اراده و مشيّت خدا و توفيق الهي مي دانيم و محتاج و وابسته به اراده ي خدا (علّت تامّه) مي گوييم . چرا؟!!!

زيرا گاهاً مشاهده مي كنيم نفس ناطقه ، عقل و روح انسان كه در نزد عرفا مسّماي هر سه يكي است ، با وجود خواست و اراده ، از انجام و ايجاد و به فعليّت رساندن آن امور ارادي از قبيل : برخاستن ،... ناتوان مي ماند. مثلاً مي گويد : ‹‹ خواستم برخيزم امّا نشد ، گويا بدنم فلج شده بود. ›› . و اين عجز و ناتواني در ايجاد امور توسّط انسان را به تمام اوقات عموميّت مي دهيم. و مي گوييم خداوند هر وقت بخواهد خواسته هاي نفس ناطقه ي انسانها را بي اثر و از تحقّق اعمال او جلوگيري مي كند. و حتّي خواصّ طبيعي اشياء از قبيل ؛ آتش كه طبيعتاً سوزنده است و چاقوي تيز، بُرّنده است به خواست خدا اثر سوختن آتش و برندگي چاقو ازبين مي رود . همچنان كه منقول است : براي ابراهيم (ع ) آتش سرد و سلامت شد. و چاقو ، گلوي اسماعيل (ع) را نبرّيد.

و در حقّ انسان اين جبر نيست و خداوند به خاطر اعمال و رفتارهايي كه انسان اراده كرده و به تحقّق پيوسته و تقدير و سرنوشت خود را رقم مي زند ، ثواب يا عذاب مي دهد و همچنين ، انسان به خاطر نيّات و خواهش هاي دروني - و لو در بيرون تحقّق نيابند – مستحقّ و مستوجب ثواب يا عقاب يا عتاب مي گردد. زيرا انسان بالغ و عاقل مكلّف و موظّف است كه نيّات و خواهشهاي دروني را كنترل و نيك و بد را تميز دهد و به نيك ايمان بياورد و بد را نفي كند.

پايان
منابع : ترجمه ي فارسي شرح العقايد ( علّامه سعد الدين تفتازاني ) – سير تحليلي كلام اهل سنّت ( ملّا عبدالله احمديان) نشر احسان و....

نظر
مقالات : سلامت اولکامیز : قلیان , یک تفریح کشنده !
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۳/۸ ۲۲:۰۰:۰۰ (104 بار خوانده شده)

Open in new window

خ ارسال : 8خرداد1389 - 19:56 نسخه قابل چاپ

قليان، تفريح كشنده

كارشناسان در هفته بدون دخانيات ( 4 تا 10 خرداد) بار ديگر اعلام مي‌كنند كه خطرات قليان، اگر بيشتر از سيگار نباشد، كمتر نيست.

اين هشدار كارشناسان در حالي است كه به عقيده بسياري از متخصصان، كشيدن قليان حجم تنفسي بدن را كاهش داده و مواد سمي ناشي از نوع توتون و تنباكوي قليان، سلامت افراد را با خطر روبه‌رو مي‌كند. همچنين كشيدن يك يا 2 بار قليان در روز، فرد استفاده‌كننده را دچار اعتياد مي‌كند، درحالي‌كه تصور غلط جامعه اين است كه دود حاصل از قليان از آب رد مي‌شود و مواد سمي آن از بين مي‌رود.

با اين حال مانند بسياري از كشورهاي خاورميانه، قليان يكي از وسايل تفريحي رايج در ايران است كه اگرچه بارها از سوي مسئولان وزارت بهداشت و نيروي انتظامي مصرف آن در اماكن عمومي و به‌خصوص سفره‌خانه‌هاي سنتي منع شده اما ظاهرا به راحتي نمي‌شود شر آن را از چنين مكان‌هايي كم كرد.

اين در حالي است كه متخصصان اعلام مي‌كنند مصرف‌كنندگان قليان در هر بار مصرف، دود بسيار زيادتري را در مقايسه با كشيدن يك نخ سيگار دريافت مي‌كنند.

دكتر ايرج خسرو‌نيا، رئيس انجمن پزشكان داخلي ايران، با اشاره به اينكه دود قليان همان مضرات سيگار را دارد، در مورد ساير عوارض كشيدن قليان به همشهري مي‌گويد: به‌دليل مرطوب بودن راه‌هاي هوايي و مجراي خروج دود، قليان مي‌تواند عامل مهمي جهت رشد ميكروب‌ها و قارچ‌ها باشد.

وي معتقد است: مطالعات اخيرنشان داده‌اند كه كشت داخل لوله قليان حاوي صدها نوع قارچ و ميكروب بوده و اين ميكروب‌ها و قارچ‌ها به راحتي توسط دود وارد دستگاه تنفس شده و ايجاد عفونت‌هاي مزمن مي‌كند. البته به گفته وي ابتدا شخص متوجه بيماري خود نمي‌شود ولي در سال‌هاي بعد به‌دليل نفوذ اين قارچ‌ها و ميكروب‌ها در لايه‌هاي مختلف ريه برنشيت، برنشكتازي، آنفيزم ريه و در نهايت آسم ايجاد مي‌شود. اين در حالي است كه زماني شخص به بيماري خود پي مي‌برد كه متأسفانه چاره‌اي جز ء تحمل بيماري تا آخر عمر نخواهد داشت.

دكتر خسرونيا با اشاره به اينكه شخص مبتلا به بيماري‌هاي مختلف ريه اگر به استعمال دخانيات و كشيدن قليان ادامه بدهد بدون شك مبتلا به سرطان ريه و دستگاه تنفسي خواهد شد، اضافه مي‌كند: متأسفانه به اكثر تنباكو‌هايي كه در سال‌هاي اخير به بازار آمده اسانس‌هايي اضافه مي‌شود كه اين اسانس‌ها علاوه بر تحريك دستگاه تنفس موجب حساسيت و آلرژي مي‌شود و بنابراين علاوه بر بيماري‌هاي ذكر شده، رينيت آلرژيك و سرفه‌هاي مزمن همراه با خلط را براي فرد به همراه دارد.

به كودكان قليان تعارف نكنيد!

بنا به اعتقاد كارشناسان، مصرف يك نخ سيگار بين 500‌سي‌سي تا يك ليتر دود توليد مي‌كند اما يك بار استفاده از قليان 10 تا 20 ليتر دود توليد خواهد كرد. مدت زمان استعمال سيگار معمولا 10 دقيقه است اما قليان با وجود تعداد كمتر استفاده در مقايسه با سيگار، در هر بار مصرف براي 40 تا 60 دقيقه استفاده مي‌شود.به اين ترتيب اثرات مضر قليان كمتر از سيگار نيست اما در فرهنگ جامعه ما به اين حقيقت علمي توجهي نمي‌شود.

دكتر خسرونيا با اشاره به اينكه حتي ديده شده والدين براي خنديدن و سرگرمي، ني قليان را به دهان افراد زير 5 سال هم گذاشته و آنها را وادار به قليان كشيدن مي‌كنند، مي‌گويد: رسانه‌ها بايد آگاهي لازم را به مردم بدهند تا مردم لااقل از استعمال قليان در مكان‌هاي عمومي و منازل، به‌خصوص اماكني كه به فضاي آزاد راه ندارند خودداري كنند.

دود از دهان جذب مي‌شود

اگر دود قليان وارد ريه نشود و فقط از راه دهان خارج شود آسيبي به ريه‌ها وارد نمي‌شود. اين جمله‌اي است كه از زبان بسياري از مصرف‌كنندگان قليان شنيده مي‌شود.
دكتر خسرو‌نيا در اين باره مي‌گويد: اين تصور، تصوري كاملا غلط است چون دود از طريق مخاط دهان و حنجره جذب بدن شده و آثار سوء خود را مي‌گذارد. حتي در هوايي كه دود قليان آزاد مي‌شود، افرادي كه قليان نمي‌كشند در معرض دود قرار گرفته و در طولاني‌مدت دچار عوارض آن خواهند شد.

دكتر شهرام آگاه، متخصص داخلي و عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي ايران نيز در مورد تصورات غلط در مورد مصرف قليان مي‌گويد: بر خلاف تصور عموم كه عده‌اي معتقدند وجود آب قليان جلوي مواد مضر و سمي آن را مي‌گيرد، بيشتر اين مواد سمي از جمله نيكوتين و خاكستر وارد ريه مي‌شوند و به خاطر پك‌‌هاي عميقي كه فرد براي جذب دود مي‌زند، تخريب‌هاي جدي به حبابچه‌هاي ريه وارد مي‌شود.

وي با اشاره به اينكه سرطان ريه، لب و دهان، حنجره، مري، معده، لوزالمعده، كبد و سرطان
روده بزرگ از عوارض بد‌خيم استفاده از سيگار و قليان هستند، در مورد عوارض خوش‌خيم آن مي‌گويد: اين عوارض شامل زخم‌هاي گوارشي هستند.

همچنين قليان باعث رفلاكس اسيد مري و معده نيز مي‌شود كه در نتيجه آن فرد سوزش شديدي در سر دل دارد و دچار تهوع مي‌شود حتي رفلاكس اسيد مري و معده در بعضي موارد منجر به سرطان مري نيز مي‌شود.

به گفته وي ميزان و عمق دم در حركت دادن آب قليان بسيار مهم است و قليان با وجود اينكه كمتر مصرف مي‌شود اما حجم دودي كه از آن وارد بدن مي‌شود، به ميزان 10 تا 20 برابر دود ناشي از مصرف سيگار است.

خطر انتقال بيماري از طريق قليان

بنا به گفته متخصصان،دود استنشاق‌شده از قليان نه تنها همه مواد سرطان‌زاي دود سيگار را داراست بلكه منوكسيدكربن بيشتري هم دارد. ‌علاوه براين دود قليان مجموعه‌اي از مواد سرطان‌زاي ديگر را هم دارد كه ناشي از سوختن زغال است و خطر انتقال بيماري‌‌هاي عفوني مانند سل را هم افزايش مي‌دهد.

دكتر آگاه با اشاره به اينكه نيكوتين نقش بسيار مهمي در ميزان و نحوه مصرف مواد دخاني به‌عهده دارد، مي‌گويد: تحقيقات ثابت كرده است افراد سيگاري تا زماني كه ميزان نيكوتين دريافتي به آستانه مورد نياز براي رفع حالت وابستگي برسد به كشيدن سيگار ادامه مي‌دهند.

پس با فرض جذب بخشي از نيكوتين موجود در دود قليان در اثر عبور آن از آب، مصرف‌كنندگان قليان با استنشاق مقادير بسيار زيادتر دود جهت رسيدن به آستانه ارضاي وابستگي، در مواجهه با مقادير بيشتري از مواد شيميايي سرطان‌زا و گازهاي خطرناك مثل منوكسيد‌كربن هستند.

اين متخصص ادامه مي‌دهد: اين موضوع مصرف‌كنندگان قليان و اطرافيان آنها را كه در مواجهه با دود تحميلي آن قرار دارند، مثل مصرف‌كنندگان سيگار به ابتلا انواع سرطان‌ها، بيماري‌هاي قلبي و عروقي، تنفسي و آثار سوء در دوران بارداري دچار خواهد ساخت.

همشهری آنلاین

نظر
مقالات : مطالبي در مورد (NA) گنبد كاووس !محلي براي ترک بيماري اعتياد
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۲/۱۵ ۱۴:۰۰:۰۰ (138 بار خوانده شده)

Open in new window

(NA) محلي براي ترک بيماري اعتياد افراد مبتلا به اين بيماري است، تلاش براي تولدي ديگر است.

سرش را بالا گرفته بود و آنچنان باشور و هيجان و با اعتماد به نفس بالايي از کنار گذاشتن بيماري اش (اعتياد) سخن مي گفت، که تحسين همگان را برانگيخت، از سال هايي که رنج بيماري از يک سو و ترد از خانواده و جامعه از سوي ديگر او را تا آستانه خودکشي پيش برده بود.
از ناملايمات و برخوردهاي نامناسب خانواده و جامعه با خود درآن دوران سخت و نکبت بار مي گفت، او مي گفت که چگونه خانواده اش (پدر و مادر ) بدليل بيماري اش با اکراه او را در جمع خود مي پذيرفتند، حتي پدر و مادرش از بوسيدن جگرگوشه شان به هنگام تحويل نو نيز پرهيز مي کردند يا با اکراه بوسه اي بر گوشه از صورت اش مي انداختند و ...
همه اين ناملايمات کافي بود تا وي تا آستانه خودکشي با بيست ليتر نفت نيز پيش برود، اما اکنون چند سالي است که "محسن" با غلبه بر بيماري اش آنهم به سبب آشنايي با انجمن معتادان گمنام گنبدکاووس، کنار گذاشته بود، با اينکه چند سالي از کنارگذاشتن بيماري اش مي گذشت تازه خانواده اش او را باور کردند و به قولي ايمان آورده بودند که جگر گوشه شان واقعا بيماري خانمان سوز اعتياد را کنار گذاشته و از آن موقع تاکنون با او مثل ديگر فرزندان خود رفتار مي کنند.
چند سالي است که محسن طعم شيرين محبت خانواده اش را به معناي واقعي آن مي چشد بويژه درموقع تحويل سال نو يا مناسبت هاي ديگر و يا درهر ديد و بازديدي که با خانواده اش انجام مي دهد، لذت بوسه پدر و مادر بر صورت اش را با همه وجود لمس مي کند و ...
اکنون محسن با افتخار وصف ناشدني از کنار گذاشتن بيماري اش مي گويد، و اينکه او نيز همچون ديگر افراد سالم جامعه کار و تلاش مي کند و رزق حلال براي خانواده اش مي آورد و مهمتر اينکه او با صراحت مي گويد از اينکه با کار و تلاش در سازندگي کشورش سهيم شده است، به خود مي بالد، به خود مي بالد که آشنايي اش با انجمن معتادان گمنام گنبدکاووس عامل اصلي در بهبودي او از رنج بيماري ملال آور، نفرت انگيز و خانمان سوز (اعتياد) او شده بود.
البته محسن لطف و عنايت خداوند باريتعالي را نيز در اين موفقيت بزرگ کتمان نمي کند و مي گويد: اين لطف اوستا کريم بود که مرا بطور اتفاقي با انجمن معتادان گمنام گنبدکاووس آشنا کرد و با نيروي اراده اي که به من داد، موفق شدم با گفتار درماني اعضاي اين انجمن به لطف ايزد متعال، روح و جسم من از اين بيماري پاک شد و نجات يافت.
قصه پر غصه محسن و ديگر دوستان او به لطف عنايت هاي باريتعالي و آشنايي با انجمن معتادان گنبدکاووس که سرانجام شيريني براي آنان و خانواده هايشان به ارمغان اورده است در گردهمايي پنجمين سالگرد تاسيس دور هم جمع شده بودند، نشان از عزم جدي اين انجمن براي ترک اعتياد افراد مبتلا در شهرهاي شرق گلستان است.
انجمني که فقط با گفتار درماني و صيقل دادن روح اعضاي خود درمدت چند ماه هيچ نشاني از آثار بيماري در وجود آنان باقي نمي گذارد و البته اعضاي خود را نيز تا سالها پس از ترک اين بيماري خانمانسوز تنها نمي گذارد و آنان را درچند نوبت جلسه روزانه شان که در شهرهاي مختلف شرق گلستان برگزار مي شود، دور هم جمع مي کند.
انجمن معتادان گمنام گنبدکاووس که پنج سال پيش فعاليت خود را يا دو سه عضو آغاز کرده است، اکنون 520 عضو از شهرهاي مختلف شرق استان گلستان دارد که 30 نفر آنان را بانوان و بقيه را آقايان تشکيل مي دهد.
اين انجمن فعال بدون دريافت هيچ کمکي از سازمان ها و نهادهاي دولتي و خصوصي موفق به ترک بيماران مبتلا به اعتياد شده است که تحسين و تشويق حدود 600 خانواده حاضر در گردهمايي خود را بدنبال داشتند.
با اين حال اين انجمن خود را بي نياز از کمک ادارات و نهادهاي دولتي و خصوصي نمي داند و معتقد است، اگر چنين کمک هايي به اين انجمن شود، در طي مسير مصمم تر و در تحقق اهداف خود نيز موفق تر خواهند شد و ... اين نشان از تلاش اين انجمن براي تولدي ديگر براي همه بيماران مبتلا به اعتياد است.

ادامه | 1 نظر
مقالات : مختومقلي تاج سر قوم تركمن است
فرستنده Rostam در تاريخ ۱۳۸۹/۲/۱۴ ۲۰:۴۲:۲۰ (41 بار خوانده شده)
مقالات

مختومقلي از زبان «خداي بردي درديف»، فيلسوف و نويسنده نامدار تركمنستاني"...
مختومقلي عقيده دارد كه تمام چيزهاي دنيا، در پس پرده‌هاي اسرارآميزي قرار دارند كه پي بردن به‌اين اسرار پنهان، كار ساده‌اي نيست. اما با اين وجود، انسان وظيفه دارد براي كشف حقايق تلاش كند. اگر او اين كار را نكند، در دستيابي به‌حقيقت، به‌بيراهه خواهد رفت..."
...در مركز مطبوعات و انتشارات تركمنستان در عشق آباد هستم. پير مردي با موهاي سفيد، در حالي كه لبخند بر چهره دارد، از پشت صندلي اش بلند مي شود و به‌طرفمان مي‌آيد. او با علاقه و خوشرويي از ما استقبال مي‌كند. امان مراد(يكي از دوستان نويسنده تركمنستاني) مرا به اين استاد معرفي مي‌كند و مي‌گويد: يك خبرنگار ايراني، يك دوست و هم طايفه از تركمن‌هاي ايران، در خدمت شماست. خداي بردي مي‌گويد: بله، از ملاقات با شما بسيار خوشحالم و براي من سعادتي است كه براي اولين بار با يك خبرنگار تركمن ايراني ملاقات مي‌كنم.
او سپس سر جايش مي‌نشيند و براي پاسخگويي به‌سؤالاتم آمادگي خودش را اعلام مي‌كند. من به او مي‌گويم : كتاب"كشتي عقل" مرا تا بدين جا كشانده است. من قبلاٌ وصف اين كتاب را شنيده‌ام و در باره اهميت آن در روزنامه‌هاي تركمنستان مطالبي را خوانده‌ام. به‌نظر من اين كتاب يكي از بهترين كارهاي شماست و فكر مي‌كنم كه شما شاعر و عارف بزرگ تركمن را بهتر از ديگران به مردم شناسانده‌ايد. به‌نظر من كنكاش در ديدگاه فلسفي و عرفاني شاعر، از ويژگي‌هاي تحقيقات شماست، لطفاٌ در اين باره توضيح دهيد؟
استاد خداي بردي درديف كه امروزه همه مردم تركمنستان، به‌علم و دانش او آگاهي دارند و در ميان انديشمندان و متفكران شوروي سابق نيز شهرتي دارد، قدري مكث مي‌كند و سپس با دست چپ عينكش را جابجا مي‌كند و آنگاه آهي مي‌كشد و مي‌گويد:
در واقع كار اصلي من در مورد مختومقلي همين كتاب كشتي عقل است. من سالهاي زيادي را درباره شناخت و شناساندن افكار مختومقلي صرف كرده ام. مي شود گفت كه پس از پي بردن به بينش و افكار فلسفي مختومقلي، اغلب وقتم را در اين باره صرف كرده ام. من حاصل كارم را همان طوري كه گفتم در كتابي به نام "كشتي عقل" براي اولين بار به زبان روسي چاپ كردم تا مردم روس زبان نيز بتوانند به عظمت كلام اين شاعر پي ببرند.
من نام اين كتاب (كشتي عقل) را از يكي از اشعار مختومقلي اقتباس كردم...
يك قوري چاي و چند كاسه، كه در آن چاي سبز ريخته شده، توسط يك منشي پير روس، روي ميز قرار مي‌گيرد. استاد نگاهي به يكي از كاسه‌ها مي كند و سپس چاي سبز مي نوشد و به ما هم توصيه مي‌كند كه چاي سبز بخوريم. او آنگاه نفسي تازه مي‌كند و به حرفهايش ادامه مي‌دهد: مختومقلي در قلب ما جاي دارد و تاج سر ماست. در شرايط فعلي كه دست ما باز است، وظيفه داريم كه افكار مختومقلي را با ترجمه آثارش، به مردم دنيا بشناسانيم. ما كلمه «بزرگ» را از روي احساسات به شاعر نسبت نمي دهيم، بلكه بخاطر افكار و روح بلند شاعر است و به همين دليل مي‌گوييم كه مختومقلي شاعر بلند مرتبه‌اي بوده است، به طور كلي ديدگاه فلسفي و اسلامي و طرز تفكر او نسبت به همه انسانهاي روي اين كره خاكي، او را «بزرگ» كرده است. ما به او افتخار مي‌كنيم و كساني كه قلم به‌دست مي‌گيرند و صاحب قلم شده‌اند، وظيفه دارند كه اين «بزرگي» را به مردم جهان نشان بدهند.
آن روز حرفهاي زيادي زديم و دو ساعت با استاد گفتگو كردم و بالاخره وقت رفتن فرا رسيد. آنگاه پس از گرفتن چند عكس يادگاري با او خداحافظي كردم. موقع خداحافضي استاد از جايش بلند شد و تا دم در با ما آمد و موقع بدرقه كردن گفت: امروز برايم روز بزرگي بود، به‌همه مردم ايران كه تا به‌حال نديده‌ام، سلام برسانيد، من قلبا دوستي بين مردم ايران و تركمنستان را از خداي بزرگ طلب مي كنم. خدا نگهدارتان باشد.
بدين ترتيب من باتفاق امان مراد، دفتر روزنامه را ترك مي‌كنم. يادآوري اين نكته هم لازم است كه كتاب «كشتي عقل» در سال 1987 م در عشق آباد ( پايتخت تركمنستان) چاپ شده است. نويسنده در بخشي از اين كتاب درباره شاعر گفته است:
« ...بله شاعر به‌دنبال حقيقت است. فكر فيلسوفانه او هميشه در كنكاش است. او سعي مي كند به «عمق» مسايل انسانها پي ببرد. به نظر شاعر مي‌توان ريشه روابط پيچيدة انسانها را آشكار كرد. اصل مطلب اين است كه انسان كيست؟ معناي عمر چيست؟ چه چيزهايي روابط صحيح انسانها را مستحكم مي سازد؟ معناي تولد و مرگ چيست؟ كار خوب و بد يعني چه؟ ثواب كدام است؟ حلال كدام است؟... فكر شاعر به‌دنبال جواب اين سؤالهاست و به همين جهت عالم گير شده است. مگر راه حقيقت، چون راه سورنا نواختن و طبل زدن است؟ در اين مسير، راههاي متفاوت، بيراهه ها، دست اندازها، كُتَل ها، جوي ها و پرتگاهها وجود دارد. پيمودن اين مسير چقدر دشوار است. اما نمي‌توان در برابر «انديشه‌ي» جاري انسانها، سدّي ايجاد كرد. در هر شرايطي فكر و انديشه، تفكر به راه خود ادامه مي‌دهد، زيرا مي‌خواهد پرده هاي نا آشنا را بگشايد، در عمق گرداب ها سير كند.«كشتي عقل» از عمق امواج زمان، پا فراتر مي‌نهد. هر قدر هم كه پيش مي رود، به عميق بودن و بي پايان بودن آن پي مي برد. گاهي اوقات، مثلا در شعر «نيلاين»- چه كنم؟ چنين استنباط مي‌شود كه شاعر از پي بردن به مسايل دنيا كاملا عاجز مانده است. شاعر چه چيزي را مي‌خواهد بيان كند؟ او عقيده دارد كه تمام چيزهاي دنيا در پس پرده هايي اسرار آميز قرار دارند و پي بردن به اين اسرارپنهان، كار آساني نيست، امّا با تمام اين وجود، انسان وظيفه دارد كه براي كشف حقيقت تلاش كند، اگر چنين نكند، در دستيابي به حقيقت به بيراهه خواهد رفت...»
گفتني است اين كتاب در حال ترجمه به زبان فارسي مي‌باشد. اين گفتگو نيز در بهار سال 1374، يعني 15 سال پيش در دفتر نشريه «ديار ژورنالي» كه استاد مدير مسئول آن بود، در عشق آباد انجام شد و چند سال بعد اين استاد فرزانه مرحوم شد. ضمنا مشروح گفتگو با فعالان عرصه فرهنگي و هنري تركمنستان كه بعد از كسب استقلال در اين كشور و طي چند سفر انجام گرفت در كتابي با نام: « در مهماني هنرمندان تركمنستاني» جمع‌بندي و در دست چاپ مي‌باشد.
خوانندگان در اين كتاب با زندگاني 30 فعال عرصه فرهنگي و هنري اين كشور آشنا خواهند شد.

نظر
مقالات : اولین موسسه همسریابی در تاجیکستان افتتاح شد
فرستنده webmaster در تاريخ ۱۳۸۹/۲/۱۰ ۱۳:۲۸:۲۳ (186 بار خوانده شده)

Open in new window
اولین موسسه همسریابی در تاجیکستان افتتاح شد
نوشته ماکسودوف

2010-04-22


یک زن تاجیک در این عکس متعلق به سال 2008 از روبروی یک لباس عروس که پشت ویترینی در شهر دوشنبه دیده می شود عبور می کند. اولین موسسه همسریابی این کشور به دنبال کمک به قلب های تنها در تاجیکستان است تا همسر خود را پیدا کنند. [او اس سی ای/ میخائیل اوستافیف]


خجند، تاجیکستان - اولین موسسه همسریابی تاجیکستان با نام «یوسف و زلیخا» در خجند، منطقه سغد در تاجیکستان افتتاح شده است و وعده داده است که زندگی افراد مجرد را به یک زندگی بهتر تبدیل خواهد کرد.

مراد قربانوف، رئیس این شرکت، گفت: «این موسسه خدمات اطلاع رسانی به همه بدون توجه به جنس و سن ارائه می کند که می خواهند دوست پیدا کنند یا کسی را پیدا کنند که با او خانواده تشکیل دهند.»

قربانوف گفت که او این موسسه را برای کمک به کسانی درست کرده است که بیوه شده اند، طلاق گرفته اند یا برای اولین بار می خواهند ازدواج کنند.

مدینه احمدوا 30 ساله اهل خجند پنج سال پیش از همسرش جدا شد. شوهر سابق او و دو پسرش را تنها گذاشت تا مدینه آنها را بزرگ کرده و مخارج تحصیل ایشان را بدهد. او در یک شرکت چاپ کار می کند و ماهیانه 150 سوم تاجیک (34 دلار) حقوق می گیرد -- که بسختی نیازهای خود را رفع می کند.

احمدوا گفت: «من فکر می کردم دیگر ... هرگز ازدواج نخواهم کرد. اما الان می فهمم تنها بودن سخت است و پسرانم به پدر نیاز دارند.»

بر اساس گزارش کمیته آمار منطقه سغد، مقامات 2,767 مورد طلاق را در این منطقه در سال 2009 ثبت کرده اند که 95 مورد (یا 3 درصد) بیشتر از سال 2008 است. آما در مناطق دیگر 2 تا 5 درصد افزایش نشان می دهد.

کمیته منطقه ای زنان و امور خانواده از گشایش این موسسه استقبال کرده است. به گفته این کمیته «بسیاری از دختران زیبا در خانه می نشینند، و به دلایل مختلف ازدواج نمی کنند. موسسه همسریابی به آنها فرصت می هد - اگرچه آنها باید اطمینان حاصل کنند که درست عمل می کنند.»

دلبر صمدوف، رئیس دفتر منطقه سغد حزب سوسیال دموکرات، گفت: «ازدواج مجدد برای زنان مطلقه یک مساله بزرگ است. بسیاری از مردان برای یافتن کار به کشورهای دیگر نقل مکان می کنند و برخی در خارج می میرند و زنان و کودکانشان را در خانه تنها می گذارند.» او گفت که تعداد مردان مجرد یا مطلقه زیاد نیست.

احمدوا گفت که او دوست دارد «عاشق یک مرد شود اما نمی داند کجا». دیسکوها «کمینگاه های شرارت هستند» پس ملاقات با یک شوهر آینده در آنجا بی معنی است.

او گفت: «در اینجا رفتن یک زن تنها به رستوران هم قابل قبول نیست. این کار نشانه عدم پایبندی زن به پاکدامنی است. تا همین اواخر انتشار یک آگهی همسریابی در منطقه سغد کاری زشت و شرم آور محسوب می شد.»

هفته نامه پراگراما تلویدنیا که مقر آن در خجند است چند سال پیش چندین آگهی شخصی را آزمایش کرده بود. باحرینیسو عبدالرحمانوا ویراستار این هفته نامه گفت که بیشتر آگهی ها از مردان بود. او گفت: «اغلب آنها آگهی ما را با آگهی فاحشه خانه اشتباه گرفته بودند. شش ماه بعد مجبور شدیم آگهی های شخصی را تعطیل کنیم.»

قربانوف گفت که روند کنونی متفاوت است و نرم های اخلاقی کاملا رعایت شده اند.
او گفت: «متقاضیان پرسشنامه هایی را پر می کنند و ما با قیمت مناسب به آنها کمک می کنیم تا طرف خود را پیدا کنند. در عرض (چندین) هفته که از فعالیت ما می گذرد در حدود 40 زن و مرد به ما مراجعه کرده اند. روشن است که مردم به خدمات ما نیاز دارند. ما مردان و زنان را بطور جداگانه می پذیریم.»

احمدوا گفت: «من تصمیم گرفتم پیش آنها بروم چون آنها محرمانه ماندن اطلاعات را تضمین می کنند. این یک فرصت است تا من زندگی ام را در جهت بهبودی تغییر دهم.»

صمدوا مطمئن نیست که مشتری های زیادی پیدا کند. این یک نوع تجارت جدید است که «زنان تاجیک با توجه به تفکر سنتی اشان به آن با دیده ترس نگاه می کنند. اگر آنها واقعا هیچ چاره ای نداشته باشند ممکن است برای کمک مراجعه کنند.»

در همان حال، موسسه همسریابی امیدوار است که بتواند یک شعبه در دوشنبه بزند. بسته های اسناد آماده است و یک نماینده مجاز بزودی به پایتخت خواهد رفت تا مذاکرات مرتبط را انجام دهد.



ادامه | 1 نظر
مقالات : شعر مختومقلي حرف دل مردم زمانه خود بود
فرستنده Rostam در تاريخ ۱۳۸۹/۲/۵ ۱۴:۴۳:۳۰ (90 بار خوانده شده)
مقالات

استاد سخن مختومقلي فراغي اعتقاد دارد:« زباني كه براي مردم نسرايد، بهتر است كه بريده شود.» شاعر با اين اعتقاد وطرز تفكر، سعي كرده است كه تمام آثار خود را در خدمت توده مردم قرار بدهد و بدين لحاظ او در بين مردم از جايگاه خاصي برخوردار مي‌باشد، در واقع شاعر با خلق اشعار مردمي خود توانسته است به دلهاي مردم كاملا راه ‌يابد و بر آن پايگاه حاكم باشد. طرز سخن مختومقلي بيان دردها، مشكلات و شاديهاي مردم است. زيرا او هميشه با مردم بوده و با آنان و دركنار آنان زندگي كرده و هرگز گوشه‌نشيني اختيار نكرده است. او در اشعار خود به دردمندان ومحرومان و نيازمندان جامعه اميد مي‌بخشد و آنان را به ادامه زندگي و مبارزه با فقر و فلاكت و ظلم ستيزي اميدوار مي‌سازد. شاعر در شعر« بولارسن » - خواهي شد- به افراد مستضعف ومسكينان نويد مي‌دهد كه اين وضعيت روزي به پايان خواهد رسيد و آنان از اين مشكلات نجات خواهند يافت.
بلند داغلار بيگ ليگينگا بوسانمه
گذرده سو بولان زردك بولارسن
ترين دريا هيبتنگا قوانمه
وقت نگ يتسه قوريب يردك بولارسن
ترجمه:
اي كوههاي بلند، به بلندي خود ننازيد
درگذر ايام چون زر حرارت ديده، خرد و خمير خواهي شد
اي درياهاي عميق، به عمق خود ننازيد
وقتش كه رسيد به بركه‌اي خشك تبديل خواهي شد
و بالاخره: « گريه مكن اي فقير
روزي، شير زمانه خواهي شد»
مختومقلي از سادات بوده و بهمين خاطر تركمن‌ها به كلام مختومقلي اطمينان كامل دارند و به خاطر همين اعتقاد است كه او را شخصي با كرامت و محترم مي‌دانند. ضرب المثل است كه مي‌گويد: «مختومقلي، بخت نگ قولي»، يعني « مختومقلي فرزند بخت واقبال است» بر اساس همين اعتقاد و بينش مردم تمام حرفهاي شاعر را قبول دارند. يكي ديگر از دلچسب بودن اشعار شاعر اين است كه او در سرودن اشعار خود از كلمات و لغات ساده و اصطلاحات رايج در بين مردم استفاده مي‌كند و هرگز از لغات و كلماتي كه فهم آن براي مخاطبان دشوار باشد، بهره نمي‌گيرد و بدين لحاظ كلامش براي عامه مردم قابل درك و هضم است. از سويي شاعر سروده‌هاي خود را براي رفع مشكلات و گرفتاريهاي مردم مي‌سرايد و يكي از دلايل فراگير و مردمي شدن اشعار شاعر در همين مساله نهفته است. به قول مرحوم «ماتي كوسايف» انديشمند بزرگ و مختومقلي شناس تركمنستان، او قصيده نمي‌گويد، بلكه قصيده را در شعر خود و در بيان تفكرات و بينش خود بكار مي‌گيرد. از آن گذشته شاعر هرگز خواسته‌هاي افراد خاص را برخواسته‌هاي عموم ترجيح نمي‌دهد و هميشه نفع همگان را در نظر مي‌گيرد. شاعر اعتقاد دارد: شعر بايستي با دردهاي توده مردم مزين شود و از وصف و توصيف شاهان و نوكران ستمگر آنان پرهيز نمايد. شاعر در اين راستا ساعت‌ها با پيرمردان و پير زنان و ريش‌سفيدان قبال مختلف روز و شب به گفتگو مي‌نشيند و با آداب و رسوم و سنت‌هاي گذشته اجداد خود و نيز ضرب المثل‌هاي رايج در بين مردم، كاملا آگاه مي‌شود و سپس اين گنجينه‌ها را با سرمايه‌هاي فرهنگي كه در لالايي‌ها و قصه‌هاي مادران نهفته بود، در هم مي‌آميزد و آنها را دستمايه اشعار خود قرار مي‌دهد، به عبارتي به اين گنجينه‌هاي نهفته جان مي‌دهد و حركت مي‌دهد و اين محصول را دو باره به توده مردم تقديم مي‌كند. به اين خاطر است كه حرف او حرف دل مردم مي‌شود. شاعر در جهت سيال و پرخروش شدن ادبيات تركمن قدم‌هاي اساسي برمي‌دارد و براين اساس و بر اين ديدگاه او را پدر ادبيات نوين تركمن لقب داده‌اند. به‌راستي كه او برازنده و مستحق چنين لقبي مي‌باشد. پروفسور برتلس محقق و شرق شناس روس، كه اشعار مختومقلي را به «جام جم» تشبيه كرده است، در باره شاعر مي‌گويد: شاعر در قرن 18 ميلادي ادبيات تركمن را از خاموشي بيروم مي‌آورد و آنرا پويا و متحول مي‌كند و شعر را در خدمت انسان‌ها به كار مي‌گيرد. حركت، پويايي و تحول در اين شعر كاملا هويدا است:
مختومقلي قايغي كونگله گتيرمه
بو برايش وقتي دير اوزينگ يترمه
سوزيم آنگلان يوغ ديب اوم سوم اوتيرمه
جان گينگ دير، چندان ييلان هم بار دور
ترجمه: اي مختومقلي، غم به خود راه مده
اكنون وقت كار است، آرام مگير
به صرف اينكه حرفهايت را نمي‌فهمند، دلگير مباش
جهان وسيع است، هستندكه حرفهايت را به كمال دريابند
درهرصورت جان سخن و رمز موفقيت شاعر دراين است كه او حماسه‌هاي تاريخي، ادبيات مشرق زمين، داستان‌ها، روايات عاميانه،‌ آيات قرآن و احاديث رسول الله(ص) را خوب مطالعه مي‌كند و آنگاه باب ادبيات مردمي را مي‌گشايد و بعد با زبان ساده با مردم حرف مي‌زند. دراين راه، شاعر لغات عربي، فارسي و تركي جغتايي را كه در‌آن زمان در ادبيات مردم آسياي ميانه، به خصوص تركمن‌ها، بسيار رايج بوده و اكثراً هم براي مردم عادي نامفهوم بوده است، سعي مي‌كند به كنار بگذارد و به جاي آن از كلمات ساده و رايج در بين مردم استفاده ‌كند و به اين جهت اشعار مختومقلي عامه‌پسند مي‌شود.
در پايان ذكر اين نكته هم لازم است كه يكي از دلايل مهم عامه‌پسند بودن اشعار شاعر، به خاطر اين است كه شاعر فكرش پاك و نيتش خير بوده است. او همواره خير و صلاح مردم را مي‌خواسته، به عبارتي او با مردم صادقانه برخورد مي‌كند، كه اين شيوه زندگي نيز از نشانه‌ها وصفات مردان الهي است. در بين تركمن‌ها ضرب المثلي است ك مي‌گويد:
«ارك گزان، برك گزار»، يعني: «آزاده زيستن، توانمند زندگي مي‌كند» و شاعر اعتقاد دارد كه توانمندي جامعه به آزاده زيستن آنان بستگي دارد و او همواره زندگي در ذلت را نكوهش مي‌كند.

نظر
(1) 2 3 4 »
افراد آنلاین
6 کاربر آن‌لاين است (4 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت اخبار)

عضو: 0
مهمان: 6

ادامه...

جستجو

Design & Hosted by ilyadgonbad.com